Thursday, January 19, 2017

بخشي از متروپول تهران و استان تهران، جزء سرزمين تورک‌نشين است



بخشي از متروپول تهران و استان تهران، جزء سرزمين تورک‌نشين است

نام آزربايجان در اينجا هم مشکل‌ساز است. بخشي از متروپول تهران و نيز استان تهران، جزء سرزمين تورک‌نشين در شمال غرب ايران و يا «منطقه‌ي ملي تورک» است که در ادبيات سياسي تورک اکنون «تورک‌ائلي» ناميده مي‌شود. اما واقعيت آن است که اين بخش در «عراق عجم» سابق قرار دارد و نه در «آزربايجان» و در طول تاريخ هم، آزربايجان ناميده نشده است. با آزربايجان ناميدن اين مناطق از سوي چند فعال سياسي، نمي‌توان قلمروي آزربايجان جغرافيايي که در طول قرنها تثبيت شده را عوض کرد و گسترش داد.

از طرف ديگر، آزربايجان‌گرايان استالينيست از آنجا که درکي درست از «وطن تورک» ندارند و آن را نمي‌شناسند و صرفاً بخش کوچکي از منطقه‌ي تورک‌نشين در شمال غرب ايران و يا تورک‌ائلي را که تاريخاً «آزربايجان» ناميده مي‌شود (منطبق بر استانهاي آزربايجان غربي، آزربايجان شرقي، اردبيل و زنجان) وطن خود خيال مي‌کنند، طبيعتاً مناطق تورک‌نشين بخشهائي که در خارج جغرافياي آزربايجان بوده و تاريخاً «خمسه»، «ديلمستان»، «عراق عجم» و «جبال» ناميده مي‌شدند، يعني مناطق تورک‌نشين استانهاي کرمانشاه، کردستان، همدان، قزوين، البرز، گيلان، مرکزي، قم و تهران امروزي را وطن خود نمي‌دانند. آزربايجان‌گرايان استالينيست مانند پان‌ايرانيستها، تورکهاي ساکن در اين مناطق را هم اقوام ديگري گمان مي‌کنند.

براي رفع اين مشکل لازم است:

اولاً روشنگري شود که درک آزربايجان‌گرايان استالينيست از قلمروي «وطن تورک»-مانند درک آنها از «ملت تورک» که آن را هم نمي‌شناسند-  نادرست، غيرملي و ضد تورک است.

و ثانياً قبول کرد که وطن تورک و يا «تورک‌ائلي» صرفاً متشکل از آزربايجان نيست، بلکه «آزربايجان» است به علاوه‌ي «مناطق تورک‌نشين خمسه، ديلمستان، عراق عجم و جبال سابق».

Saturday, January 14, 2017

انعکاس شعور ملی تورک در نام‌های اشخاص خانواده‌ی جمشیدخان افشار اورومی و نادرشاه‌ افشار، و نبود شعور ملی تورک در نام‌های اشخاص خانواده‌ی پیشه‌وری، خیابانی، شاه ‌اسماعیل، ستارخان و محمدعلی تربیت

انعکاس شعور ملی تورک در نام‌های اشخاص خانواده‌ی جمشیدخان افشار اورومی و نادرشاه‌ افشار،

و نبود شعور ملی تورک در نام‌های اشخاص خانواده‌ی پیشه‌وری، خیابانی، شاه ‌اسماعیل، ستارخان و محمدعلی تربیت

 

مئهران باهارلی

 

سؤزوموز

١- نامگذاری در میان هر ملت ریشه در زبان، فولکلور، تاریخ، اساطیر و فرهنگ آن ملت داشته و منعکس کننده‌ی روحیات و روانشناسی‌اش و سیستم‌های ارزشی و سیاسی حاکم بر وی است. مقوله‌ی نام‌گذاری موضوع تحقیقات علمی از جمله در حیطه‌های روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ، فولکلور، زبان‌شناسی، لغت‌شناسی و .... است. تحلیل نام‌های سنتی و یا رایج اشخاص در گروه‌های اجتماعی و اماکن و محل سکونتشان در هر دوره، از منظر نشانه‌شناسی و دریافت جهت‌گیری تحولات اجتماعی و فرهنگی و ملی ... هم مفید است. هر اسم، ماجرا و تاریخ ویژه‌ی خود را دارد و حامل فرهنگ، و یک بردار فرهنگی است.

گروه‌های انسانی و افراد می‌توانند با نام‌ها و فلسفه‌های نام‌گذاری‌هایشان از هم تمایز یابند. مخصوصا انتخاب آزادانه‌ی نام‌های جدید اسم از سوی افراد برای خود و فرزندانشان بیانگر هویت ملی و دینی انتخابی و شخصیت درونی و نشانه‌ای در باره‌ی چگونه‌گی اندیشه و نگاه و ترجیح‌ها و احساس اغلب متفاوت و خاص انتخاب‌کننده‌گان آن‌ها به جهان و تاریخ است. افراد با انتخاب اسامی مورد دلخواه خود، به واقع «من» خود را بازتعریف و معرفی کرده و تعلق و منسوبیت و همبسته‌گی و پیوندشان به گروه و فرهنگی که آن نام را بکار می‌برد و خواست و انتظارشان از دیگران برای قبول آن «من» را اعلام می‌کنند. اسم یک شخص همچنین یک نماد و آیینه و پیغامبر قوی است که دیگران می‌توانند بر اساس آن در باره‌ی صاحب اسم قضاوت و رفتار ‌کنند.

در برخی موارد، کاربرد حق انتخاب آزادانه‌ی نام، راهی برای هم‌رنگ شدن با جماعت و اعلام تعلق بدان‌ها به منظور دفاع از خود و خانواده در مقابل تبعیضات دولتی و پیش‌داوری‌های ملی و حملات نژادپرستانه و سرکوب‌های دینی ... است. در موارد دیگری بالعکس، یک نام انتخاب شده اعلام هم‌رنگ نشدن با جماعت، تبری از آن‌ها، عصیان بر گله‌واری و تسلیم شده‌گی، و در نتیجه نوعی اکشین اجتماعی – سیاسی و نافرمانی مدنی است. در نهایت، بنا به بسیاری از تحقیقات، نام انسان قابلیت آن را دارد که بر رفتار آینده‌ی شخص، توسعه و رشد شخصیت وی نیز تاثیر بگذارد. چرا که امکان دارد شخص مسما به آن اسم از یک سو برای انطباق رفتارهای خود با فرهنگ و شخصیتی که اسم وی حامل آن است بر ‌آید و از سوی دیگر سعی ‌کند انتظارات و داوری‌های اطرافیان نسبت به اسم خود را با انطباق دادن خود با معنی اسم خویش برآورده سازد. به عبارت دیگر با تغییر و جرح و تعدیل در شخصیت و رفتارهای خود، سعی کند به مسمایی صحیح برای اسم خود تبدیل شود.



 

Tuesday, January 10, 2017

استقبال شدید همدان از قوا و فرماندهی قوشون عثمانلی، علی احسان پاشا


استقبال شدید همدان از قوا و فرماندهی قوشون عثمانلی، علی احسان پاشا

 

مئهران باهارلی


در سایت جوان همدان، نوشته‌ای به قلم «سها صالح» درج شده است. در این نوشته - که متاسفانه منابع آن قید نشده‌اند - به موضوع ورود ارتش عثمانلی به ناحیه‌ی همدان در سال‌های جنگ جهانی اول و چند مساله‌ی در حول و حوش آن که دارای اهمیت بسیار در تاریخ تورک و در تاریخ تورک‌ایلی می‌باشند اشاره می‌شود. این اشارات همه در تائید حقایقی است که در دیگر منابع تاریخی باقی‌مانده از آن دوره نیز ثبت شده‌اند. 

در یک صد سال گذشته حقایق مذکور، بویژه امر نجات تورک‌ایلی از سوی اوردوی عثمانلی و هم‌سوئی و هم‌کاری عملی و موثر همه‌ی اقشار جامعه‌ی تورک از نخبه‌گان و سیاسیون و فرهنگیان و نظامیان و مقامات دولتی و روحانیون تا اهالی شهرها و ساکنان روستاها و عشایر و ایلات و ... با اوردوی نجات‌بخش عثمانلی از سوی دو تاریخ‌نگاری - تاریخ‌بافی پان‌ایرانیستی (در ایران) و آزربایجان‌گرایی استالینیستی (در جمهوری آزربایجان) نفی و سانسور و تحریف شده است. عثمانلی‌ستیزی در عرصه‌ی تاریخ، یکی دیگر از وجوه متعدد مشترک این دو ایدئولوژی - دوکترین تورک‌ستیز، همچنین تورک‌هراسی – تورکوفوبیا است. 

در زیر پس از اشاره به چند مورد از این حقایق که در نوشته‌ی سایت جوان هم آمده‌اند و توضیحاتی تکمیلی در باره‌ی آن‌ها، متن آن نوشته را داده‌ام:

۱-فرار نیروها و دیپلومات‌های دول اشغال‌گر روسیه و انگلستان از همدان به موازات پیش‌رفت امر آزادسازی تورک‌ایلی و ایران توسط عثمانلی: مشابه این پدیده، یعنی فرار نظامیان و دیپلومات‌های اوروپائی و قوای مسلح مسیحی ارمنی - آسوری حتی قبل از ورود اوردوی عثمانلی به شهرها و آزادسازی آن‌ها و صرفا پس از شنیدن خبر حرکت اوردوی عثمانلی، از دیگر شهرها نیز گزارش شده است. مانند فرار نیروهای مسیحی متجاوز ارمنی - آسوری از اورمیه، فرار نظامیان و دیپلومات‌های روسیه و بریتانیا از تبریز، .... 




از «حزب باد بودن» ايرانيان


از «حزب باد بودن» ايرانيان

من فکر مي‌کنم - و اين را در بسياري از مطالعات و گزارشها در باره‌ي ايران هم ديده‌ام- ، يک فرهنگ منحط بسيار فراگير و ريشه‌دار در رابطه با قدرت در ميان مردمان ايران وجود دارد. و آن، نوعي فرصت‌طلبي غريزي و تغيير موضع سريع و طرفداري از قدرتمندان و هر آنکه به قدرت مي‌رسد و يا به اصطلاح «از حزب باد بودن ايرانيان» است. مطالعات مذکور اين خصلت ناپسند را به عقب‌ماندگي مزمن فرهنگي و مدني و توسعه‌نيافتگي سياسي و بي‌اخلاقي و بي‌پرنسيپي مردمان و جوامع ايراني اِسناد مي‌دهند. بر متخصصين امر است اين رفتار ناشايست را که در ميان تورکان هم نمونه‌هاي آن بسيار است ريشه‌يابي و آسيب‌شناسي کنند. مانند نمونه‌هاي ثبت‌شده‌ي زير در تاريخ:

- هواداري از اوردوي نجات‌بخش عثماني هنگام نجات آزربايجان از دولتهاي اوروپايي و مسيحيان متجاوز، و سپس از پشت خنجر زدن و عثماني‌ستيزي برخي پس از خروج عثماني
- نالش و پريشاني از غارتها و کشتارهاي سيميتقو، سپس استقبال از وي به هنگام اشغال اورميه
- هواداري از شيخ محمد خياباني، سپس بي‌حرمتي حتي به بدن او بعد از قتل‌اش.
- هواداري از سلطان قانوني احمدشاه قاجار، اما پس از کودتاي غير قانوني رضاخان هواداري آتشين از او.
- هواداري از حکومت ملي‌ آزربايجان، اما به محض شنيدن خبر حرکت ارتش شاهنشاهي، لينچ کردن دموکراتها و مهاجرين توسط مردم.
- هواداري از مصدق نخست وزير مشروع، اما پس از کودتاي نامشروع شوريدن بر عليه وي و شعار زنده باد شاه سردادن 
- ....

Saturday, January 7, 2017

تاریخی شخصیت‌له‌ر و اونلارین آدی‌یلا سونرادان یارادیلان میستیک - میتولوژیک شخصیت‌له‌ر


تاریخی شخصیت‌له‌ر و اونلارین آدی‌یلا سونرادان یارادیلان میستیک - میتولوژیک شخصیت‌له‌ر

 

مئهران باهارلی



تاریخی شخصیت‌له‌ر (Historical Person) ایله اونلارین آدی‌نا داها سونرالار دینی و ایدئولوژیک دورتوله‌رله یارادیلان میستیک- میتولوژیک شخصیت‌له‌ر (Fictional Personality) ایکی آیری اولونتو - قاورام‌دیر. گئرچه‌ک «تاریخی اورتادوغولو عیسا» ایله بوگون خیریستییان دونیاسی‌ندا وار اولان «آوروپالی عیسا پیغمبر» بیر بیری‌یله باغلانتی‌سی اولمایان ایکی شخصیت‌دیر. شیعه‌لیک و ایسلام‌دا وار اولان «امام علی» و «محمد پیغمبر» ایله گئرچه‌ک تاریخی شخصیت‌له‌ر اولان «علی ابن ابوطالب» و «محمد ابن عبدالله»ین دا بیر بیری‌نه چوخ آز بنزه‌رلییی واردیر.

گئچمیش‌ده وار اولان بیر گئرچه‌ک و گونوموزده وار اولان نئچه گئرچه‌ک دیشی شاه اسماعیل‌له‌ر ده بنزه‌ر دوروم‌دادیر. بوگون آنادولودا علوی - قیزیل‌باش مذهبی‌نده وار اولان «شاه ایسماعیل خاتایی» سونرادان قیزیل‌باش کیتله‌له‌ری طرفی‌نده‌ن اولوشدورولموش دینی بیر شخصیت‌دیر و گئرچه‌ک‌ده‌ وار اولان «تاریخی شاه ایسماعیل» ایله ایلگی‌سی یوخ‌دور.


Friday, January 6, 2017

نخستین پرچم ملی تورک و تورک‌ایلی: «بیرلیک بایراغی» (پرچم حاکمیت اتحاد) – ١٩١٨

نخستین پرچم ملی تورک و تورک‌ایلی: «بیرلیک بایراغی» (پرچم حاکمیت اتحاد) – ١٩١٨ 

مئهران باهارلی-٢٠٠۷

 

MÉHRAN BAHARLI

mehranbahari1@yahoo.com 

https://independent.academia.edu/MBaharli

https://sozumuz1.blogspot.com/


https://www.facebook.com/profile.php?id=100010510893154 

BİRLİK BAYRAĞI-1918, TÜRKİLİ’NİN İLK MİLLİ BAYRAĞI

خلاصه:

٢٨ مه ‌١٩١٨، در آخرین سال جنگ جهانی اول تورک‌های قفقاز با حمایت امپراتوری عوثمان‌لی در شهر گنجه دولت «جمهوری مردمی آزربایجان» را تاسیس کردند. ١٠ روز پس از آن، در ٨ ژوئن ١٩١٨ تورک‌های تورک‌ایلی با حمایت امپراتوری عوثمان‌لی در تبریز یک دولت ملی تورک به اسم «دولت اتحاد – بیرلیک دولتی» به صدارت جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی – مجدالسلطنه تاسیس کردند. دولت تورک بیرلیک (٨ ژوئن ۱۹۱۸ تا اول اوکتوبر ۱۹۱۸)، نخستین و تنها دولت تاسیس شده بر اساس هویت ملی تورک در و بر وطن تورک‌ایلی است (قاجار و آفشار و .... دولت‌هایی تورک، اما حاکم بر همه‌ی ایران، مناطق ملی تورک و غیر تورک و نواحی مجاور آن بودند). پرچم دولت تورک اتحاد موسوم به «بیرلیک بایراغی» مرکب بود از هلال ماه و ستاره‌ی پنج‌پر تورک‌های باستان و قدیم و عوثمان‌لی، و شیر و خورشید و شمشیر سلجوقی- موغولی - تورکمانی که بر روی زمینه‌ای تماما سرخ (رنگ پرچم‌های دولت‌های تورکیک باستان و قدیم و امپراتوری عوثمان‌لی) قرار داشت. بیرلیک بایراغی مدتی قبل و نخست به عنوان پرچم حزب اتحاد اسلام مرکب از تورک‌های تورک‌ایلی و عوثمان‌لی در تورک‌ایلی طراحی و در اغلب شهرهای عمده‌ی آن (اورمو، خوی، سالماس، تبریز، همدان، اردبیل، تهران، ...) برافراشته شده بود. بعد از تاسیس دولت تورک اتحاد – بیرلیک دولتی، این پرچم تعییناً به پرچم رسمی آن دولت و در نتیجه پرچم ملی ملت تورک و تورک‌ایلی مبدل شد. همان‌گونه که نشریه‌ی تورکی «آزربایجان» اورگان مطبوعاتی هفته‌گی جمعیت اتحاد اسلام، که توسط و با سرمایه‌ی جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی - مجدالسلطنه صدر حکومت اتحاد در تبریز منتشر می‌شد هم پس از تاسیس دولت تورک بیرلیک – حاکمیت اتحاد، تعییناً به اورگان رسمی آن دولت تورک تبدیل شد.

Özet

Birinci Dünya Savaşı'nın son yılında, 28 Mayıs 1918'de Kafkas Türkleri, Osmanlı İmparatorluğu'nun desteğiyle Gence şehrinde "Azerbaycan Halk Cumhuriyeti"ni kurdular. On gün sonra, 8 Haziran 1918'de Türkili Türkleri, Osmanlı İmparatorluğu'nun desteğiyle, Tebriz'de Urmulu Cemşid Han Subataylı Afşar-Mecd ül-Seltene başkanlığında "Birlik Devleti" adlı bir Türk ulusal hükümeti kurdular (8 Haziran, 1918 - 1 Ekim, 1918). Türk Birlik Devleti, Türkili'de Türk ulusal kimliği esas alınarak kurulan ilk ve tek yönetimdir. (Önceki Kacar ve Afşar gibi Türk hanedanları, sadece Türkili'de değil, tüm İran, onun milli-etnik yurtları ile çevre bölgelerde hüküm sürmüştür) "Birlik Bayrağı" olarak bilinen Türk Birlik Devletinin bayrağı, sağ tarafta eski Türkleri ve Osmanlıları simgeleyen bir hilal ve beş bucaklı yıldız sembolünün, ve sol tarafta Selçuk-Moğol-Türkman-Kızılbaş'ı temsil eden bir aslan, güneş ve kılıç sembolünün birleşiminden oluşur. Bunlar, eski Türk devletlerinin ve Osmanlı İmparatorluğu'nun bayraklarının bir yansıması olan kırmızı bir arka plan üzerine yerleştirilmiştir. Birlik Bayrağı başlangıçta Türkili ve Osmanlı Türklerinden oluşan İttihad-i İslam Partisi'nin bayrağı olarak tasarlanmış, ve Urmu, Xoy, Salmas, Tebriz, Hemedan, Erdebil ve Tahran dahil olmak üzere Türkili'nin birçok büyük şehrinde dalgalanmıştı. Türk Birlik Devleti'nin kurulmasından sonra, bu bayrak onun resmi bayrağı olarak kabul edildi ve Türk milletinin ve Türkili'nin fiili ulusal bayrağı haline geldi. Tıpkı Tebriz'de Urmulu Cemşid Han Subataylı Afşar-Mecd ü-Seltene tarafından yayınlanan İttihad-i İslam Partisi'nin haftalık Türk gazetesi "Azerbaycan" gibi. Bu dergi de Türk Birlik Devleti kurulduktan sonra onun resmî yayın organı oldu.

Abstract

During the final year of the First World War, on May 28, 1918, Caucasus Turks established the "Azerbaijan People's Republic" in the city of Gence with the support of the Ottoman Empire. Ten days later, on June 8, 1918, the Turks of Türkili, with the support of the Ottoman Empire, established a Turkish national government in Tebriz called the "Union State – Türk Birlik Devleti" under the presidency of Urmulu Cemşid Xan Subataylı Afşar– Mecd ül Seltene (June 8, 1918 to October 1, 1918). The Türk Birlik State is the first and only government established based on Turkish national identity in Türkili (Turkish dynasties such as Qajar and Afshar ruled over all of Iran and its neighboring areas, not just Türkili). The flag of Türk Birlik Devleti, known as "Birlik Bayrağı", features a combination of a crescent moon and a five-pointed star symbol on the right side, symbolizing ancient Turks and Ottomans. On the left side, there is a lion, sun, and sword symbol, representing the Selçuk-Mogul-Turkman-Qizilbash, all placed on a red background. This color is a reflection of the flags of the ancient Turkic states and the Ottoman Empire. The Birlik Bayrağı was originally designed as the flag of the Ittihad-i Islam Party, which was consisted of Türkili and Ottoman Turks. It was raised in many major cities of Türkili including Urmu, Xoy, Salmas, Tebriz, Hemedan, Erdebil, and Tehran. After the establishment of the Türk Birlik Devleti, this flag was adoped as its official flag, making it the de facto national flag of the Turkish nation and Türkili. Just like "Azerbaijan", the weekly Turkish press of the Ittihad-i Islam Party, published under the leadership of Urmulu Cemşid Xan Subataylı Afşar– Mecd ül Seltene, head of the Türk Birlik Devleti in Tebriz, which became the official organ of the Türk Birlik Devleti after its establishment.

«بیدق‌های آن مجلس را هم مرکب از شیر و خورشید و ماه و ستاره قرار داده بودند. ... شبانه از خوی با جمعی محترماً و ده نفر سواره‌ی حکومت جلیله و چهار پنج چرخه‌ی دوروشکه و «بیرق‌های گوناگون دائر بر اتحاد و مبارک باد عید ملی» حرکت نمودیم . ... اهالی مملکت ما هم ...، دامن محبت و دوستی «تورکان» را محکم گرفته و از نام و نژاد قدیمی خود [تورک] یادها کرده و افسانه‌ها می‌خواندند. و اثبات می‌کردند که ما نیز قدیماً از «ایل و اولوس تورکان» بوده و از «خاک پاک تورکستان قدیم» بوده و هستیم ....». (میرزا ابوالقاسم امین الشرع خویی).

«حاج شعبان‌علی [زنجانی] بدون آن که خم به ابرو بیاورد، بیرق اتحاد اسلام را بر دوش گرفته، در میدان‌ها به سخن‌رانی پرداخت و پس از پایان سخن‌رانی‌ها آن پرچم را در بالای در خانه‌ی حاج مجید صادقی، واقع در محله‌ی اوچ دوکان برافراشت و فرقه‌ی اتحاد اسلام را در اردبیل موجودیت داد. فردای آن روز قوشون عوثمانی وارد اردبیل شد. حاج شعبان‌علی و جمعی دیگر به استقبال رفتند و در میان تظاهرات و احترام زاید الوصفی آن‌ها را وارد شهر کردند. ... عوثمانی‌ها پس از ورود به شهر در قلعه و کنار آن، یعنی اطراف رود بالیق‌لی اوردو زدند و دو روز بعد تشکیل رسمی فرقه‌ی اتحاد اسلام را که پرچم آن از روز پیش بر سر در خانه‌ی حاجی مجید در اهتزاز بود اعلام کردند».






Wednesday, January 4, 2017

پارچه‌ی گل‌دوزی (چئوره ایش‌له‌مه) قاجاری با ابیات تورکی در کتاب‌خانه‌ی دانشگاه هاروارد، و انتقاد از نحوه‌ی عرضه‌ی آن

پارچه‌ی گل‌دوزی (چئوره ایش‌له‌مه) قاجاری با ابیات تورکی در کتاب‌خانه‌ی دانشگاه هاروارد، و انتقاد از نحوه‌ی عرضه‌ی آن 

مئهران باهارلی

Harvard Üniversitesi Kütüphanesi'nde Bulunan, Üzerinde Türkçe Beyitler Yer Alan Kacar Dönemi İşlemeli Bir Mendil ve Sunuluş Biçimine Yönelik Eleştiri 

A Qajar-era embroidered handkerchief with Turkish couplets in the Harvard University Library, and Criticism of the way it is presented

Méhran Baharlı 

«سؤزوموز، مئهران باهارلی‌نین یازقالاری توپلوسو» پیتییی،‌ بیرینجی جیلدده‌ن

از کتاب « سؤزوموز، مجموعه مقالات مئهران باهارلی» - جلد اول

mehranbahari1@yahoo.com

https://independent.academia.edu/MBaharli

https://sozumuz1.blogspot.com/

https://www.facebook.com/profile.php?id=61579230999069 

خلاصه

در کتاب‌خانه‌ی دانشگاه هاروارد ایالات متحده‌ی آمریکا (آرشیو دیجیتالی ایران قاجار، قسمت جهان‌های زنان، بخش خاورمیانه، کتاب‌خانه‌ی وایدنر)، یک دست‌مال گل‌دوزی از دوره‌ی دولت تورک قاجار با ابیات تورکی و فارسی بر آن وجود دارد. ابیات تورکی این گل‌دوزی، از دو شاعر تورک قرن نوزده از تورک‌ایلی، سید ابوالقاسم نباتی (تولد ۱٨۱۲ اوشته‌بین،  فوت ۱٨٧۳ [؟] اوشته‌بین) و ابوالحسن راجی (تولد ۱٨۳۱، تبریز، فوت ۱٨٧٦ قیزیل ده‌نیز) است. این نوع گل‌دوزی صنایع دستی تورک، چئوره (پیرامون) نام دارد که خود یکی از نمونه‌های «ایش‌له‌مه‌چی‌لیک» (هنر گل‌دوزی) است. چئوره پارچه‌ای چهارگوش با نقش‌ها، نوشته‌ها (شعر، دعا) و ... بافته ‌شده با تارهای ابریشمی، نقره‌ای و طلائی در پیرامون آن است و به عنوان دست‌مال (یاغ‌لیق)، سارقات (چارقد، سرپوش زنان)، حوله، پوشش (اؤرتو) کتاب و قرآن، رومیزی کوچک، ... به‌ کار می‌رود. گل‌دوزی مذکور از مجموعه‌ای متعلق به دو شخص از ایل تورک محمدخان‌لو است. ایل محمدخان‌لو مقیم روستای حسن‌بیگلو، واقع در جنگل‌های قاراداغ (ارسباران) استان آزربایجان شرقی است. در سایت دانشگاه هاروارد، این گل‌دوزی تورک قاجاری به صورت ناقص و اشتباه معرفی است. از جمله ادعا شده که این ابیات تورکی ترجمه‌ی ابیات فارسی آمده در دست‌مال‌ هستند. این تثبیت نادرست است. ابیات تورکی این گل‌دوزی، ربطی به ابیات فارسی نه‌دارند و ترجمه‌ی آن‌ها نیستند. هم‌چنین در معرفی این گل‌دوزی در سایت هاروارد به تعلق این صنعت دستی به یک شخص تورک و به میراث فرهنگی و هنری تورک سخنی نه‌رفته، و به تورک بودن دولت قاجار هم اشاره‌ای نه‌شده  است. عموما محققین اوروپائی و ایرانی - فارس هیچ شخصیت و پدیده‌ی تورک از ایران را، به عنوان یک شخصیت تورک و یا پدیده‌ی تورک معرفی نه‌می‌کنند، بلکه همیشه آن‌ها را به صورت ایرانی - فارسی عرضه می‌کنند. این رفتار، نمونه‌ی بارز «بیماری تورک‌کوری»، و در راستای سیاست انکار هویت ملی و ملت تورک، و سانسور و نامرئی کردن آن‌ها در ایران است. آثار بی‌شمار مادی و باستان‌شناسی و میراث فرهنگی و تاریخی ملت تورک ساکن در ایران در دوره‌ی اسلامی و پیش از آن (شامل آثار هنری، معماری، صنایع ظریفه، محصولات پوشاکی، فرهنگ غذائی، موسیقی، رقص و ....) را هم به عنوان پرشین و ایرانیک عرضه‌ می‌کنند. این رفتار هم مصداق فرهنگ‌دزدی و دست‌برد به میراث مدنی و تاریخی و هنری ملت تورک، به عنوان مولفه‌ای از نسل‌کشی فرهنگی ملت تورک ساکن در ایران است. در این مقاله نخست این ابیات تورکی را به نحوی که در گل‌دوزی آمده‌اند، و در ادامه متن کامل دو شعر تورکی که این ابیات از آن‌ها گرفته شده‌اند را نقل کرده‌ام:

Özet

Amerika Birleşik Devletleri'ndeki Harvard Üniversitesi Kütüphanesi'nde (Kacar İran Dijital Arşivi, Kadınlar Dünyası Bölümü, Ortadoğu Bölümü, Widener Kütüphanesi) Kacar Türk Devleti dönemine âit üzerinde Türkçe ve Farsça beyitlerin yer aldığı işlemeli bir mendil bulunmaktadır. Bu işlemeli mendilde bulunan Türkçe mısralar, 19. yüzyılın Türkilili iki Türk şâiri Seyid Ebil-Kasım Nebâtî (d. 1812, Üştebin, ö. 1873 [?], Üştebin) ve Ebil-Hesen Râcî (d. 1831, Tebriz, ö. 1876, Kızıldeniz) tarafından yazılmıştır. Türk el sanatlarında Çevre adlandırılan bu işleme türü, "İşlemeçilik"in bir örneğidir. Çevre, ipek, gümüş ve altın ipliklerle dokunmuş, üzerine desenler ve yazılar (şiir, dua gibi) işlenmiş kare bir kumaştır, ve mendil (yağlıq), eşarp (çarkat, kadın başörtüsü), havlu ile kitap, Kuran, küçük masa örtüsü olarak ve daha birçok amaçla kullanılır. Bu işleme, Türk Memmedhanlı aşiretinden iki şahsa âit bir koleksiyonun parçasıdır. Memmedhanlı aşireti, Doğu Azerbaycan Eyaleti'ndeki Karadağ (Arasbaran) ormanları içinde bulunan Hesenbeyli köyünde ikamet etmektedir. Harvard Üniversitesi'nin web sitesinde sergilenen bu Kacar Türk işlemesi, yanlış ve eksik bir şekilde sunulmuştur. Web sitesinin açıklamasında, mendilin üzerindeki Türkçe beyitlerin Farsça beyitlerin tercümesi olduğu belirtilmektedir; ancak bu doğru değildir. Bu işlemede yer alan Türkçe beyitlerin Farsça beyitlerle hiçbir ilgisi yoktur ve Farsça beyitlerin tercümesi de değildir. Ayrıca, Harvard web sitesindeki bu işlemenin tanıtımında, onun Türkler ve Türk Kacar Devleti ile olan bağlarından bahsedilmiyor, bu el sanatının Türk kültürel ve sanatsal mirasının bir parçası olduğuna dair herhangi bir bilgi yer almıyor. Genel bir kural olarak Avrupalı ​​ve İranlı-Fars araştırmacılar İran'dan gelen hiçbir Türk şahsiyet veya olguyu Türk olarak nitelendirmezler, aksine onları her zaman İranlı-Fars olarak sunarlar. Bu davranış, "Türk körlüğü hastalığı"na örnek teşkil eder ve Türk milletinin ulusal kimliğini ve varlığını inkar etme, İran'da Türkleri sansürleme ve görünmez kılma politikasıyla örtüşür. Aynı araştırmacılar ayrıca, İslam dönemi ve öncesinde İran'da yaşayan Türk halkının kültürel ve tarihi mirasının bir parçası olan çok sayıda maddi ve arkeolojik eseri de çarpıtarak, hepsini Fars veya İran'a ait olarak etiketliyorlar. Bunlar arasında sanat eserleri, mimari eserler, el sanatları, giyim ürünleri, yemek kültürü, müzik, dans ve daha fazlası yer alıyor. Bu davranış, Türk halkının medeni, tarihi ve sanatsal mirasına yönelik kültürel bir hırsızlık ve tecavüz örneği olup, İran'da yaşayan Türk halkına yönelik kültürel soykırımın bir parçasıdır. Bu makalede, önce bu çevredeki Türkçe dizeleri işlendiği şekliyle verdim. Ardından, dizelerin alındığı iki Türkçe şiirin tam metnini ekledim.

Abstract

In the Harvard University Library (Qajar Iran Digital Archive, Women's Worlds Section, Middle East Section, Widener Library), there is an embroidered handkerchief from the Qajar Turkish state era with Turkish and Farsi verses on it. The Turkish verses in this embroidery are written by two 19th-century Turkish poets from Türkili, Seyyed Ebil-Qasım Nebâtî (born 1812, Üştebin, died 1873 [?], Üştebin) and Ebil-Hesen Râcî (born 1831, Tebriz, died 1876, Redsea). This type of Turkish handicraft embroidery is called Çevre (margin, edge), which is an example of "İşlemeçilik" (the art of embroidery). A Çevre is a square cloth with patterns, writings (such as poems, prayers) woven with silk, silver, and gold threads around. It is used as a handkerchief (yağlıq), a scarf (çarqat, a women's headscarf), a towel, a cover (örtü) for books and the Quran, a small tablecloth, and more. The embroidery is part of a collection owned by two Turks from the Mehemmed Xanlı tribe. The Mehemmed Xanlı tribe resides in the village of Hesenbeyli, situated in the forests of Qaradağ (Arasbaran) in East Azerbaijan Province. This Qajar Turkish embroidery displayed on the Harvard University website in the United States of America, is presented inaccurately and incompletely. The website's description falsely states that the Turkish verses on the handkerchief are translations of the Persian verses, which is not the case. The Farsi verses featured on this embroidery are unrelated to the Turkish verses and are not translations of them. Additionally, in the introduction of this embroidery on the Harvard website, there is no mention of its ties to Turks or the Turkish Qajar state. Furthermore, there is no acknowledgment of this handicraft being part of the Turkish cultural and artistic heritage. Generally, European and Iranian-Persian researchers do not refer to any Turkish personality or phenomenon from Iran as Turkish, but instead always present them as Iranian-Persian. This behavior exemplifies the "Turk-blindness disease" and aligns with the policy of denying the national identity and existence of the Turkish nation, censoring and making Turks invisible in Iran. They also misrepresent numerous material and archaeological artifacts that are part of the cultural and historical heritage of the Turkish people living in Iran during the Islamic period and before. This includes works of art, architecture, fine crafts, clothing products, food culture, music, dance, and more, labeling all of them as Persian or Iranian. This behavior is an example of cultural theft and encroachment on the civil, historical and artistic heritage of the Turkish people. It as a component of the cultural genocide of the Turkish people living in Iran. Below, I have first provided the Turkish verses as they appear in the embroidery. At the end of this article, I have included the full text of the two poems from which these verses were taken.


Tuesday, January 3, 2017

راه حل مشکل فارس‌سازی مذهبی (شیعه‌ی امامی فارسی کردن) تورک‌ها

 راه حل مشکل فارس‌سازی مذهبی (شیعه‌ی امامی فارسی کردن) تورک‌ها

 

راه حل مشکل آسیمیلاسیون - فارس‌سازی مذهبی تورک‌ها که همیشه منجر به استحاله‌ی کامل تورک‌ها در فارس‌ها و ماشه و آلت دست شدن آن‌ها برای توسعه‌طلبی و امپریالیسم و استعمارگری ضد تورک فارسی می‌شود، چند‌بُعدی و چندمرحله‌ای است:

-دست برداشتن و خروج فردی و جمعی تورک‌های باورمند – دین‌دار از اسلام فارسی - شیعه‌ی امامی

-تبلیغ و پذیرش گونه‌های اسلام تورکی و تغییر مذهب تورک‌های دین‌دار به علوی قیزل‌باشی - بکتاشی، شیعه‌ی جعفری (نادری)، طریقت سنی مولویه، ...

-دفاع همه‌ی افراد و جماعات دینی تورک از لائیسیسم مطلق، جدائی دولت از دین و ممنوع کردن کاست و صنف روحانیون از دخالت در سیاست و اقتصاد و امور حقوقی و قضاوت و امنیتی و نظامی و ....

-سکولار شدن تورک‌ها در زنده‌گی شخصی تا آنجا که ممکن است، اجتناب از در هم آمیختن دین با سیاست و حیات اجتماعی و شخصی ... با هر دین و مذهب و طریقت و اعتقادی که دارند

-احترام به و تضمین مطلق حق افراد به تغییر دین و مذهب و طریقت و اعتقاد، شامل پذیرش ادیان و مذاهب و طریقت‌های غیر اسلامی و غیر شیعی از جمله مسیحیت و بهائیت، همچنین بی‌دینی، بی‌مذهبی، لاادری‌گری و ....

-به رسمیت شناختن و تضمین حق تشکل، فعالیت و تبلیغ علنی و آزادانه، مسالمت‌آمیز و مدنی همه‌ی ادیان و مذاهب و طریقت‌ها و اعتقادها و فرقه‌ها، شامل ادیان و مذاهب و طریقت‌های غیر اسلامی و غیر شیعی، نیز بی‌دینی و بی‌مذهبی و  ....

-تاسیس مرکز تربیت خادمان دینی جعفری نادری در جمهوری آزربایجان و دیانت تورکیه برای تربیت خادمان دینی جعفری نادری، مسلط بر زبان تورکی و آشنا با فرهنگ و تاریخ و ادبیات تورک

-تامین خادمان دینی تورک‌های ساکن در ایران توسط دو مرکز فوق در جمهوری آزربایجان و تورکیه

-عدم تقلید تورک‌ها از مراجع فارس و غیر تورک و آن‌هایی که در حوزه های علمیه‌ی فارسستان و عراق و .... آموزش دیده‌اند

-استقلال و جدا کردن حوزه‌‌های علمیه‌ی شیعی در مناطق تورک‌نشین (تورک‌ایلی، قاشقای‌یورت، افشار‌یورت، خلج‌اوردا، ...) از حوزه‌های علمی شیعی فارسی – ایرانی و فارسستان

-تقبیح و محکوم کردن علنی و صریح روحانیون شیعی تورک که مواضع ضد تورک اتخاذ می‌کنند. مانند روحانیون شیعی که اعمال زیر را انجام دهند: دفاع از زبان فارسی به عنوان زبان ملی، تالیف و انتشار رساله‌ها و توضیح المسائل‌ها به فارسی به جای تورکی، بیانات دشمنانه بر علیه جمهوری آزربایجان و تورکیه، فرقه‌گرایی و تحریک دشمنی شیعه و سنی، مخالفت با حقوق و آزادی‌های زنان، مخالفت با سبک زنده‌گی و فرهنگ تورک مانند موسیقی و رقص و ... تورک، دفاع از اجرائات وحشیانه‌ای مانند اعدام و قصاص و سنگ‌سار و دست و پا بریدن و چشم در آوردن تحت عنوان احکام شریعت، عدم اعتقاد به جدایی دین و دولت و بر عکس اعتقاد به تاسیس دولت دینی و اسلامی، تبلیغ بدعت‌های شیعییان امامی فارس مانند ولایت فقیه و ....

-عدم شرکت در مراسم عزاداری‌های شیعی در عاشورا و اربعین و نوحه‌خوانی و تعزیه‌خوانی و شبیه‌گردانی و... مخصوصا آن‌هایی که با خشونت همراه بوده باعث وهن و آب روریزی مسلمانان هستند مانند سینه‌زنی و زنجیرزنی و قمه‌زنی و گِل‌مالی ... که دولت ایران آن‌ها را برای تشدید اختلاف بین شیعه و سنی، تحمیق مردم تورک، بسط خشونت و از بین بردن مظاهر فرهنگی و فولکلوریک و ملی تورک و ... بکار می‌برد.