Saturday, March 1, 2025

مَشَدی باقر خان رئیس احرار اورمویی، یاور رهبر ملی تورک جمشید خان سوباتای‌لی افشار – مجدالسلطنه

 

مَشَدی باقر خان رئیس احرار اورمویی، یاور رهبر ملی تورک جمشید خان سوباتای‌لی افشار – مجدالسلطنه 

مئهران باهارلی



یکی از شخصیت‌های ملی تورک ربع اول قرن بیستم و از رهبران «مجادله‌ی ملی تورک» در سال‌های جنگ جهانی اول، «اورمولو مه‌شه‌دی باقیر خان» (مَشَدی باقر خان اورمویی) ملقب به ‌«رئیس احرار» است. او در آغاز قرن بیستم از پیش‌گامان حرکت مشروطیت‌طلبی معتدل و از رهبران دسته‌جات مشروطه‌طلب مسلح مردمی در اورمو به ترتیب موسوم به «احرار» و «مجاهدین» بود. به‌ همین سبب به‌ «رئیس احرار» ملقب شده ‌بود. «رئیس» در این لقب به‌ معنی باشقان و باش‌چی (سرکرده) تورکی است که‌ در آغاز قرن بیستم عموما به ‌رهبر دسته‌جات مردمی مسلح در آناتولی و آزربایجان اطلاق ‌می‌شد. (امروز هم در تورکیه ‌رئیس مخصوصا در میان گروه‌های ناسیونالیست تورک یک عنوان تحبیبی مانند «رفیق» در میان کومونیست‌ها و «برادر» در میان اسلام‌گرایان است. رئیس سابقا در امپراتوری عوثمان‌لی یک منصب نظامی مخصوصا در نیروی دریایی بود). رئیس هم‌چنین در تورکی به‌ معنی رئیس بلدیه ‌است که ‌ممکن است یکی از دلائل ملقب شدن مشدی باقیر خان به ‌این عنوان باشد. مشروطه‌طلبان معتدل در اورمو به ‌سرکرده‌گی مشدی باقیر خان و اسماعیل خان افشار انجمن بلدیه‌ را تشکیل و اعضای آن را تعیین کرده ‌بودند. جزء «احرار» در لقب اورمولو مشدی باقیر خان که ‌در خاطرات سرگرد اسکندر افشارپناه هم ‌ذکر شده، منعکس کننده‌ی این واقعیت است که‌ مشدی باقیر خان در دوره‌ی مشروطیت متعلق به ‌مشروطه‌طلبان معتدل تورک‌گرای ملهم از و هم‌سو با عوثمان‌لی بود که ‌در آن‌جا «احرار» نامیده ‌می‌شدند. در حالی که‌ مشروطه‌طلبان ضد تورک و انگلیسی و پان‌ایرانیست، عموما با کلمه‌ی پارسی سره‌ی «آزادی‌خواه» خوانده ‌می‌شدند.

اطلاعات بیوگرافیک در باره‌ی «مشدی باقیر خان» فرزند «فرامرز بیگ» و ملقب به‌ «رئیس احرار»، کم، و اغلب غیر مستند و غیر آرشیوی است. در مُهر او که در نامه‌هایش به کار برده، «باقر خان فرامرز بیگ اوغلو» نوشته شده است. وی اهل اورمو، متولد سال ١٨٧١ و متوفی سال ١٩٣٩ است. ظاهرا مشدی باقیر خان رئیس احرار پس از جنگ جهانی اول با زراعت و فلاحت امرار معاش و در اواخر عمر در نزدیکی محله‌ی «گؤل اوستو» در اورمو زنده‌گی می‌کرد، جایی که‌ در آن‌جا در ٦٨ ساله‌گی در نتیجه‌ی سکته‌ی مغزی فوت کرد. (منبع داده‌های این بند و بعضی دیگر از اطلاعات بیوگرافیک در این مقاله، بیانات محقق اورمویی مجید خلیل‌زاده است).

حیات سیاسی مشدی باقیر خان رئیس احرار در دوره‌ی مشروطیت: گفته‌ شده ‌او که‌ در سی ساله‌گی (١٩٠١) به‌ استانبول، تفلیس و بعد باکو سفر کرده بود، مدتی مقیم قفقاز و به‌ ویژه ‌باکو بوده، در جنبش‌های اجتماعی – سیاسی انقلابی قفقاز روسیه ‌سال‌های ١٩٠٥-١٩٠٦ شرکت داشته، ‌و تربیت سیاسی خود را آن‌ها اخذ کرده ‌است. او بعد از صدور فرمان مشروطیت (١٩٠٦) به ‌اورمو بازگشت و در حرکت مشروطه‌طلبی معتدل و تورک‌گرا در اورمو، همراه ‌با جمشید خان سوباتای‌لی افشار مجدالسلطنه، مَشَدی اسماعیل خان افشار، میرزه‌ علی عسگرآبادی و سایرین اشتراک داشت. پس از حاکمیت مشروطه‌طلبان بر اورمو، مشدی باقیر خان رئیس احرار در سال ١٩٠٩ وظیفه‌ی ریاست پولیس شهر را بر عهده‌ گرفت. او در این مقام، رئیس حدود ١٥٠ نفر مجاهد مسلح بود که‌ حفظ نظم و امنیت شهر را بر عهده ‌داشتند. (منبع اصلی داده‌های این بند، گزارش رسول‌زاده از اورمو – در ادامه‌ی مقاله – است). بنا به تاریخ هیجده ساله‌ی آزربایجان، مشدی باقیر خان رئیس احرار و مشدی اسماعیل افشا و آقا میرزه محمود از رئیس‌های مجاهدین اورمو بودند که برای کومک به مبارزین (عموغلو، امیر حشمت) در نبردهای خوی (بر علیه کوردها و دیگران) به آن جا رفتند و مدتی نیز در آن جا ماندند.

مشدی باقیر خان رئیس احرار در راه‌ مشروطیت - که‌ بنا به ‌عده‌ای خود از آغاز کننده‌گان آن در اورمو بود –جان‌بازی‌ها کرد، بارها به ‌زندان افتاد و تبعید شد. او در طول مجادلات خود یک (چندین؟) بار هم به ‌شهبندری عوثمان‌لی در اورمو التجاء کرد، حادثه‌‌ای که به لحاظ افکار و گرایشات سیاسی و هویتی او مهم است. هنگامی که‌ قوای روس بر تبریز حاکمیت یافتند آن‌ها و والی صمد خان شجاع‌الدوله تهاجم گسترده‌ای را برای سرکوب احرار و مجاهدین آغاز کردند (اعدام ثقه‌الاسلام و دیگران). در اورمو نیز درصدد دستگیری سران معروف مجاهدین و احرار بر آمدند. موج دست‌گیری‌ها در ٧ ژانویه‌ی ١٩١٢ توسط جلال‌الملک حاکم اورمو آغاز شد (مشدی اسماعیل افشار از رئیس‌های مجاهدین، حاجی آتاکیشی بیگ موید التجار، ...). قوای روس در شهر هم عده‌ای را دست‌گیر نمودند (ابوطالب علی‌زاده، حاجی سید حسین ملک‌التجار، حاجی عباس‌قلی وکیل‌التجار، ....). اما جلال‌الملک قبل از اقدام  به دست‌گیری، به کسانی که قرار بود بازداشت شوند پیغام فرستاد و پس از بیان آن که مجبور است به خواست روس‌ها برای دست‌گیری‌شان عمل کند، به آن‌ها توصیه نمود از شهر خارج و یا به شهبندری عوثمان‌لی پناهنده شوند. متعاقب آن جمعی از مجاهدین و احرار از شهر فرار کردند. عده‌ای هم شامل آقازاده صاحب روزنامه‌ی فروردین و مشدی باقیر خان رئیس احرار و تعدادی از تجار به طرق مختلف خود را به شهبندری عوثمان‌لی در اورمو رسانیده و پناهنده ‌شدند. (منبع داده‌های این بند، عمدتا اثر تاریخ هیجده ساله‌ی آزربایجان احمد کسروی است که مانند تمام اطلاعات داده شده در این کتاب – به لحاظ اعتبار و وثوق – می‌باید با آن محتاطانه برخورد کرد). مشدی باقر خان پس از اتمام ماجرا مدت‌ها در روستاهای اورمو به ‌زنده‌گی مخفی روی آورد.

(در آن مقطع مقامات عوثمان‌لی از مشروطه‌طلبان معتدل قاجاری و تورک‌گرا و یا «احرار»، و نیز از «مجاهدین» و عشایر کورد که‌ بر علیه ‌روسیه ‌- دشمن ازلی عوثمان‌لی – و قوای ائتلاف می‌جنگیدند حمایت می‌کردند. به‌ همین سبب در شهرهای مختلف از جمله ‌اورمو و تبریز و تهران، شهبندری‌های عوثمان‌لی به طور رسمی ملجا و مامن ‌مشروطه‌طلبان و مخالفین روسیه‌ شده‌ بود و به آن‌ها پناه می‌داد. حتی قوای نظامی وابسته ‌به ‌شهبندری در اورمو، در مواردی مجاهدین مواجه با تهدید جانی از طرف روسیه‌ را از خانه‌هایشان گرفته تحت‌الحفاظه ‌به ‌شهبندری عوثمان‌لی منتقل می‌کرد.

عموما مجاهدینی که‌ به ‌شهبندری‌های عوثمان‌لی التجاء می‌کردند، تمایلات مثبتی به‌ عوثمان‌لی داشتند و یا پیدا می‌کردند و بعدها طرف‌دار جریان اتحاد اسلام عوثمان‌لی، تورک‌گرا و مخالف مشروطیت پان‌ایرانیستی و انگلیسی و ضد تورک می‌شدند. مانند «ستار خان» که‌ در مقطعی تحت مدیریت داشناک‌ها و پان‌ایرانیست‌ها و ماسون‌ها و ازلی‌ها قرار داشت، اما بعدها و پس از التجا به شهبندری عوثمان‌لی و روشن و آگاه شدن توسط مقامات عوثمان‌لی، به ‌ماهیت ضد تورک و ضد اسلام مشروطه‌طلبان پان‌ایرانیستی – انگلیسی پی برد، به مخالفت با آن برخاست، طرف‌دار اتحاد اسلام شد و به ‌همین دلیل هم هم‌راه‌ با سی‌صد تن از مجاهدین تورک تبریزی در پارک اتابک مورد هجوم آن‌ها (تقی زاده، یپرم خان، حیدر عموغلو، اسعد بختیاری، ...) قرار گرفت و کشته شد. و یا «باقر خان» که ‌در سال‌های جنگ جهانی اول به یک ملیت‌گرای تورک و تورکوفیل مبدل شد).

در تاریخ‌نگاری‌های ایرانی و آزربایجانی، که‌ عموما شخصیت‌های ملی تورک و جریانات تورک‌گرا و کل «مجادله‌ی ملی تورک» ربع اول قرن بیستم را سانسور و حذف می‌کنند، مشدی باقیر خان رئیس احرار هم نادیده ‌گرفته ‌شده ‌است. اگر هم ذکری از او شده، در بستر ایران‌گرایی و آزربایجان‌گرایی تصویری غیر واقعی و در تضاد با شخصیت و افکار و حیات سیاسی واقعی او که ‌یک تورک‌گرا بود ترسیم شده ‌است. به‌ عنوان نمونه‌ وی به‌ صورت یک مشروطه‌طلب افراطی در رده‌ی مانقورت‌های ضد تورک انجمن‌های آزربایجان تهران و تبریز قلم‌داد و آزادی‌خواه ‌نامیده‌ می‌شود. در حالی که‌ همان‌گونه ‌که ‌ذکر شد مشدی باقیر خان یک مشروطه‌طلب معتدل تورک‌گرا و بنابراین یک «احرار» بود و نه‌ «آزادی‌خواه»، همان‌گونه‌ که ‌در لقب او «رئیس احرار» هم دیده‌ می‌شود.

(در تاریخ‌نگاری‌های آزربایجانی و ایرانی که‌ مشروطه‌طلبی ضد تورک، پان‌ایرانیستی و انگلیسی را تقدیس می‌کنند، هم‌چنین ادعا می‌شود ‌غرب آزربایجان و اورمو و خوی از اولین شهرها بعد از تبریز بودند که ‌به ‌نهضت مشروطه‌طلبی پیوستند، اورمو ناجی مشروطیت بود، .... ‌این ادعاها کذب است. منبع این ادعاها به درجه‌ی بسیار کتاب تاریخ هیجده‌ی ساله‌ی آزربایجان تالیف کسروی است. کتابی که مانند کتاب تاریخ مشروطیت او، در اساس یک اثر ایدئولوژیک، روایت‌هایی گزینشی و یک‌سونگرانه و پیش‌داورانه‌ از اتفاقات و وقایع، تحریف و بازنویسی تاریخ آزربایجان و ملت تورک ساکن در ایران در آن مقطع، بزرگ‌نمایی و اغراق در باره‌ی حرکت ضد تورک و پان‌ایرانیستی مشروطیت انگلیسی، و سانسور و حذف مجادله‌ی ملی تورک در آن سال‌ها است. در حالی که خود کسروی در مورد اورمو در آن کتاب می‌گوید: «چون ما این داستان‌ها را نیک نه‌می‌دانیم، به کوتاهی از آن‌ها می‌گذریم» (ص ٣٥٩). اورمو کانون تورکیت و تا آخر وفادار به‌ دولت تورک قاجار که‌ ستون فقرات قوای نظامی آن را افشارها تشکیل می‌دادند بود و مانند اکثریت مطلق مناطق تورک‌ایلی و ملت تورک ساکن در ایران، هرگز به ‌مشروطیت افراطی ضد تورک و پان‌ایرانیستی و انگلیسی ضد قاجاری نه‌پیوست. اساسا رهبر ملی تورک جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی - مجدالسلطنه جریان غالب مشروطیت‌طلبی (ضد تورک، پان‌ایرانیستی، انگلیسی، تروریستی) را یک جریان فاسد «اشرار و اوباش» نامیده است. واقعیت عدم استقبال از مشروطیت در اورمو در منابع دیگر هم تثبیت و صراحتا ذکر شده است. به عنوان نمونه رسول‌زاده در گزارش خود (در ادامه‌ی مقاله) می‌گوید: «اندیشه‌ی مشروطه در بین مسلمانان [تورک‌های] این جا و علی الخصوص دهات اطراف چندان رواجی نه‌دارد. زیرا اورمی از اول به علت ثروتمند بودن اراضی‌اش و افتادن حکامی تا حدودی نسبت به حکام نقاط دیگر ایران مداراکننده به بختشان، چندان تحت فشار نه‌بود. [اورمویی‌ها] خویشتن را تا حدودی راحت احساس کرده‌اند و به این جهت هم میل چندانی نسبت به دست و پا زدن در راه مشروطه و ریاضت کشیدن به خاطر آن نشان نه‌داده‌اند». در خوی هم کمابیش وضعیت مشابهی برقرار بود. حتی «نهضت فرهنگی» یعنی جریان تاسیس مدارس فارس در مناطق تورک که ‌مشروطه‌طلبان پان‌ایرانیست به ‌راه ‌انداخته ‌بودند و دموکرات‌های آزربایجان تبریز به‌ پیش می‌بردند، بسیار دیر به ‌این شهر رسید. زیرا خوی هم مانند اورمو، «تورکستان» بود و نه «‌فارسستان»).

حیات سیاسی مشدی باقیر خان رئیس احرار در سال‌های جنگ جهانی اول: مهم‌ترین دوره‌ی حیات سیاسی مشدی باقیر خان رئیس احرار، سال‌های جنگ جهانی اول که ‌بالکل از تاریخ‌نگاری‌های ایرانی و آزربایجانی سانسور و حذف شده، است. مشدی باقیر خان رئیس احرار در این دوره ‌نه‌ تنها پیوسته به جریان اتحاد اسلام و یک تورک‌گرا بود، بلکه ‌یار و یاور رهبر ملی تورک جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمولو – مجدالسلطنه ‌در مبارزات مسلحانه‌ و نظامی بر علیه ‌قوای ائتلاف (اوردوهای روسیه، بریتانیا، فرانسه، و متحدان مسیحی آن‌ها دسته‌جات مسلح ارمنی و آسوری) بود. چنان‌چه ‌در برخی از منابع و اسناد تاریخی، نام مشدی باقیر خان رئیس احرار اورمو، هم‌راه ‌با نام رهبر ملی تورک جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمولو – مجدالسلطنه‌ ذکر می‌شود. از جمله در اعلامیه‌ی تهدیدآمیز نیکیتن نائب کونسول روسیه در اورمو خطاب به اهالی تورک، و در متن استنطاق و بازجویی مقامات عوثمان‌لی از سرگرد اسکندر افشارپناه در رواندوز عراق (این دو سند – منبع در مقالات دیگری منتشر و تحلیل خواهند شد).

(در سال‌های آخر جنگ جهانی اول ‌رهبری کل قوای تورک بومی و یا مجاهدین اسلامیه‌ را جمشید خان سوباتای‌لی افشار – مجدالسلطنه؛ رهبری قوای مجاهدین اسلامیه‌ی تورک در اورمو را مشدی باقیر خان رئیس احرار؛ و رهبری آن‌ها در تبریز را حاجی بیگ بلوری بر عهده ‌داشتند. حاجی بیگ بلوری تبریزی، رهبر مجاهدین تورک در تبریز و مانند مشدی باقر خان ملقب به «رئیس» بود. او که در سال‌های جنگ جهانی اول یک ملی‌گرای تورک تمام عیار بود، در کنار رهبر ملی تورک جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی – مجدالسلطنه ‌و حاجی پیشنماز سالماسی یکی از موسسین حزب تورکیست «جمعیت اتحاد و ترقی اسلام» در ساووج‌بولاق آزربایجان به سال ١٩١٥؛ و تاسیس کننده‌ی یک مدرسه‌ی مودرن تورک به ‌نام سعادت در سایین‌قالا (نام جعلی: شاهین‌دژ) آزربایجان در سال ١٩١٧ است. عموما مجاهدین مشروطه‌طلب تورک، به ‌جز آن‌هایی که ‌پیروی تقی‌زاده ‌و انجمن‌های آزربایجان تهران و تبریز و .... بودند، تمایلات ضد تورک نه‌داشتند، بلکه ‌بسیاری تورک‌گرا بودند. این دسته‌جات در سال‌های جنگ جهانی اول به‌ جریان اتحاد اسلام عوثمان‌لی و ناسیونالیسم و ملیت‌گرایی تورک پیوستند و موسوم به‌ «مجاهدین اسلامیه» ‌شدند. از مشهورترین این‌گونه ‌مجاهدین تورک، «باقر خان» (یار ستار خان) است که ‌طبق اسناد ارتش بریتانیا در سال‌های جنگ جهانی اول تماما به‌ صف تورک‌گرایان پیوسته‌ و یک «تورکوفیل» بود).

گزارش محمدامین رسولزاده از اورمو ‌برای روزنامه‌ی تورک ترقی چاپ باکو

در ادامه‌، مطلبی در باره‌ی مشدی باقر خان رئیس احرار به‌ قلم محمدامین رسول‌زاده ‌را نقل کرده‌ام. در تمام منابعی که‌ ذکری از مشدی باقیر خان رئیس احرار کرده‌اند، بی استثناء او به ‌نیکی یاد و حسن سلوک، خوش رفتاری، حسن نیت و خلوص عقیدت وی تقدیر و تمجید شده‌ است. محمدامین رسول‌زاده ‌هم که ‌در سال ١٩٠٩ یک سفر دو هفته‌ای به ‌اورمو داشت، در یک گزارش که‌ برای روزنامه‌ی تورک ترقی چاپ باکو فرستاده، ‌مشدی باقیر خان رئیس احرار را به ‌صورت شخصی «سلیم النفس، آدمی خوب، یاد شونده ‌به ‌نیکی، نجیب، دارای استعداد خداداده ‌و رفتار مناسب با مجاهدین» توصیف کرده ‌است.

نوت اول: بعضی از تثبیت‌ها و مخصوصا تحلیل و تفسیرهای رسول‌زاده‌در مورد اورمو در این گزارش – مانند دیگر گزارشات و نوشته‌های او در مورد تورک‌های ساکن در ایران و تورک‌ایلی – آمیخته ‌با پیش‌داوری، مغایر با واقعیات و نادرست است (رسول‌زاده‌ در آغاز یک ایران‌گرا با تمایلات ملی‌گرایی ایرانی و ضد قاجاری و ضد عوثمان‌لی بود). ادعاهایی مانند آن که ‌

-«اورمو کانون روحانیون است، مسلمانان (تورک‌ها) در این جا نیز مثل هر جای دیگر عمر به ‌بطالت می‌گذرانند، کار دیگری نه‌دارند، ...». در حالی که ‌اورمو کانون تورک‌گرایی و مودرنیته‌ در تورک‌ایلی آن زمان بود، اغلب روحانیون شیعی در اورمو هم در حدی غیر قابل قیاس با تمام روحانیون شیعی دیگر، آزاداندیش و متجدد بودند؛ اورمویی‌ها به‌ عنوان بزرگ‌ترین شهر و مرکز افشارها در ایران، ستون فقرات اوردوی قاجاری را تشکیل می‌دادند، ....

-تفسیر و تحلیل رسول‌زاده‌ در مورد عدم مبارزه‌ی مردم اورمو با تجاوزکاران و متجاوزین کورد نیز غلط و بی پایه ‌است. اگر چه در بعضی مقاطع تاریخی کمبود و غفلت و تعلل‌هایی وجود داشته است، اما مردم و مقامات اورمو و اطراف عموما در مقابل متجاوزین و اشقیاء کورد تمام قد ایستاده‌اند.

-محکوم کردن روابط مردم اورمو با عوثمان‌لی و توصیف عوثمان‌لی به ‌صورت «بیگانه» ‌و ... از طرف رسول‌زاده‌ هم کاملا بیجا است. روابط غرب آزربایجان با عوثمان‌لی ناشی از وجود پیوسته‌گی عمیق تباری و زبانی و فرهنگی، درک صحیح از قومیت و ملیت یکسان تورک، ضرورت‌های زمانه، و تمایلات قوی در هر دو سطح نخبه‌گانی و مردمی برای الحاق اورمو و غرب آزربایجان از ماکو و سالماس و خوی تا سولدوز و تیکان ته‌په ‌و سایین قالا و بیجار به‌ قلمرو و دولت عوثمان‌لی بود.

-«فدایی» نامیدن مجاهدین مشروطه‌طلب تورک معتدل و «فدایی‌باشی» خواندن مشدی باقیر خان رئیس احرار از طرف رسول‌زاده‌ هم ناشایست است. زیرا فدایی در فرهنگ سیاسی آن موقع به ‌معنی تروریست‌های ارمنی بود که‌ بر علیه ‌تورک‌های عوثمان‌لی و قاجاری و در آناتولی و قفقاز جنگ و خراب‌کاری می‌کردند. نام صحیح قوای مسلح مشروطه‌طلبان معتدل و تورک‌گرا نه «فدایی»، بلکه‌ «مجاهدین» (و در سال‌های جنگ جهانی اول «مجاهدین اسلامیه») است.

-نهایتا بی سواد نامیدن مشدی باقیر خان رئیس احرار از طرف رسول‌زاده‌ به ‌سبب سواد فارسی نه‌داشتن اولی، جای تعجب دارد. زیرا شخصیتی هم‌چو مشدی باقیر خان که ‌عمری را در فعالیت‌های سیاسی و انقلابی در استانبول و تفلیس و باکو گذرانده ‌بود و از رهبران دسته‌جات نظامی تورک بومی و در ارتباط تنگاتنگ با فرماندهان رده‌بالای اوردوی عوثمان‌لی در منطقه ‌بود، بی شک دارای سواد تورکی بوده ‌است. فارسی نه‌دانی به معنی بی سوادی و عوام بودن نیست. از قضا و بر خلاف ادعای رسول‌زاده کاملا امکان دارد که فارسی نه‌دانی مشدی باقر خان، باعث ارتقاء قابلیت او در فهم و درک مسائل سیاسی شده که یکی از نتایج آن، گرایش او به اتحاد اسلام و ملیت‌گرایی تورک است.

نوت دوم: متن زیر ترجمه‌ی نوشته‌ی اصلی رسول‌زاده ‌به‌ زبان تورکی توسط رحیم رئیس‌نیا به ‌فارسی است. رئیس‌نیا اصل تورکی نوشته‌ را نه‌‌داده ‌است. به این سبب، هم‌چنین با توجه ‌به افکار ایران‌گرایانه‌ و ضد عوثمان‌لی و آزربایجان‌گرایانه‌ی رحیم رئیس‌نیا، هم‌چنین وجود  املاهای مباحثه‌دار (نوشتن مشهدی به جای مشدی، ارومی به جای اورمی، ...) در مورد دقت و رعایت امانت در این ترجمه، باید محتاط بود. 

گزارش‌هایی از انقلاب مشروطیت ایران. ترجمه‌ی رحیم رئیس‌نیا. مکتوبات ایران، ٣١. در ارومیه، مسلمان‌ها. ص ٢٢٦

«افرادی که ‌صفوف فدائیان را پر کرده، جان نثاری می‌کنند، کلاً مسلمان [تورک] هستند. در حال حاضر در حدود صد و پنجاه ‌نفر فدایی مسلح به ‌توفنگ‌های ورندیل کار حفظ نظم در شهر را به ‌عهده‌ دارند. اینان تحت ریاست فدایی‌باشی معروف، مشهدی باقر هستند. مشهدی باقر وظیفه‌ی ریاست پولیس شهر را به‌ عهده ‌دارد. تمام مردم اورومی به ‌سلیم النفس بودن مشهدی باقر شهادت می‌دهند. در حالی که ‌بعضی از فدائیان مشروطه ‌متهم به‌ رشوه‌گیری و غارت‌گری هستند، از این آدم به ‌نیکی یاد می‌شود. به ‌یک نفر اورمیه‌ای برخورد نه‌کردم که‌ از وی شکایتی داشته ‌باشد. همه‌ یک‌زبان می‌گویند که  ‌مشهدی باقر آدم خوبی است، آدم نجیبی است. این آدم مدت‌ها در قفقاز و به‌ ویژه‌در باکو مقیم بوده، در جنبش‌های اجتماعی – سیاسی روسیه ‌کم و بیش شرکت داشته ‌و تربیت سیاسی خود را در جریان جنبش‌های انقلابی سال‌های ١٩٠٥-١٩٠٦ گرفته‌ است. افسوس که ‌این آدم بی سواد است و عوام. اگرچه ‌این بی سوادی و عوامی به ‌اعتراف خودشان تاثیر خود را در فهم و درک مسائل سیاسی نشان می‌دهد، اما در پرتوی استعداد خداداده‌ و رفتار خویش با فدائیان کسب لیاقت می‌کند».

ارومی، ١٥ [٢٨] ژوئن. م. امین. ترقی، شماره‌ی ١٤٥، ١ [١٤] ژوئیه‌١٩٠٩ [٢٤ جمادی الثانی ١٣٢٧].

منابع داده‌های بیوگرافیک:

- بزرگان و سخن سرایان آذربایجان غربی. هئیت مولفان: محمود رامیان، محمد تمدن، علاء الدین تکش. ص ٢٨٩

-گزارش‌هایی از انقلاب مشروطیت ایران. ترجمه‌ی رحیم رئیس نیا. مکتوبات ایران، ٣١. در ارومیه، مسلمان‌ها. ص ٢٢٦

- احمد کسروی. تاریخ هیجده‌ی ساله‌ی آزربایجان. صص ٣٥٨-٣٦١

- مصائب ارومیه خاطرات سرگرد اسکندر افشارپناه، به کوشش مجید خلیلزاده. صص ٨٨-٩٠




Friday, February 28, 2025

وزرای جمهوری اسلامی، اکثریت تورک و اقلیت فارس در ایران، و سرشماری‌های عمومی

 

وزرای جمهوری اسلامی، اکثریت تورک و اقلیت فارس در ایران، و سرشماری‌های عمومی 

مئهران باهارلی

 

Saturday, February 18, 2012

http://demoqrafi.blogspot.com/

سؤزوموز

١-اخیرا دو تن از عالی‌رتبه‌ترین مقامات دولت جمهوری اسلامی ایران، علی اکبر صالحی وزیر امور خارجه ‌و حمیدرضا حاجی بابائی وزیر آموزش و پرورش به ‌مناسبت‌هائی به‌ ترکیب زبانی و ملی مردمان ساکن در ایران اشاره‌ کرده ‌و تثبیت‌های مهمی را بیان نموده‌اند:

الف-علی اکبر صالحی، وزیر امور خارجه‌ی جمهوری اسلامی ایران در اولین ماه ‌سال ٢٠١٢ به ‌هنگام دیدار خود از تورکیه‌ حین مصاحبه‌ای در شهر آنکارا اعلام نمود «٤٠ درصد از مردم ایران تورک‌زبان هستند»[1]. با توجه ‌به ‌این که ‌اصطلاح «تورک‌زبان» یکی از کودهای رسمی و جای‌گزین دولتی برای نام ملی «تورک» در ایران است، اعتراف وزیر امور خارجه‌ی ایران به‌ تورک‌زبان بودن ٤٠ درصد از مردمان ساکن در ایران، به‌ معنی اقرار رسمی به ‌تورک بودن ٤٠ درصد از جمعیت این کشور است.

ب- حمیدرضا حاجی بابائی، وزیر آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران، در سال ٢٠٠٩ اعلام کرد «٧٠ در صد از مردم ایران دوزبانه ‌هستند»[2]. در ایران زبان فارسی به‌ عنوان یک زبان اجباری و رسمی از سوی دولت به‌ غیر فارس‌زبان‌ها آموزانده – تحمیل ‌می‌شود. در این کشور، تنها این قسمت از غیر فارس‌زبان‌ها می‌توانند دوزبانه‌ (در فارسی و یک زبان دیگر) خوانده ‌شوند. جمعیت تک‌زبانه‌های ایران، مرکب است از آن قسمت دیگر از گروه‌های غیر فارسی‌زبان که‌ زبان فارسی را نه‌‌می‌دانند، به ‌علاوه‌ی فارس‌ها که‌ نوعا تک‌زبانه‌اند و زبان هیچ ملت دیگر ساکن در ایران را نه‌می‌دانند. با توجه ‌به ‌این حقیقت، اعتراف وزیر آموزش و پرورش ایران به ‌یک زبانه‌بودن ٣٠ درصد از مردمان ساکن در این کشور (مرکب از فارس‌ها و گروه‌های غیر فارس که ‌زبان فارسی را نه‌می‌دانند)، به‌ معنی اقرار رسمی به حداکثر ٣٠ درصد بودن فارس‌ها، و یا ‌فارس و فارس‌زبان بودن کمتر از ٣٠ درصد از اهالی ایران است.

با کنار هم گذاردن تثبیت‌های این دو وزیر دولت جمهوری اسلامی ایران، نتیجه‌ی منطقی حاصله ‌چنین است:

الف-در دهه‌ی اول قرن بیست و یکم، ملت تورک با ٤٠ درصد، اکثریت نسبی جمعیت مردم ایران را تشکیل می‌دهد.

ب-ملت فارس با جمعیتی کم‌تر از ٣٠ درصد کل اهالی ایران، دومین گروه و یا اقلیت ملی در این کشور است.

ج- دیگر ملت‌های ساکن در ایران مجموعا بقیه‌ی ٣٠ درصد اهالی ایران را تشکیل می‌دهند.

٢- ایران کشوری چندملتی است که ‌در آن هیچ ملت و گروه‌ ملی اکثریت مطلق جمعیت را تشکیل نه‌می‌دهد. در این کشور، اکثریت را اقلیت‌ها تشکیل می‌دهند. بر اساس منابع تاریخی و روش‌های علمی می‌توان ترکیب جمعیتی ایران در مقاطع زمانی مختلف و روند تغییرات حادثه ‌در آن را با دقت کمابیش قابل قبولی به‌دست آورد. ایضا دولت ایران می‌تواند ترکیب زبانی و ملی مردمان ایران امروز و آمار جامع جمعیت ملت‌های ساکن در این کشور و زبان‌هایشان را با روش‌های علمی و استانداردهای بین المللی به‌ شکلی شفاف و دقیق تهیه‌ کرده‌ و منتشر نماید. اما دولت ایران هرگز چنین آماری را تهیه و منتشر نه‌کرده است.

٣- شکایت و تثبیت کسروی: تورک‌ها اکثریت و فارس‌ها اقلیت هستند

سید احمد کسروی، یک آزربایجان‌گرای پان‌ایرانیست هم که‌ متوجه‌ این نقیصه‌ و وضعیت غیر طبیعی شده‌ بود، به ‌سال ١٩٢٢ در مقاله‌ی «اللغة التركية في ايران» [زبان تورکی در ایران] به ‌زبان عربی، از نه‌بود آمار رسمی و دولتی ترکیب زبانی-ملی مردمان ایران شِکوه‌ و ابراز اومیدواری کرده بود که‌ دولت ایران برای روشن ساختن ترکیب زبانی و ملی مردمان ایران یک سرشماری برگزار کند:

«ومن المتعذر اليوم الحكم بغلبة احد الفريقين على الآخر في كثرة العدد لأن ذلك بما لا يتبين الا بعد احصاء النفوس وتفريق التركي عن الفارسي ، ولم تحص حكومة ايران حتى اليوم رعاياها وسكان بلادها فكيف بتمييز الفارسي عن التركي ولكن الحزر والتخمين ربما يدفعان الباحث الى الاعتقاد باكثرية الأتراك».

ترجمه ‌(از عربی توسط مئهران باهارلی): «امروزه‌ قضاوت در مورد اکثریت بودن و افزونی یک گروه‌ بر گروه‌ دیگر از نظر تعداد غیر ممکن است. زیرا این امر تنها پس از سرشماری مردم و مشخص و تفریق کردن تورک‌ها از فارس‌ها آشکار می‌شود. حکومت ایران تا به‌ امروز اتباع و جمعیت کشور خود را  [به‌ لحاظ زبانی و قومی] سرشماری نه‌کرده‌ است. پس چه‌گونه‌ می‌توان فارس‌ها را از تورکان مشخص کرد. اما حدس و گمان [عالمانه] ممکن است محقق را به‌ این باور سوق دهد که‌ تورک‌ها در اکثریت هستند». (پایان ترجمه‌ی فارسی نقل قول عربی از سید احمد کسروی).

(نوت: ترجمه‌ی انگلیسی مقاله‌ی عربی احمد کسروی توسط Evan Siegel مساله‌دار، و ترجمه‌ی فارسی آن توسط احمد امیر فرهنگی‌ و پروفسور محمّدعلی‌ شهابی‌ شجاعی‌ با مقدمه‌ی رضا همراز ‌بسیار مخدوش و مغلوط و نارسا است. ترجمه‌ی دقیق و کلمه ‌به‌ کلمه‌ی مقاله‌ی مذکور کسروی از اصل عربی توسط این جانب در سؤزوموز منتشر خواهد شد).

نکته‌ی مهم دیگر در مقاله‌ی کسروی اعتراف او به ‌واقعیت اکثریت بودن تورک‌ها در ایران است: «ولكن الحزر والتخمين ربما يدفعان الباحث الى الاعتقاد باكثرية الأتراك» (حدس و گمان [عالمانه] ممکن است محقق را به‌ این باور سوق دهد که‌ تورک‌ها در اکثریت هستند). البته‌ کسروی در آثار دیگر خود هم به‌ واقعیت اقلیت بودن فارس‌ها در ایران اشاره ‌کرده ‌است: «فارسی کتابی زبان رسمی مملکت ما است. لیکن بیش از یک ثلث از مردم ایران آن را نه‌می دانند». (احمد کسروی: تواریخ طبرستان و یادداشتهای ما).

یک قرن پس از نگارش مقاله‌ی کسروی، دولت ایران هنوز حتی یک سرشماری در باره‌ی ملت‌های ساکن در ایران و زبان‌هایشان انجام نه‌داده‌ است. در نتیجه ‌امروز هیچ مرجع و مرکز رسمی در ایران در باره‌ی تعداد واقعی نفوس ملل تورک، فارس، کورد، بلوچ ، تورکمن، عرب، لور، لار، گیلگ، تبری، خلج، و . . . و شمار دقیق متکلمین به ‌زبان‌ها و لهجه‌های گوناگون آن‌ها را در دست‌رس نیست.

٤- پس از تاسیس جمهوری اسلامی ایران، سرشماری عمومی نفوس و مسکن به تقریب هر ده ‌سال یک بار در سال‌های ١٣٦٥ و ١٣٧٥ و ١٣٨٥ به‌اجرا درآمده ‌است. در این سرشماری‌ها پرسش‌های مختلفی از جمله ‌در باره‌ی وضع معلولیت (قطعی پا و دست و نخاع)، دین، تابعیت (ایران، افغانستان، عراق و...)، وضعیت شغل و تحصیلات، متراژ محل سکونت، دفعات تغییر وضعیت از بدون همسر به ‌دارای همسر، نوع سوخت مصرفی در محل سکونت، نوع مصالح به‌ کار گرفته‌ شده ‌در محل سکونت، علل تغییر محل اقامت و ..... پرسیده ‌شده، اما در هیچ کدام پرسشی در باره‌ی هویت زبانی (مادری-تاریخی) و هویت ملی افراد (به ‌اصطلاح دولتی هویت‌های قومی) گنجانده نه‌شده ‌است. در شناس‌نامه‌ها و کارت‌های ملی صادر شده ‌در این نظام نیز هرگز به‌ موضوع زبان و ملیت پرداخته ‌نه‌شده ‌است. در اولین سرشماری جهموری اسلامی، انتظار می‌رفت که‌ حکومت جدید اسلامی به نام اخوت اسلامی و دوری از سیاست‌های نژادپرستانه و ملی‌گرای فارسی افراطی رژیم قبلی، در این زمینه‌ اقدام کند، اما این انتظار برآورده ‌نه‌شد. در سرشماری سال ١٩٨٧ سوالی در باره‌ی زبان مادری ساکنان ایران در پرسش‌نامه‌ها چاپ شد، اما این پرسش چند روز قبل از انجام سرشماری از لیست سوالاتی که ‌می‌باید پرسیده ‌شوند حذف گردید و در نتیجه‌ هرگز از مردم پرسیده ‌نه‌شد. در سرشماری سال ٢٠٠٧ در جزوه‌ی مرکز آمار ایران به ‌نام «کلیاتی در مورد سرشماری نفوس و مسکن»، زبان به ‌عنوان یکی از پرسش‌های مطرح در پرسش‌نامه‌ی سرشماری ذکر شده‌ بود، با این همه‌ در خود فورم‌های سرشماری پرسشی در باره‌ی زبان مردم نیامده ‌بود. (به‌ دلیل نه‌بود پرسش‌هایی در باره‌ی زبان در فورم‌های سرشماری سال ٢٠٠٧، ادعای ناسیونالیست‌های افراطی فارس در باره‌ی نتایج این سرشماری به ‌عنوان «داده‌ای به‌روز شده ‌برای اثبات اکثریت بودن فارس‌ها و پائین آوردن درصد تورک‌ها»، و سخن از به‌روز بودن و یا نه‌بودن این سرشماری - در مورد ترکیب ملی و زبانی ساکنان ایران – نادرست و بی معنی است).

٥- دولت ایران - مشروطیت ‌(١٩٠٦-١٩٢٥)، - رژیم پهلوی (١٩٢٥-١٩٧٩) و - جمهوری اسلامی (١٩٧٩ تاکنون) - علاقه‌ای به ‌جمع‌آوری اطلاعات بایسته ‌و آگاهی لازم از جمعیت زبانی ایران و این که‌ چه‌ زبان‌هایی و با چه ‌نفوسی در این کشور زنده‌گی می‌کنند نه‌داشته، حتی ‌از آشکار شدن حقایق و اطلاعات و آگاهی به ‌ترکیب زبانی و اتنیکی-ملی جمعیت ایران هراس و وحشت داشته ‌است. نه‌بود پرسش مربوط به‌ زبان و ملیت در سرشماری‌های نظام جمهوری اسلامی و عدم مبادرت به‌ جمع آوری آمار زبانی در ایران از سوی دولت تهران و بی توجهی وی به ‌این مساله، ناشی از همین هراس و وحشت است:

آ- زبان تورکی تا سال ١٩٢٥ اقلا به ‌مدت هزار سال یکی از زبان‌های دولتی و رسمی دوفاکتوی دولت‌های تورک-موغول حاکم بر ایران بود. در نیمه‌ی دوم این یک هزار سال (قرون ١٦-٢٠) تورک‌ها «اکثریت مطلق» قلمروی آن دول را تشکیل می‌دادند. پس از انعقاد عهدنامه‌های تورکمان‌چای و گلستان که ‌به ‌موجب آن‌ها سرزمین‌های تورک‌نشین قفقاز جنوبی (و بعدها خوارزم و بخش‌های جنوب تورکمنستان طبق قرارداد آخال، ...) با تراکم جمعیتی تورک بسیار بالا از بدنه‌ی دولت قاجار جدا و به ‌روسیه‌ی تزاری الحاق شدند، در صد جعمیت تورک در ایران قاجاری کاهش یافت (قفقاز جنوبی عمدتاً تورک‌نشین، در آن دوران دارای متراکم‌ترین جمعیت در تمام قلم‌روی کشور بود). با این همه بیش از نیمی و یا «اکثریت مطلق» جمعیت کشور هنوز تورک بود. حتی تا سال‌های پایانی دوره‌ی ناصرالدین شاه، اکثریت اهالی پایتخت قاجار تهران و یا شهر ناصری هم، تورک و تورک‌زبان بود. این وضعیت از اوائل قرن بیستم که‌ سیاست دولتی و رسمی نسل‌کشی زبانی و ملی تورک در ایران آغاز و روند فارس‌سازی اجباری به ‌روند تاجیک‌شونده‌گی - فارس‌شونده‌گی طبیعی که‌ قبلا در طول تاریخ (غزنویان، سلجوقیان، صفویان، ...) وجود داشت اضافه ‌شد، شروع به ‌تغییر کرد.

حاکمیت و دولت ایران پس از اشغال تهران پایتخت دولت تورک قاجار در سال ١٩٠٦ توسط مشروطه‌طلبان انگلیسی و متحدین ضد تورک آن‌ها پارسی‌یان هند، داشناک‌ها و دیگر ناسیونالیست‌های ارمنی، تروریست‌های مجاهد و فدایی قفقازی، ماسون‌ها، مانقورت‌های تورک انجمن آزربایجان و مشروطه‌طلب افراطی، باستان‌گرایان، بختیاری‌های آنگلوفیل، ... در انحصار اقلیت فارس (تاجیک‌های غربی سابق) قرار گرفت. پس از به ‌حاکمیت آورده ‌شدن عنصر قومی و اقلیت فارس که‌ در آغاز قرن بیستم صرفا ٥-١٥ درصد جمعیت بومی کشور را تشکیل می‌داد توسط بریتانیا و دیگر دولت‌های استعماری اوروپائی، ایدئولوژی رسمی دولت ایران در فاصله‌ی انقلاب مشروطیت (١٩٠٥-١٩٠٦) تا تاسیس دولت پهلوی (١٩٢٥) و در یک صد سال گذشته، در راستای آفریدن ملت تک‌زبانه‌ی ایران و دولت – ملت فارس، همواره‌ تنوع ملی و تا این اواخر تنوع زبانی مردمان و کثیرالمله‌ بودن این کشور را انکار می‌کند، تمام جمعیت ایران را از یک ملت و یک زبان و یک نژاد معرفی کرده ‌و با انجام تبلیغات بسیار حجیم و صرف سرمایه‌های نجومی، تلاش می‌کند تا نشان دهد در ایران به ‌طوری معجزه‌آسا و استثنائی و بر خلاف دیگر کشورهای جهان و منطقه، مرزهای سیاسی کشور به طور و عینا در تطابق کامل با مرزهای ملی، نژادی و زبانی است، و در داخل این مرزها تمام مردمان ایران فارسی‌زبان هستند، .... آشکار شدن واقعیت‌ها در باره‌ی ترکیب زبانی متنوع و برملا شدن خصلت چندملتی بودن مردمان ساکن در ایران توسط سرشماری‌های علمی و دقیق در باره‌ی زبان‌ها و قومیت‌ها، ایدئولوژی و گفتمان رسمی نظام حاکم در مورد ملت واحد ایران و دولت – ملت ایران و .... را به‌ زیر سوال خواهد برد. بنابراین از انجام آن جلوگیری می‌شود.

ب- دولت ایران، در یک صد سال گذشته‌ سیاست فارس‌سازی و یک‌سان‌سازی ملت‌ها و زبان‌های موجود در ایران را – به ‌نفع اقلیت قومی فارس و به ‌ضرر اکثریت غیر فارس - به‌ عنوان سیاست رسمی خود اختیار نموده ‌است. زیرا فارس‌ها و یا فارسی‌زبان‌ها (تاجیک‌های غربی سابق)، یک اقلیت اتنیکی-ملی در جامعه‌ی ایران هستند و سیطره‌ و حاکمیت اقلیت قومی فارس بر اکثریت غیر فارس، وضعیتی ضد انسانی، استبدادی، استعماری، نژادپرستانه‌ و نامشروع است. یکی از علل اجتناب دولت ایران از جمع‌آوری اطلاعات واقعی و کسب دانش در خصوص آمار دقیق زبانی و ملی در ایران، درک واقعیت نامشروع بودن از سوی خود دولت ایران است. دولت ایران از این هراسناک است که ‌با عیان شدن آمار واقعی ترکیب اتنیکی-ملی مردمان کشور، مشروعیت ادعای تمثیل ملی - اتنیکی سیستم فارس موجود بیش از پیش از بین رفته‌ و حاکمیت سیاسی انحصاری عنصر قومی اقلیت فارس بر ایران کثیرالمله دوچار تزلزل گردد.

ج-وجود پرسش زبان در سرشماری‌های دولتی و جمع‌آوری و ثبت و انتشار داده‌ها و اطلاعات به‌ دست آمده‌ از آن‌ها، رسمیت دادن به ‌هویت اقوام و زبان‌های گوناگون رایج در ایران و پذیرفتن رسمی وجود آن‌ها تلقی می‌شود. این گونه ‌رسمیت دادن‌ها خواه‌ناخواه‌ و به ‌نوبه‌ی خود، به ‌مرور زمان زمینه‌ساز به رسمیت شناختن حقوقی آن‌ها، حتی احقاق حقوق ملی و زبانی گروه‌های مذکور و سهم‌خواهی آن‌ها می‌شود. از این رو دولت ایران در هیچ سرشماری دولتی به ‌مساله‌ی ‌هویت‌های زبانی و ملی مردمان ساکن در ایران نه‌می‌پردازد. حتی هسته‌ی ‌ایدئولوژیک ناسیونالیست افراطی فارس در حاکمیت که دارای تمایلات و افکار استعمارگری و نژادپرستی است، از بردن نام این زبان‌ها در دیگر اسناد رسمی و دولتی نیز اکیدا اجتناب می‌کند. به‌ عنوان مثال در قانون اساسی جمهوری اسلامی به ‌ویژه ‌اصل ١٥ آن که ‌در باره‌ی زبان‌ها و خط‌های آن‌هاست، اصطلاح کلی، مغلق و مبهم‏ «زبان‌های‏ محلی‏ و قومی» استفاده شده ‌است. اما نه‌ در این اصل و نه‌ در هیچ اصل دیگری، نام تورکی یک زبان عمده‌ و سراسری در ایران، و هیچ کدام از دیگر زبان‌های منطقه‌ای رایج در ایران، به‌ جز فارسی، مانند کوردی، بلوچی، عربی، تورکمنی، لوری، لاری، ...  به اسم ذکر نه‌شده‌ است.

د-یکی دیگر از دلائل اجتناب دولت ایران از طرح سوال مربوط به ‌زبان و هویت‌های زبانی در ایران، خواست وی به‌ داخل نه‌کردن بحث زبان به‌ گفتمان سیاسی و اجتماعی کشور و کومک نه‌کردن به‌ آکتوال شدن آن است. زیرا دولت فارس‌مرکز ایران به ‌خوبی می‌داند ‌مطرح شدن هویت‌های زبانی در رسانه‌ها و گفتمان‌های اجتماعی و سیاسی سراسری ایران و حتی اوپوزیسیون خارج‌نشین، لاجرم ارتقاء سطح توقعات گروه‌های زبانی غیر فارس و به ‌ویژه ملت تورک را به‌ دنبال خواهد داشت. از همین روست که ‌دولت ایران و نخبه‌گان اولتراناسیونالیست فارس پوزیسیونی و اوپوزیسیونی، تابوئی در حول و حوش زبان‌های غیر فارسی در ایران به ‌منظور به‌ حاشیه ‌راندن زبان و هویت ملی ملل مسلمان غیر فارس ساکن در ایران، مخصوصا در مورد به زیر سوال کشیدن موقعیت ادعایی «ملی» و «رسمیت انحصاری» فارسی  ایجاد نموده‌اند. آفریدن ترمینولوژی و ادبیاتی چون خرده‌فرهنگ، تحمیلی، بیگانه، محلی، لهجه‌ و یا گویش نامیدن زبان‌ها و فرهنگ‌های ملل غیر فارس، یکی دیگر از متودهای این تابوسازی است که‌ از سوی دولت ایران و نخبه‌گان اولتراناسیونالیست فارسی با انگیزه‌های استعمارگری و نژادپرستی جا انداخته ‌شده‌ و به ‌طور گسترده‌ای در ادبیات سیاسی و اجتماعی و رسانه‌های فارسی به‌کار می‌رود.

٦-از دیگر دلائل هراس دولت ایران از تهیه‌ی آمار صحیح در باره‌ی ترکیب زبانی مردم ایران، خوف وی از برملا شدن واقعیت‌ها در باره‌ی وضعیت دموگرافیک و جوغرافیایی دو زبان فارسی و تورکی و فارس‌ها و تورک‌ها است. بر خلاف همه‌ی زبان‌های رایج در ایران، تورکی زبانی است که‌گروه‌های متکلم بدان تاریخا در سرتاسر جوغرافیای ایران ساکن بوده‌اند و به‌ عبارت دیگر، تورکی در ایران نه‌ یک زبان محلی و منطقه‌ای، بلکه ‌یک زبان «سراسری» است. علاوه ‌بر آن، زبان تورکی به‌ تخمین عالمانه‌ی بسیاری از صاحب‌نظران نه‌ زبان یک اقلیت، بلکه ‌زبان «اکثریت» نسبی مردم در ایران است. به ‌واقع این زبان فارسی است که ‌بزرگ‌ترین زبان اقلیتی در ایران بوده ‌و به ‌لحاظ متکلمین در جای‌گاهی بعد از زبان تورکی قرار دارد. آگاهی افکار عمومی بدین واقعیت‌ها، بی شک در کوتاه‌مدت منجر به ‌به ‌زیر سوال کشیده‌ شدن وضعیت حقوقی این دو زبان در ایران و با توجه‌ به‌ عرف تاریخی موجود در دولت‌مداری تورک که به موجب آن همیشه در اییران چند زبان رسمیت داشت، و نیز عرف موجود در منطقه‌ که ‌در اغلب کشورهای هم‌سایه ‌دو زبان در سطح کشوری و توسط قانون اساسی رسمی اعلام شده‌اند، منجر به ‌ارتقاء موقعیت زبان تورکی به‌ عنوان زبانی رسمی دوژور کشوری - در مقیاس سراسری و دولت مرکزی و توسط قانون اساسی - خواهد شد. با این وصف، انجام اولین سرشماری نفوس واقعی و صحیح در ایران و حصول داده‌های آن در باره‌ی دو زبان تورکی و فارسی، مترادف خواهد بود با آغاز روند پایان یافتن رسمیت انحصاری زبان فارسی در ایران.

٧- از دیگر دلائلی که‌ دولت ایران برای تهیه‌ی آمار زبان‌ها و ملت‌های ساکن در ایران اقدامی نه‌می‌کند، این است که ‌نیت و قصدی برای برنامه‌ریزی‌های فرهنگی، آموزشی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی جهت توسعه‌ و رفع نیازهای جوامع زبانی و ملی غیر فارس نه‌دارد. اجراء سرشماری‌های عمومی نفوس و مسکن پریودیک و دقیق یکی از اساسی‌ترین و مطمئن‌ترین ابزارها برای شناخت کشورها از ویژه‌گی‌های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی‌شان است. تهیه‌ی آمار صحیح ترکیب زبانی، اتنیکی-ملی و عقیدتی-مذهبی مردمان ساکن در یک کشور، آگاهی از تعداد جمعیت گروه‌های مذکور و انتشار آمارهای رسمی در مورد آن‌ها برای هرگونه ‌برنامه‌ریزی فرهنگی، آموزشی، سیاسی، اداری و برای مدیریت این جوامع و نظارت و ارزیابی بر خدمات و فعالیت‌های عرضه ‌شده ‌در سطح ملت‌ها و مناطق ملی از سوی دولت و تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران ضروری است. چنان‌چه ‌مرکز آمار جمهوری اسلامی ایران در جزوه‌ی «کلیاتی در مورد سرشماری نفوس و مسکن ١٣٨٥، ٦ تا ٢٦ آبان ماه» تاکید می‌کند: «با در اختیار داشتن آمار و اطلاعات صحیح، دولت می‌تواند نیازهای جامعه ‌را به ‌درستی تشخیص دهد و سپس برنامه‌های توسعه‌ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را بر اساس نیازهای واقعی تنظیم کند و بودجه‌ها را به ‌درستی تخصیص دهد، تا در حداقل زمان ممکن، حداکثر رشد و توسعه ‌ممکن شود ....». از این تثبیت منطقا و با برهان خلف می‌توان نتیجه‌گرفت از آن جائی که ‌دولت جمهوری اسلامی ایران هیچ گونه ‌اقدامی برای به ‌دست آوردن آمار و اطلاعات صحیح در باره‌ی ترکیب زبانی-لهجه‌ای و ملی -اتنیک مردمان ساکن در ایران انجام نه‌داده‌ و نه‌می‌دهد، این امر بدان معنی است که ‌این دولت نیتی برای تشخیص نیازهای جوامع زبانی و ملی- اتنیکی ساکن در ایران، تنظیم برنامه‌های توسعه‌ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بر اساس نیازهای واقعی جوامع مذکور و ممکن نمودن توسعه‌ و رشد آن‌ها نه‌دارد و یا قصدا برای جلوگیری از توسعه‌ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور تلاش می‌کند. با حرکت از این نکته ‌به ‌عنوان نمونه ‌معلوم می‌شود مصوبه‌ی اخیر حکومت احمدی‌نژاد برای تدریس اختیاری دو واحد اختیاری زبان‌های غیر فارسی تحت نظارت فرهنگستان زبان فارسی در دانشگاه‌ها، عوام‌فریبی و دروغی بیش نیست. زیرا اگر نظام فارسی حاکم در صدد مقابله ‌با اضمحلال زبان‌های غیر فارسی رایج در ایران می‌بود و یا قصدی برای حفظ و تقویت و رشد و توسعه‌ی آن‌ها داشت، می‌بایست مرکز آمار ایران مقدمتا در سرشماری‌های عمومی مسئله‌ی زبان‌ها و هویت‌های اتنیکی-ملی مردمان ساکن کشور را جدی گرفته‌ و با طرح سوالاتی به ‌جمع‌آوری اطلاعات در این موارد و انتشار آن‌ها اقدام می‌نمود. مصوبات دولت در مورد آموزش زبان‌های غیر فارسی در حالی که ‌از ترکیب و آمار گروه‌های زبانی و ملی ساکن در قلمروی خود بی‌خبر است، چه‌گونه ‌می‌تواند جدی گرفته ‌شود؟

٨-حق دست‌یابی انسان‌ها به‌ اطلاعات صحیح در باره‌ی خود و پیرامون خود، حق بنیادین بشری است. افکار عمومی این حق را دارد که ‌در باره‌ی کشوری که‌ در آن زنده‌گی می‌کند و یا جامعه‌ی زبانی و ملی‌ای که ‌بدان منسوب است به ‌داده‌های واقعی دست یابد و از دست یافتن بدان‌ها محروم نه‌شود. اما از آن جائی که‌ حقوق شهروندان و حقوق گروه‌های ملی و اجتماعی مخصوصا ملت تورک و دیگر ملل غیر فارس، نوعا جای‌گاه ‌و ارزشی تعیین کننده در نظام تفکری رهبران و سران جمهوری اسلامی ایران نه‌دارد، این حق شهروندان ایران و گروه‌های زبانی و ملی آن از سوی دولت ایران محترم شمرده ‌نه‌شده ‌و حتی بر عکس به‌ طور سیستماتیک و گسترده ‌و پیوسته ‌زیر پا گذارده‌ می‌شود. در نتیجه ‌عامه‌ی مردم ایران و به‌ ویژه ‌گروه‌های زبانی و ملی، به‌ طور اصولی از حق خود به ‌دست یافتن به ‌اطلاعات صحیح و آمار در باره‌ی خودشان محروم نگاه‌ داشته ‌شده‌اند.

٩-علی رغم آنچه فوقا گفته شد، در سال‌های اخیر به ‌مسئله‌ی زبان از سوی دولت ایران از جمله‌ در برخی از انتشارات مرکز آمار ایران و یا اظهارات مقامات رسمی دولت جمهوری اسلامی- مانند اظهارات وزیر خارجه‌ی ایران مبنی به ‌تورک زبان بودن ٤٠ درصد از مردم ایران - اشاراتی جسته ‌و گریخته ‌می‌شود. این امر دلائل گوناگونی دارد:

الف-یکی از دلائل تعلل دولت جمهوری اسلامی ایران در اجرای قوانین مصوبه ‌و مسکوت گزارده ‌شده‌ی خود او مربوط به ‌آموزش زبان‌های ملی در مدارس، اومید به به ‌بار نشستن سیاست فارس‌سازی و آسیملیه‌ شدن جمعیت هر چه ‌بیش‌تری از گروه‌های ملی ایران در فارس‌ها قبل از هر نوع تشبثی در اجرای این قوانین و مصوبات است. تاکتیک دولت ایران و قومیت‌گرایان فارس آن است که ‌مساله‌ی زبان‌های غیر فارسی و از جمله‌ تعلیم و تعلم بدان‌ها در مدارس و اصل پانزده ‌قانون اساسی و .... را آن قدر با مانورهای گوناگون کش و قوس به‌دهند و نخبه‌گان تورک و دیگر ملل فارس را اومیدوار و سرگرم کنند و بازی دهند که ‌در این حین زبان‌های غیر فارسی و در راس آن‌ها تورکی – در نتیجه‌ی فارس شدن شتابان نسل‌های جدید در مدارس و زیر بومباران رسانه‌ها و  ... که‌ در جریان است - بالکل از کشور ریشه‌کن شود و دیگر مساله‌ای به ‌اسم زبان‌های غیر فارسی و اقوام و ملیت‌ها و ... در ایران وجود نه‌داشته ‌باشد. دموگرافی همه‌ چیز است. وقتی زبانی و ملتی به ‌لحاظ فیزیکی نیست و نابود شود، مساله‌ی زبان و مساله‌ی حقوق ملی او هم عملا ناموجود خواهد شد.

ب- سیاست فارس‌سازی و آسیملاسیون ملت‌های غیر فارس با برنامه‌ریزی‌های خرد و کلان، همه‌ساله‌ به ‌تعداد کسانی که ‌فارس‌زبان نامیده ‌می‌شوند می‌افزاید ‌و زبان فارسی را به‌ تدریج به‌ زبان اکثریت مردم ایران تبدیل می‌کند. چنان چه ‌در آغاز قرن بیستم صرفا ٥-١٠ درصد مردمان ایران قادر به ‌تکلم به‌زبان فارسی بودند، اما امروز اکثریت مطلق مردمان ایران قادر به‌ تکلم به ‌این زبان هستند. به‌ موازات این دگرگونی تحمیلی و افزایش جمعیت فارس‌زبان‌ها، خوف و اباء رژیم از آشکار شدن آمار زبان‌ها و هویت‌های غیر فارسی که‌ اکنون در سایه‌ی سیاست‌های استعماری و نژادپرستانه‌ی وی تبدیل به «خرده‌زبان‌ها» و «خرده‌فرهنگ‌ها»ی اقلیت‌های کم‌شمار و رو به ‌اضمحلال شده‌اند نیز تدریجا تقلیل می‌یابد.

ب-یکی دیگر از علل شروع به ‌ذکر شدن مسئله‌ی زبان‌های غیر فارسی به‌ انحاء مختلف توسط برخی مقامات دولتی و مراکز رسمی، تلاش آن‌ها برای فریب افکار عمومی جهانی و مجامع بین‌المللی است. در سال‌های اخیر با فعالیت و پشت‌کار فعالین و انجمن‌های سیاسی و حقوق بشری منسوب به‌ ملل غیر فارس ساکن در ایران، افکار عمومی جهانی و مجامع بین‌المللی آگاهی‌های معینی در باره‌ی گروه‌های زبانی و اتنیکی و عقیدتی در ایران کسب کرده ‌و نسبت به ‌نقض حقوق بشری و گروهی آن‌ها حساس‌تر شده‌اند. حتی در چند قطع‌نامه‌ی مجامع بین‌المللی مانند سازمان ملل متحد و اتحادیه‌ی اوروپا به ‌نقض حقوق گروه‌های زبانی و اتنیکی و اعتقادی اشاره‌ و دولت جمهوری اسلامی از این بابت محکوم شده‌ است. در این رابطه ‌اخیرا «کومیته‌ی مبارزه‌ برای ریشه‌کن کردن تبعیضات نژادی» وابسته‌ به ‌سازمان ملل در گام بسیار مهمی، به‌ نه‌بود آمار و داده‌ها در باره‌ی ترکیب اتنیکی و نژادی مردمان ایران، علی رغم انجام شدن آخرین سرشماری عمومی نفوس در این کشور به ‌سال ٢٠٠٧ اشاره ‌کرده ‌است. به‌ گفته‌ی متخصصین این کومیته، فقدان هم‌چو آمار و داده‌هائی، امر تثبیت موارد تبعیض نژادی در ایران و مبارزه ‌برای ریشه‌کن کردن آن را بسیار دشوار می‌سازد.

١٠- مشخص کردن ترکیب واقعی ملی و زبانی مردمان ساکن در ایران به‌ طور دقیق تنها با روش‌های علمی میسر است و با دموکراتیزاسیون جامعه‌ و دولت ایران تسهیل می‌شود. آمار معتبر آن است که‌ از سوی مراکز متخصص و صلاحیت‌دار زبان‌شناسی و انسان‌شناسی و مردم‌شناسی و دانشگاهی و یا دولت با رعایت اصول و شرایط ضرور و به طور پریودیک به ‌دست آید. اگر واقعا خواهان آن هستیم که ‌اطلاعات دقیقی در باره‌ی ترکیب ملی و زبانی مردم ایران داشته ‌باشیم، به‌ جای بازی با واقعیت‌ها و تحریف داده‌ها و نشخوار کردن جعلیات بی پایه، نادرست و بی ربط مراجع و شخصیت‌های بی صلاحیت - کاری که ‌ناسیونالیست‌های فارس انجام می‌دهند - باید بر دولت ایران فشار آورد که ‌در سرشماری‌های عمومی در باره‌ی هویت ملی و زبانی شهروندان و اقلا والدین و پدربزرگ – مادربزرگ‌های آن‌ها (برای تعیین تعداد فارس‌شده‌گان نسل‌های اخیر و تورک‌تبارهای فارس‌زبان) نیز پرسیده‌ شود. در کنار آن لازم است این سرشماری‌ها در شرایط و استانداردهای قابل قبول بین‌المللی و در اتموسفری آزادانه، به‌ طور شفاف، بی طرفانه ‌و قطعیا با حضور ناظران و نماینده‌گان سازمان‌های بین‌المللی از جمله‌ سازمان ملل، کونفرانس اسلامی، کشورهای هم‌سایه و تشکیلات کشورهای تورک ‌انجام گیرد. البته‌ قبل از آن، باید به ‌سیاست تحقیر و تضییق رسمی و دولتی هویت‌های غیر فارس در ایران پایان داد تا جواب مردم به ‌سوالات پرسیده ‌شده‌ حتی‌المقدور واقعی و صحیح و بدون ترس و خوف، خودکم‌بینی و تاثیرات سیاست‌های استعماری و پیش‌داوری‌های نژادپرستانه ‌و فارس‌سازی و یک‌سان سازی و ... باشد.

١١-ناسیونالیست‌های افراطی فارس در داخل حاکمیت و خارج آن، همیشه ‌به ‌تخمین‌های تورک‌ها در باره‌ی درصد جمعیتشان اعتراض می‌کنند، با این ادعا که در ایران سرشماری زبان‌ها انجام نه‌گرفته است. در حالی که نه‌بود سرشماری زبان‌ها، در درجه‌ی اول ادعای خود ناسیونالیست‌های فارس در باره‌ی اکثریت نه‌بودن تورک‌ها و یا اکثریت بودن فارس‌ها را بی‌ارزش و بی‌پایه می‌کند. از طرف دیگر ناسیونالیست‌های افراطی فارس با انجام سرشماری‌های زبانی – قومی هم مخالفت می‌کنند. تا زمانی که ‌دولت ایران با حسن نیت اقدام به ‌انجام سرشماری‌های عمومی علمی، دقیق، بی طرفانه‌ و تحت نظارت مراکز بین‌المللی در باره‌ی زبان و هویت‌های ملی ساکنان ایران نه‌کند، تورک‌های ساکن در این کشور باید تخمین‌های علمی و مستند خود – مبنی بر اکثریت نسبی بودن تورک‌ها در ایران و دومین اقلیت ملی بودن فارس‌ها - را مبنای عمل سیاسی و گفتمان‌های خود قرار دهند و بر آن‌ها اصرار ورزند. اگر دولت ایران و یا شخص‌ها و مراکز فارسی اعتراضی به ‌این تخمین‌ها دارند، برای پوچ و باطل کردن آن‌ها، می‌بایست برای ایجاد شرایط انجام سرشماری‌های عمومی علمی، دقیق، بی طرفانه‌ و تحت نظارت بین‌المللی در باره‌ی زبان‌ها و هویت‌های ملی ساکنان ایران – از جمله‌ با آوردن فشار بر دولت ایران- تلاش کنند. تا آن زمان اکثریت نسبی مردم ایران تورک، و فارس‌ها هم‌چنان دومین گروه‌ ملی ساکن در این کشور بعد از تورک‌ها باقی خواهند ماند.

گئرچه‌یه‌ هو!!

Wednesday, February 26, 2025

علی‌رضا مُنادی سفیدان، رئیس کومیسیون آموزش، تحقیقات و فن‌آوری مجلس: ٦٠ درصد مردم کشور به زبان تورکی صحبت می‌کنند.

 علی‌رضا مُنادی سفیدان، رئیس کومیسیون آموزش، تحقیقات و فن‌آوری مجلس: ٦٠ درصد مردم کشور به زبان تورکی صحبت می‌کنند.

علی‌رضا مُنادی نماینده‌ی تورک از تبریز، آذرشهر و اوسکو، و رئیس کومیسیون آموزش، تحقیقات و فن‌آوری مجلس در مصاحبه با خبرنگاران گفت:

«حدود ٦٠ درصد مردم کشور به زبان تورکی صحبت می‌کنند. این زبان یکی از زبان‌های پرگویش دنیا است و از نظر گسترده‌گی سومین زبان دنیا محسوب می‌شود. در بسیاری از کشورهای همسایه، از جمله جمهوری آزربایجان، تورکیه و تورکمنستان، تورکی رسمی است».

او قبلا هم در مصاحبه‌ی دیگری به مناسبت روز جهانی زبان مادری گفته بود:

«در بین زبان‌هایی که در ایران وجود دارد، ما زبانی [تورکی] داریم که رتبه‌ی سوم را در دنیا بعد از زبان عربی و فرانسوی دارد. قوی‌ترین ادبیات، ادبیات تورکی است که متاسفانه این زبان هم [در ایران] دوچار آسیب شده است. زبان و فرهنگ تورکی نه تنها بخشی از تاریخ و هویت استان‌های شمال غربی ایران است، بلکه در سراسر کشور همواره به عنوان عنصری پیوند‌دهنده شناخته می‌شود».


İran Parlamentosu Eğitim, Araştırma ve Teknoloji Komisyonu Başkanı Alireza Monadi Sefidan, ülke nüfusunun yüzde 60'ının Türkçe konuştuğunu belirtti.

Tebriz, Âzerşehr ve Üskü'nün Türk saylavı (temsilcisi) ve Keneşin (Meclisin) Eğitim, Araştırma ve Kuraştırım (Teknoloji) Kurulu (Komisyonu) Başkanı Elirıza Monâdi, gazetecilere verdiği son röportajında şunları söyledi:

“Ülke nüfusunun yaklaşık yüzde 60'ı Türkçe konuşuyor. Bu dil, dünyada en çok konuşulan dillerden biridir ve küresel çapta coğrafi bakımından en yaygın üçüncü dil olarak kabul edilmektedir. Türkçe, Azerbaycan Cumhuriyeti, Türkiye ve Türkmenistan gibi birçok komşu ülkede de tuğralı (resmi) dildir.”

Elirıza Monâdi geçen yıl Ana Dili Günü’nde yaptığı bir röportajında da ​​şunları vurgulamıştı:

"İran'da var olan diller arasında Arapça ve Fıransızca'dan sonra dünyada üçüncü sırada yer alan bir dil [Türkçe] var. Türk edebiyatı en güçlü edebiyatlardan biridir, ama ne yazık ki bu dil de Îrân’da zarar görmüştür. Türk dili ve kültürü sâdece İran'ın kuzeybatı eyaletlerinin tarihinin ve kimliğinin bir parçası değil, ülke genelinde de her zaman birleştirici bir unsur olarak kabul edilmiştir."


Alireza Monadi Sefidan, head of the Education, Research and Technology Commission of the Iranian Parliament stated that “60% of the country's population speak Turkish”.

Alireza Monadi, the Turkish representative from Tebriz, Âzerşehr, and Üskü, and the head of the Education, Research and Technology Commission of the Parliament, said in an interview with reporters:

“Approximately 60 percent of the country's population speaks Turkish. This language is one of the most widely spoken languages ​​in the world and considered the third most geographically widespread language. Turkish is also the official language in many neighboring countries, such as the Republic of Azerbaijan, Türkiye and Turkmenistan.

Monadi also emphasized the following in an interview on Mother Language Day last year:

"Among the languages ​​that exist in Iran, there is a language [Turkish] which is ranked third in the world, following Arabic and French. Turkish literature is the strongest, but unfortunately, this language has also suffered damage. Turkish language and culture are not only a part of the history and identity of the northwestern provinces of Iran but also have always been recognized as a unifying element throughout the country.

Tuesday, February 25, 2025

مدرسه‌ی مودرن تورک «اتحاد اسلام» خوی - ١٩١٨

 

مدرسه‌ی مودرن تورک «اتحاد اسلام» خوی - ١٩١٨ 

مئهران باهارلی

یکی از مدارس مودرن تورک که ‌در دوره‌ی «مجادله‌ی ملی تورک» (ربع اول قرن بیستم و مخصوصا سال‌های جنگ جهانی اول) در تورک‌ایلی تاسیس شده ‌است، «مدرسه‌ی تورک اتحاد اسلام خوی» در غرب آزربایجان به‌ سال ١٩١٨ است. مانند دیگر مدارس مودرن تورک در دوره‌ی مورد بحث، موضوع مدرسه‌ی تورک اتحاد اسلام خوی هم - به‌ جز یک منبع - در تاریخ‌نگاری‌های ایرانی و آزربایجانی و کتب تواریخ خوی و تاریخ مدارس و موسسات آموزشی در آزربایجان و ایران مسکوت گذارده‌ شده است. به عنوان نمونه در «تاریخ خوی» (مهدی آغاسی)، «تاریخ فرهنگ آذربایجان» (حسین امید)، «مدارس جدید در دوره‌ی قاجاریه، بانیان و پیشروان» (اقبال قاسمی پویا)، و مقاله‌ی «تاریخ آموزش و پرورش نوین در خوی» (زهرا عاشرزاده، خوی نگار، ص ١٩٣) ذکری از این مدرسه‌ی تورک نیست. اطلاعات فعلی در دست‌رس در باب این مدرسه‌ فعلا منحصر به ‌یک منبع، کتاب «تاریخ خوی» (چاپ اول، صفحه ‌۴۶۵) تالیف محمدامین ریاحی[1] - یک ایران‌گرا و پان‌ایرانیست - است. بی شک در مورد مدرسه‌ی مودرن تورک اتحاد اسلام خوی اطلاعات دیگری در آرشیوهای قاجاری و مخصوصا عوثمان‌لی وجود دارند که در آینده بازیابی‌ و منتشر خواهند شد.

در سال‌های اخیر محقق تورک خویی رضا جنتی با نشر نوشته‌ای در باره‌ی مدرسه‌ی فراموش شده‌ی اتحاد اسلام خوی ‌اطلاع‌رسانی نمود و به درستی تثبیت کرد که این مدرسه، از سری مدارس تاسیس شده پس از آزادسازی شهرهای تورک‌ایلی توسط اوردوی عوثمان‌لی، و مفردات و زبان تعلیم و تعلم آن مانند دیگر مدارس اتحاد اسلام تورکی بود. (نوشته‌ی رضا جنتی ضمیمه‌ی آخر این مقاله‌ است).  


Friday, February 21, 2025

اولاجاق‌دیر تورک‌ون ده مدرسه‌سی OLACAQDIR TÜRK’ÜN DE MEDRESESİ

 

اولاجاق‌دیر تورک‌ون ده مدرسه‌سی

 

OLACAQDIR TÜRK’ÜN DE MEDRESESİ

 

Tuesday, January 24, 2006


İranda nüfusun görece çoğunluğunu oluşturan Türk halkının milli dili olan Türkçe, 1898 yılından beri okullarda yasaktır. Türkçe okullar kapatılmış, Türk çoçuklar Fars okullarda zorla Farslaştırılıyor. Türkçe yazıp okumaya  kalkışan, Farsça konuşmayan Türk çocukları cezalandırılıyor.

Turkish, the national language of the Turkish people who make up the relative majority of the population in Iran, has been prohibited in schools since 1898. Turkish schools have been shut down, Turkish children are being forcibly Persianized in Persian schools. Those Turkish children who try to write and read in Turkish, or do not speak Persian, are being punished.

اولاجاق‌دیر تورک‌ون ده مدرسه‌سی

 

ماراغالی رسول قربانی مقدم‌

Tuesday, January 24, 2006

 

مدرسه‌ده موعه‌للیم

یینه دؤیدو اه‌لیم‌ده‌ن

باجارمادیم فارسی‌نی

ایراد توتدو دیلیم‌ده‌ن

 

دئدیم: آغا موعه‌للیم

وورما، گؤینه‌دی اه‌لیم

نه‌دیر آخی گوناهیم

تورکودور مه‌نیم دیلیم

 

یاپیشدی قولاغیم‌دان

دئدی: بیراخ تورکونو

او قالدی ائوینیزده

اونوت گئتسین کؤکونو

 

اؤیره‌نمه‌سه‌ن آب – بابا

آچاجاقسان اه‌لینی

کؤته‌ک یییه‌ن‌ده‌ن سونرا

اونودارسان دیلینی

 

سه‌نین هاران تورک‌دور؟

آذری‌سه‌ن، آذری

کیم اؤیره‌دیپ‌دیر سه‌نه

بئله یانلیش سؤزله‌ری

 

آخدی گؤزومون یاشی

تیتره‌دی دیل – دوداغیم

بئله یالان سؤزله‌ره

اینانمادی قولاغیم

 

آنام مه‌نی اویدورماز

آتام مه‌نی آلداتماز

بو سؤزله‌رین هئچ بیری

مه‌نیم عاغلیما باتماز

 

نییه مه‌نیم آدیمی

سوروشماییر اؤزوم‌ده‌ن

نییه سؤزون دوزونو

اوخوماییر گؤزوم‌ده‌ن

 

هرکس یالان دانیشسا

آللاه‌ین دوشمه‌نی‌دیر

مه‌ن کی یالان دئمیره‌م

بو اونون یالانی‌دیر

 

لای‌لای دیییپ‌دیر آنام

مه‌نه بئشیک‌ده تورکو

دانیشمیشیق هامیمیز

ائوده – ائشیک‌ده تورکو

 

نه‌ده‌ن گه‌ره‌ک یازمایاق

دیلیمیزی کیتابا؟

مدرسه‌ده نه اوچون

گه‌لمه‌یه‌ک بیز حئسابا؟

 

هئچ عاغلیما سیغماییر

نه‌دیر بونون جاوابی

سو یئری‌نه اوخویام

مدرسه‌میزده آب‌ی

 

یقین کؤته‌ک یئمه‌زدیم

اوخوسایدیم دیلیمی

گؤینه‌رتی‌ده‌ن سیخمازدیم

قولتوغوما اه‌لیمی

 

قوی بؤیویوم بیر اؤزوم

اولاجاغام موعه‌للیم

اون‌دا چوخ ایش گؤره‌جه‌ک

بو گون گؤینه‌یه‌ن اه‌لیم

 

کیلاسیم‌دان گه‌له‌جه‌ک

ائلیمیزین اؤز سه‌سی

اولاجاق‌دیر او زامان

تورک‌ون ده مدرسه‌سی

 

 

OLACAQDIR TÜRK’ÜN DE MEDRESESİ

 

Marağalı Resul  Qurbani Müqeddem

Tuesday, January 24, 2006

 

Medresede müellim

Yine döydü elimden

Bacarmadım Farsı'nı

İrad tutdu dilimden

 

Dédim ağa müellim

Vurma, göynedi elim

Nedir axı günahım

Türkü'dür menim dilim

 

Yapışdı qulağımdan

Dédi bırax Türkü'nü

O qaldı évinizde

Unut gétsin kökünü

 

Öyrenmesen Ab-Baba

Açacaqsan elini

Kötek yiyenden sonra

Unudarsan dilini

 

Senin haran Türk'dür

Âzerî'sen, Âzerî

Kim öyredipdir sene

Béle yanlış sözleri

 

Axdı gözümün yaşı

Titredi dil-dodağım

Béle yalan sözlere

İnanmadı qulağım

 

Anam meni uydurmaz

Atam meni aldatmaz

Bu sözlerin héç biri

Menim ağlıma batmaz

 

Niye menim adımı

Soruşmayır özümden

Niye sözün düzünü

Oxumayır gözümden

 

Herkes yalan danışsa

Allah'ın düşmenidir

Men ki yalan démirem

Bu onun yalanıdır

 

Laylay diyipdir anam

Mene béşikde Türkü

Danışmışıq hamımız

Évde - éşikde Türkü

 

Neden gerek yazmayaq

Dilimizi kitaba

Medresede ne üçün

Gelmeyek biz hésaba

 

Héç ağlıma sığmayır

Nedir bunun cavabı

Su yérine oxuyam

Medresemizde ab’ı

 

Yeqin kötek yémezdim

Oxusaydım dilimi

Göynertiden sıxmazdım

Qoltuğuma elimi

 

Qoy böyüyüm bir özüm

Olacağam müellim

Onda çox iş görecek

Bu gün göyneyen elim

 

Kilasımdan gelecek

Élimizin öz sesi

Olacaqdır o zaman

Türk'ün de medresesi