قتل علی خان ارشدالدوله شخصیت و قهرمان ملی تورک، پدر معنوی و محرک تاسیس انجمن آزربایجان، و داماد ناصرالدین شاه به دست مشروطهطلبان انگلیسی و داشناکها و آزربایجانگرایان ضد تورک
مئهران باهارلی
خلاصه
در این نوشته به نقش «علی خان ارشدالدوله»، شخصیت ملی و قهرمان ملی تورک، داماد ناصرالدین شاه، در تاسیس انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران، و اعدام تراژیک او توسط مشروطهطلبان انگلیسی افراطی و ضد تورک به رهبری یپرم خان تروریست ارمنی و سران آنگلوفیل بختیاری، ... پرداختهام. ارشدالدوله یک دولتمرد تورک فاضل، یک نظامی متهور و قابل قاجاری و از پیشگامان جنبش مشروطیت، یک مشروطهطلب بومی و معتدل قاجاری و تورکگرا، و هواخواه اصلاحات همزمان دولتی و مردمی بود. مهمترین تاثیر و خدمت ارشدالدوله به جنبش مشروطیت، تاسیس انجمنهای علنی و مخفی متعدد، و آغاز نهضت گذر از فاز انجمنهای مخفی به فاز انجمنهای علنی با رهنمود و تشویق او است. انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران هم به توصیهی ارشدالدوله توسط مشروطهطلبان بومی و معتدل قاجاری و تورکگرا تاسیس شد. اما مدتی کوتاه پس از تاسیس، به تسلط افراد ضد قاجار و ضد تورک، عناصر سیاسی و اطلاعاتی بریتانیا، آنگلوفیل، پانایرانیست، ماسون، بابی ازلی، پارسی، باستانگرا و لومپن در آمد (سید حسن تقیزادهی تبریزی، معاضدالسلطنه پیرنیا تبریزی، سید جلیل اردبیلی، ملک المتکلمین اصفهانی، میرزا محمدحسین بهاءالواعظین، ...). پس از آن به یک تشکیلات برانداز تروریستی و مافیایی مبدل گشت که مزدور و ماشهی سیاستهای ضد تورک و امپریالیستی انگلستان بود. در این دوره ماموریت انجمن اتحادیهی آزربایجان – تهران، ترور فیزیکی و قتل مقامات و مخالفین، ایجاد هرج و مرج و شورشهای اجتماعی و برادرکشی و جنگ داخلی به منظور خلع محمدعلی شاه، ساقط کردن دولت تورک قاجار، و خاتمه دادن به حاکمیت سیاسی یک هزار و دویست سالهی تورک بر ایران بود. ارشدالدوله پس از مشاهدهی تسلط عناصر انگلیسی ضد تورک و پانایرانیست افراطی بر انجمنهای مشروطیت، راه خود را از آنها جدا نمود و به دفاع از دولت تورک قاجار پرداخت. هنگامی هم که محمدعلی شاه قاجار خلع شده، برای اعادهی حاکمیتش و رها ساختن کشور از هرج و مرج و تهدیداتی که مشروطهطلبان انگلیسی و پانایرانیست ضد تورک و ضد قاجار مسبب آن بودند از حیات تبعید به ایران بازگشت، ارشدالدوله فرماندهی مهمترین نیروهای وفادار به محمدعلی شاه و دولت تورک قاجار را بر عهده داشت. (دیگر فرماندهان وفادار به دولت تورک قاجار: سالارالدوله، شجاعالسلطنه، شعاعالسلطنه، رشیدالسلطان اوصانلو، و ....). «ارشدالدوله» در نهایت پس از تخاصمی خونین به اسارت مشروطهطلبان انگلیسی غیر بومی و افراطی ضد تورک به فرماندهی یپرم خان تروریست ارمنی درآمد و به طرز فجیعی تیرباران شد. در سالهای جنبش ضد تورک مشروطیت انگلیسی، یپرم خان (و بابیهای ازلی، حیدر خان عموغلو، انجمن آزربایجان، ...) اجرای عملیات «قطع سر رهبری»، شکار و قتل مقامات قاجاری و شخصیتهای مهم وفادار به دولت تورک قاجار را بر عهده داشتند. یپرم خان پس از به اسارت در آوردن ارشدالدولهی زخمی، شبانه در چادیر خود با حضور عوامل آلمانی، انگلیسی و آمریکایی یک محکمهی صحرائی برپا کرد. از ارشدالدولهبازجوئی و استنطاق و بلافاصله روز بعد او را تیرباران نمود. رفتارها و سخنان ارشدالدوله در این بازجوئی مخصوصا جواب او به یپرم خان، به لحاظ تاریخی مهم است. زیرا ماهیت متناقض مشروطهطلبی انگلیسی و غیر بومی، افراطی و پانایرانیست، و ضد تورک و ضد قاجار، و مشروطهطلبی بومی، معتدل و قاجاری و تورکگرا را آشکار میسازد.
Abstract
In this article, I discuss the role of "Ali Khan Arshad-ud-Dawla", a prominent Turkish national figure and national hero, the son-in-law of Naser al-Din Shah, in the establishment of the Azerbaijan Union Association of Tehran (Anjoman-e Ittihadiyyeh-ye Azerbaijan), as well as his tragic execution by the extremist and anti-Turkish foreign rooted constitutionalist forces led by Armenian terrorist Yeprem Khan and the Anglophile Bakhtiari leaders. Arshad-ud-Dawla was a virtuous Turkish statesman, a courageous and capable Qajar military commander, and one of the pioneering figures of the Constitutional Movement. He was a moderate locally rooted and Turkist Qajar constitutionalist, and a firm advocate of simultaneous governmental and popular reforms. His most significant contribution to the Constitutional Movement was his leading role in establishing numerous open and clandestine constitutionalist associations and in initiating the transition from the era of secret societies to that of open political associations through his guidance, encouragement, and organizational leadership.
The Azerbaijan Union Association of Tehran was likewise established by moderate locally rooted and Turkist Qajar constitutionalists on the advice of Arshad-ud-Dawlah. Shortly after its establishment, however, the association fell under the control of anti-Qajar and anti-Turkist elements, including British political and intelligence operatives, Anglophiles, Pan-Iranists, Freemasons, Ezeli Babis, Parsees, archaists, and political lumpens (Among them: Seyyid Hassan Taghizadeh Tabrizi, Moazed-ud-Saltaneh Pirnia Tabrizi, Seyyid Jalil Ardabili, Malek al-Mutakalmin Isfahani, Mirza Mohammad-Hossein Baha’ al-Wa’ezin).
Thereafter, the association was transformed into a subversive terrorist and mafia-style organization that, functioned as a mercenary instrument of British anti-Turkish imperialist policies. Its principal mission became the organization of political assassinations and the physical elimination of Qajar government officials and political opponents, the creation of chaos and social unrest, and the instigation of fratricide and civil war, with the ultimate objective of deposing Mohammad Ali Shah, overthrowing the Turkish Qajar government, and bringing to an end the approximately 1,200-year tradition of Turkish political rule in Iran.
After witnessing the growing dominance of British-backed, anti-Turkish, and radical Pan-Iranist elements within the constitutional associations, Arshad al-Dawla broke with them and became a defender of the Qajar Turkish government. Several years later when the deposed Mohammad Ali Shah Qajar returned to Iran from exile in an attempt to restore his sovereignty and re-establish order in the country amid the turmoil and threats that had been created by the foreign rooted and British-supported, extremist Pan-Iranist, anti-Turkish, and anti-Qajar constitutionalist forces, Arshad al-Dawla assumed command of the principal military forces that remained loyal to Mohammad Ali Shah and the Qajar Turkish government. (Other prominent commanders loyal to the Qajar Turkish government included Salar al-Dawla, Shoja al-Saltaneh, Shua al-Saltaneh, Rashid al-Soltan Osanlu, and others).
Following a fierce and bloody confrontation, Arshad al-Dawlah was eventually captured by the extremist and anti-Turkish foreign rooted and Britain supported constitutionalist forces commanded by the Armenian terrorist Yeprem Khan, then he was summarily executed by firing squad. During the British supported anti-Turkish Constitutionalist movement, Yeprem Khan together with the Ezeli Babis, Heydar Khan Emoglu, the Azerbaijan Society, ... were responsible for carrying out the strategy of "Leadership Decapitation", a campaign of targeted killings aimed at eliminating senior Qajar officials and other prominent figures who remained loyal to the Qajar Turkish government, to deprive its political and military leadership.
After
capturing the wounded Arshad al-Dawla, Yeprem Khan convened a field tribunal in
his tent during the night, with the presence of German, British, and American
representatives. He interrogated and questioned Arshad al-Dawla and executed him
immediately the following day. Arshad al-Dawla’s conduct and statements during
the interrogation—particularly his responses to Yeprem Khan—are of historical
significance, as they perfectly reflect the
contradictory nature of British backed radical, externally rooted, pan-Iranist
and anti-Turkish constitutionalism, and the moderate, locally rooted, pro-Qajar
and pro-Turkish constitutionalism.
بخش دوم از سری مقالات «انجمن اتحادیهی آزربایجان به مثابهی یک تشکیلات تروریستی-مافیایی ضد تورک پانایرانیستی، پارسی، ماسونی، ازلی و انگلیسی»
بخش اول: پانایرانیستهای
انجمن آزربایجان در دوران مشروطیت
http://sozumuz1.blogspot.com/2019/09/blog-post_22.html
مقدمه
در حال حاضر اکثر اسناد آرشیوهای دولتی بریتانیا، ایران و روسیه در بارهی «انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران»، همچنین بسیاری از مطبوعات و نشریات آن دوره در دسترس عموم قرار نهدارد. در نتیجه فعلا امکان تعیین دقیق تاریخ و نحوهی تاسیس، هیئت موسسان، نظامنامه و اسناد، نهادها و اورگانهای تبلیغاتی، سیاسی و نظامی، اعضاء، مصوبات و عملکردها و عملیات، تاریخ پایان یافتن فعالیتها و انحلال این انجمن میسر نیست. با اینهمه از تلفیق دادههای پراکنده و غیر مستقیم مربوطه در کتب تاریخ و خاطرات منتشر شده معلوم میشود که:
انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران توسط مشروطهطلبان بومی و معتدل قاجاری و تورکگرا تاسیس شد. شخصیت ملی و قهرمان ملی تورک و داماد ناصرالدین شاه «علی خان ارشدالدوله کرمانی» معروف به «سردار ارشد» و «سردار فاتح»، پدر معنوی انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران است. این انجمن با رهنمود و تشویق و توصیهی او به «سید برهانالدین ملجائی» معروف به «قدسی خلخالی» تاسیس شد. (بعضی منابع «حاج میر احمد مرتضوی» معروف به «سید مرتضی» را هم در میان بانیان این انجمن ذکر کردهاند. این دو موسس را در مقالهی دیگری بررسی کردهام).
مدتی کوتاه پس از تاسیس، انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران تحت ریاست سید حسن تقیزاده تبریزی، معاضدالسلطنه پیرنیا تبریزی و سید جلیل اردبیلی، به تسلط عناصر سیاسی و اطلاعاتی بریتانیا، افراد آنگلوفیل، پانایرانیست، ماسون، ازلی، پارسی، باستانگرا، برانداز، تروریست و مافیوز - لومپن ضد قاجاری و ضد تورک در آمد. پس از آن انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران به یک تشکیلات تمام عیار تروریستی، مافیایی، ازلی و ماسونی مبدل گشت که ماموریت آن ایجاد آشوبها و شورشهای مردمی و برادرکشی و جنگ داخلی مخصوصا در تهران و تبریز به منظور خلع محمدعلی شاه، ساقط کردن دولت تورک قاجار، و خاتمه دادن به حاکمیت سیاسی یک هزار و دویست سالهی تورک بر ایران بود. «قدسی خلخالی» و «سید مرتضی» موسسان اصلی انجمن اتحادیهی آزربایجان در تهران از آن اخراج و «ارشدالدوله» پدر معنوی انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران پس از تخاصمی خونین به اسارت مشروطهطلبان انگلیسی غیر بومی و افراطی ضد تورک به فرماندهی یپرم خان تروریست ارمنی درآمده و به طرز فجیعی تیرباران شد.
در این نوشته به محرک تاسیس و یا پدر معنوی انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران، علی خان ارشدالدوله و اعدام تراژیک او توسط مشروطهطلبان انگلیسی افراطی و ضد تورک به رهبری یپرم خان داشناک و سران بختیاری، ... پرداختهام. در مقالات بعدی این سری، تک تک موسسین و رهبران و برخی از اعضای برجستهی ماسون و ازلی و تروریست و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران را بررسی خواهم کرد:
تاریخ و نحوهی تاسیس انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران
بنا به مورخ تورکتبار ناظمالاسلام کرمانی[1]، پس از رهنمود و تشویق «علی خان ارشدالدوله کرمانی» در جلسهی «انجمن مخفی» به تاریخ جمعه اول و یا ١٥ مارس ١٩٠٧[2]، «برهانالدین ملجائی قدسی خلخالی» نخست «انجمن برادران دروازهی قزوین» («انجمن اتفاق دروازهی قزوین») را در تهران تاسیس کرد (عدهای انجمن برادران دروازهی قزوین را نخستین انجمن تشکیل یافته در تهران[3]، اما منابع دیگر «انجمن طلاب»[4]، «انجمن اخوت[5]»، ... را نخستین انجمنهای تاسیس شده در تهران در سالهای جنبش مشروطیت دانستهاند). «برهان الدین ملجائی قدسی خلخالی» به فاصلهی چند روز بعد از آن، «انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران» («انجمن آزربایجان») را تاسیس کرد:
«[علی خان ارشدالدوله کرمانی]
آقا سید برهانالدین [ملجائی قدسی] خلخالی را محرک شد انجمن [اتحادیهی] آزربایجان
[تهران] را مفتوح نمود. و نیز انجمن [اتفاق] برادران دروازهی قزوین را سبب شد.
روز جمعه ١٦ محرم [اول مارس ١٩٠٧]: امروز انجمن مخفی در باب روزنامه
مذاکره نموده و قرار طبع روزنامه داده شد ... دیگر بنا شد چند انجمن علنی در محلات
تشکیل داده شود و ملت نظارت به اعمال وکلاء داشته باشند ....
روز جمعه سلخ [٣٠] محرم الحرام ١٣٢٥ [١٥ مارس ١٩٠٧]: امروز انجمن مخفی در خانهی جناب آقا میرزا سید علی تشکیل یافت و گفتگو از انعقاد و تاسیس انجمنهای علنی بود که باید مجالس علنی تاسیس نمود و ... در عرض این انجمنهای علنی، مجامع مخفی و سری تشکیل داد. [علی خان] ارشدالدوله گفت ... فعلا ما باید داعی از طرف انجمنهای مخفی به سایر بلدان ایران روانه داریم که مردم شهرها را به اتفاق و اتحاد دعوت نمایند ....».
کسروی هم سال تاسیس انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران را سال دوم مشروطه یعنی ١٩٠٧ دانسته است: «در سال دوم مشروطه که در تهران انجمنهایی برپا میگردید، یک انجمن نیز آزربایجانیان به نام انجمن آزربایجان بنیاد نهادند»[6]. ظاهرا این دو انجمن، جزء انجمنهایی بودند که پس از صدور فرمان مشروطه (٦ آوگوست ١٩٠٦) برای نظارت بر انتخابات مجلس تشکیل شدند[7]. انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران در مراسم اولین سالگرد مشروطیت به تاریخ ٢٥ جولای ١٩٠٧، شرکت فعالانه داشت[8]، بنابراین به طور قطع قبل از جولای ١٩٠٧، در نیمهی اول سال ۱٩٠٧ و یا نیمهی دوم سال ۱٩٠٦ تشکیل شده است.
علی خان ارشدالدوله کرمانی ملقب به سردار ارشد و سردار فاتح: محرک تاسیس انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران
شخصیت ملی، دولتمرد و نظامی تورک، علی خان ارشدالدوله کرمانی ملقب به سردار ارشد و سردار فاتح، از نوادهگان فضلعلی خان قرهباغی از سرداران دوران فتحعلی شاه و محمد شاه غازی؛ و همسر وی اخترالدوله دختر ناصرالدین شاه قاجار بود. علی خان ارشدالدوله ابتدا در دستهی موزیک نظامی غلامعلی خان عزیزالسلطان ملقب به ملیجک ثانی خدمت میکرد، بعدها در شمار افراد کشیکخانه و گارد سلطنتی ناصرالدین شاه درآمد. او در اواخر دوران سلطنت مظفرالدین شاه قاجار به ارشد الدوله و از طرف محمدعلی شاه به سردار ارشد و سردار فاتح ملقب شد.
علی خان ارشدالدوله یک دولتمرد تورک صاحب کمالات، یک نظامی متهور و رشید و قابل قاجاری، از بازیگران سرشناس جنبش مشروطیت، مشروطهطلب بومی و معتدل قاجاری و تورکگرا، و هواخواه اصلاحات همزمان دولتی و مردمی بود. او که مالاً و جاناً خدمات بسیاری در راه مشروطیت بومی و معتدل قاجاری و تورکگرا نموده و در نزد مردم احترام و اعتبار کسب کرده بود، از طرف سید برهانالدین ملجائی قدسی خلخالی به «انجمن مخفی» دعوت شد و به واسطهی قابلیتها و کمالات خود در آن مجلس صاحب نفوذ گردید. بعضی از اعلانات و شبنامههای انجمن مخفی، به قلم علی خان ارشدالدوله نوشته و توسط او طبع و منتشر شدهاند. علی خان ارشدالدوله همچنین مولف نظامنامهی «انجمن مخفی انصار» است که مبداء همه و یا اکثر نظامنامههای دیگر انجمنهای تهران قرار گرفت. وی مشوق ناظر الاسلام کرمانی برای نشر روزنامهی «کوکب دری» بود[9].
اما مهمترین تاثیر علی خان ارشدالدوله در جنبش مشروطیت، آغاز نهضت تاسیس انجمنهای علنی با تشبث و اصرار او و گذر از فاز انجمنهای مخفی به فاز انجمنهای علنی است. با رهنمود و تشویق و ترغیب و تحریص ارشدالدوله و برادرانش (سدیدالملک، لطفعلی خان، حشمتالممالک) در مدت کوتاهی انجمنهای علنی و مخفی متعددی تاسیس شدند: انجمن اتحادیهی آزربایجان، انجمن برادران دروازهی قزوین، انجمن برادران امامزاده یحیی، انجمن اتفاق جاوید، انجمن کرمان، انجمن مخفی انصار، .... بعدها هنگامی که «انجمن مرکزی» (رابط) به عنوان چتر دربرگیرندهی انجمنهای متعدد مذکور ایجاد گشت، علی خان ارشدالدوله با اکثریت آراء به ریاست آن انتخاب شد. وی همچنین موسس یک انجمن مخفی دیگر بود که محمدعلی شاه به عضویت آن در آمد.
جدا شدن مسیر علی خان ارشدالدوله و مشروطهطلبان بومی و معتدل قاجاری و تورکگرا از انجمن آزربایجان و مشروطهطلبان انگلیسی غیر بومی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک
علی خان ارشدالدوله پس از مشاهدهی تسلط عناصر برانداز، تروریست، لومپن، مافیوز، آنگلوفیلها و ازلیها و پارسیهای ضد قاجاری بر انجمنها، مخصوصا سید حسن تقیزادهی آنگلوفیل - رئیس و ملک المتکلمین اصفهانی ازلی – سخنگو و میرزا محمدحسین بهاءالواعظین – تروریست عضو ارشد انجمن آزربایجان و ....، که به صورت مزدور و ماشهی سیاستهای ضد تورک انگلستان عمل کرده و با ایجاد هرج و مرج و آشوب و اخاذی و باجگیری و ترور شخصیت توسط نشریات و شبنامههای انجمن و ترور فیزیکی و قتل مقامات و مخالفین، قصد ایجاد عصیانهای اجتماعی و جنگ داخلی و مآلاً خلع محمدعلی شاه را - که عفو عمومی داده و در آن مقطع با مشروطهخواهی همراه و همگام بود - داشتند، راه خود را از مشروطهطلبان انگلیسی غیر بومی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک، و در راس آنها انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران جدا نمود و به دفاع از دولت تورک قاجار بر علیه عناصر مذکور پرداخت.
علی خان ارشدالدوله به درستی تشخیص داده بود که خلع محمدعلی شاه و دسیسهای استعماری برای نابود کردن مشروطیت بومی و معتدل قاجاری و تورکگرا، سپس ساقط نمودن دولت تورک قاجار، و مرحلهای از روند استیلای انگلستان بر ایران است: «ارشدالدوله گفت چون دیدم ملک المتکلمین و تقیزاده و سایرین خیال دارند شاه را از میان بردارند .... آن وقت اندک دخالت روس و انگلیس کار ایران را یکسره و تمام میکند. به این جهت که بقای ایران را در حفظ شاه دیدم .... علاج این مفسدین و این شرّطلبان را به دویست نفر سواره نظام میکنم. [وَ الّا] آن وقت مشروطیت که این همه زحمت برای آن کشیدیم از دست خواهد رفت. و اگر هیچ نهگویم این جماعت شرّطلب مسلط بر مال و دماء مسلمانان میشوند، مذهب اسلام از بین میرود و پادشاه اسلام را از میان برمیدارند. آن وقت ما اهالی ایران دست روس و انگلیس میافتیم ...».
اعلان جنگ تشکیلات تروریستی و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران به محمدعلی شاه: متعاقب واقعهی توپخانه، هنگامی که انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران و نمایندهگانش در مجلس رسما به محمدعلی شاه اعلان جنگ داده و به هجوم همهجانبه بر علیه دولت تورک قاجار و شعلهور کردن جنگ داخلی آغاز کردند، علی خان ارشدالدوله به مبارزهی فعالانه با انجمنهای مشروطهطلب غیر بومی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک، آنارشیستی – تروریستی - مافیایی ضد قاجار برخاست.
بعد از برگزاری سالگرد فرمان مشروطیت و تأسیس مجلس شورای ملی، و پس از ترور علیاصغر خان امینالسلطان توسط یکی از اعضای بابی ازلی تشکیلات تروریستی و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران (عباس آقا صراف تبریزی آزربایجانی)، اختلاف بین مجلس و دربار شدت یافت. وکلای افراطی تشکیلات تروریستی و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران در مجلس به رهبری تقیزاده به بهانهی دفاع از مجلس، عملا اقدام به اشغال مجلس توسط افراد مسلح انجمنها نمود. هر انجمن در حجرهای از مسجد سپهسالار مستقر شد و نام خود را بالای حجره نصب نمود. افراد مسلح تشکیلات تروریستی و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران، شاهآباد و دیگر انجمنهای افراطی، به نگهبانی آغاز کردند. سخنرانان و خطبای افراطی تشکیلات تروریستی و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران مانند ملک المتکلمین اصفهانی، سید محمدرضا مساوات شیرازی، میرزا جهانگیر خان صوراسرافیل، اعضاء و طرفداران خود را به مسلح شدن و مقاومت مسلحانه بر علیه دولت توک قاجار دعوت نمودند. گروهی به اسم «مدافعهی ملی» به ریاست ابوالحسن پیرنیا ملقب به معاضدالسلطنه رئیس تشکیلات تروریستی و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران تشکیل شد و این انجمن امور اجرایی آن گروه را عهدهدار گردید. در مقابل، از روزهای شنبه و یکشنبه ١٢-١٣ دسامبر ١٩٠٧ گروههائی از مردم در مقابل مجلس و مسجد سپهسالار در میدان بهارستان تجمع کرده، اقدام به تظاهرات علیه تروریستها و مشروطهطلبان غیر بومی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک و برانداز نمودند. بعد از ۲۰ روز کشمکش، محمدعلی شاه پشت جلد قرآن را امضاء و مهر کرد که حافظ ارکان مشروطیت باشد و تبعید شدهگان را برگرداند:
«واقعهی میدان توپخانه که پیش آمد، همان روزی که میگفتند شاه میخواهد مجلس را خراب کند، ارشدالدوله ... دولت را منصرف نمود ...[ از طرف مجلس لایحهی سختی به شاه نوشتند و خیال داشتند روز شنبه مجلس عالی تشکیل دهند و در آن مجلس، شاه را عزل کنند. .... کاغذی هم حاج میرزا ابراهیم آقا وکیل آزربایجان از طرف مجلس به شاه نوشت و مهر مجلس را پای آن ورقه زدند و آن کاغذ اعلان جنگ بود .... شاه که مسبوق به قصد مفسدین شد، دستخط و پیغام داد که ما عفو عمومی دادیم، احدی را متعرض نهشوند. شما هم مردم را متفرق سازید ....]. لذا امر دولت با ملت به صلح گذشت. و [اما] از واقعهی میدان توپخانه بر غرور مجلسیان افزوده گردید. هر روز مردم را از خود میرنجانیدند، یا پول حواله [می]دادند به بزرگان و یا هر کس را که اندک فتوری در آن میدیدند، او را مستبد میخواندند[10]. به این جهت عقلاء و دانشمندان و اشخاصی که همهگونه ضرر را بر خود گذارده بودند از افعال و اعمال مجلسیان رنجیده، [حاجی میرزا نصرالله] ملکالمتکلمین و سید جمال[الدین واعظ اصفهانی] و [میرزا محمدحسین] بهاءالواعظین و شیخ علی زرندی در بالای منبر از مردم بد میگفتند. مدیران انجمنها و اعضاء هر انجمنی در انجمن از مردم بد میگفتند. روزنامهنویسها هم قلمشان را مصروف مردم و فحش دادن کردند. به این جهت عقلاء و دانشمندان از وضع مشروطیت نادم شده، هرج [و] مرج مملکت را فرا گرفت. اعلیحضرت شاه هم اقدام به هر کاری کرد، مفسدین ایراد وارد میآوردند. افعال و اعمال و حرکات مفسدین باعث شد که شاه در مقام حفظ خود و فامیل خود بر آمده، ...». جلد چهارم، ص ١٩٩.
ترور محمدعلی شاه از طرف تشکیلات تروریستی و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران: تشبث تشکیلات تروریستی و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران برای ترور محمدعلی شاه جمعه ١٨ فوریه ١٩٠٨ هنگامی که همکاری محمدعلی شاه با مشروطیت در اوج خود بود[11]، نقطهی عطف در رویاروئی این دو بود:
«کلانتر محله الان از اینجا گذشت. گفت جلوی خانهی ظلالسلطان از پشت بام انجمن آزربایجانیها به سمت شاه و کالسکهی او دو نارنجک انداختهاند و بعد از بالاخانههای عمارت ظلالسلطان شلیک کردهاند ... جمعی فراش ژاندارم و کسبه کشته شدهاند... از قرار معلوم پنج نفر فراش، دو نفر ژاندارم، سه نفر سوار، پنج نفر تماشاچی و کسبه با یک اسب مقتول و تلف شده است. ... شاه فرمودند الحمدالله به خیر گذشت. فحش زیاد به آزربایجانیها و ظفرالسلطنه دادند که من نهمیدانم به این تبریزیها چه کردهام. این انجمن آزربایجان چه از جان من و دولت ایران میخواهد. مگر میتوان به آن واحد و یک لحظه اینجا را ژاپون و فرانسه کرد. کی توانسته که من نهتوانستهام. ....» (ص ١٩٧٢).
محمدعلیشاه خواهان شناسایی و مجازات مرتکبان این عمل تروریستی بود، اما اقدامی جدی در این خصوص صورت نهگرفت، زیرا رهبران مشروطیت انگلیسی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک مخالف آن بودند. شاه در رفتاری مدنی نامهای گلایهآمیز به مجلس شورای ملی ارسال کرد، اما مرتکبان ترور شاه نه مشخص و نه مجازات شدند. پس از مشاهدهی این رفتار تروریستپرور مجلس، بدبینی شاه نسبت به مشروطهخواهان غیر بومی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک تروریست و در راس آنها تشکیلات تروریستی و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران افزایش یافت.
گشودن آتش به نیروهای دولتی و آغاز جنگ مجلس از طرف تشکیلات تروریستی و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران: سپس در روزی که دولت نیروهای قزاق را برای تامین امنیت به اطراف مدرسهی سپهسالار فرستاد، تروریستهای تشکیلات ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران به رهبری تقیزاده و دیگران طبق نقشهی قبلی، به قزاقها که فرمان شلیک نهداشتند، آتش گشوده، جمع کثیری از آنها را کشتند و عامدانه شعلهی جنگ داخلی را به منظور رو در رو قرار دادن مردم و دولت قاجار و نهایتا انحلال نیروی قزاق و خلع محمدعلی شاه افروختند:
«آن روز ... از طرف انجمن آزربایجان .... بی جهت اقدام به شلیک و انداختن بومب کردند... بی انصافها از چهار پنج طرف به سمت ما توفنگ خالی کردند و چندین نفر کشتند. چاره جز دفاع و زدن نهداشتیم. از انجمن آزربایجان دوازده گاری توفنگ و فشنگ حمل کردند، سوای توفنگهایی که بردند و آنچه در حوض و مبال ریخته شد ....» (ص ٢١٤٨). نهایتا علی خان ارشدالدوله دخالت کرد و در جنگی چند ساعته که منجر به به توپ بستن مجلس شد، تروریستها و آشوبگران انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران و دیگر گروههای تروریستی برانداز را درهم شکست و فراری داد:
«اعلیحضرت هم عدهای از قزاق را فرستاد صبح زود اطراف مدرسهی سپهسالار را گرفتند. ... از انجمن آزربایجان شلیک به طرف قزاق شد. ده بیست نفری از قزاق کشته شد. قزاق چون اذن کشتن و زدن را نهداشت فرار کرده به طرف باغ شاه آمدند. ارشدالدوله که حاضر بود متقبل شده که مردم را علاج کند. لذا سوار شده دید توفنگچی ملت اطراف را گرفته است و تیر میاندازند. لذا حکم داد توپ شاراپنئل را به طرف مجلس خالی کردند. جنگ در گرفت. متجاوز از سیصد توپ انداختند. ... چند ساعتی انجمن آزربایجان تاب آورده مقاومت نمودند. ولی بالاخره فرار کردند. ارشدالدوله فتحی نمایان کرد و طرف عصر به باغ شاه مراجعت نمود و لقب سردار ارشد و سردار فاتح را از شخص شاه گرفت. مخزن و ریاست قوشون را نیز دربرد».
علی خان ارشدالدوله بعد از جنگ مجلس و به توپ بستن مجلس شورای ملی از اعضای دادگاهی بود که مشروطهطلبان افراطی تروریست و آنارشیست و در این میان سران تشکیلات تروریستی و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران را بازپرسی و محاکمه میکرد. کمتر از دو سال دیگر، تهران توسط مشروطهطلبان غیر بومی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک - ضد قاجار و بختیاریها و داشناکهای متحد انگلستان اشغال و علی خان ارشدالدوله همراه محمدعلی شاه و خانوادهاش ناگزیر به ترک کشور و زندهگی در تبعید شد.
قتل علی خان ارشدالدوله پدر معنوی و محرک تاسیس انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران و داماد ناصرالدین شاه به دست مشروطهطلبان انگلیسی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک - ضد قاجار و داشناکها
چهار سال بعد زمانی که محمدعلی شاه با یاری دولت روسیه تصمیم به بازپسگیری سلطنت گرفت، ابوالفتح میرزا سالارالدوله تبریزی برادر خود را به فرماندهی ستونی که از غرب، و علی خان ارشدالدوله را به فرماندههی قوایی که از شمال - منطقهی گومیشان وارد ایران میشد منصوب کرد. ارشدالدوله با تورکمنهای وفادار به محمدعلی شاه، با سرعت به سوی تهران تاخت (در دورهی مشروطه، بر خلاف اکثریت مطلق رهبران و عدهای از مردم تبریز که در خیانتی تاریخی بر علیه دولت تورک قاجار با دشمنان تورک همدست شدند، ملت تورکمن عموما و تا آخر موضع مثبت و شرافتمندانهای در دفاع از دولت تورک قاجار اخذ کرد و به دفاع از آن در برابر آنگلوفیلها و تروریستهای مشروطهطلب غیر بومی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک - ضد قاجار برخاست). علی خان ارشدالدوله پس از آزادسازی شاهرود و دامغان، قوای مشروطهطلب افراطی پانایرانیست و ضد تورک - ضد قاجار تورک و متفقین انگلستان به رهبری یپرم خان تروریست داشناک و امیر مفخم بختیاری را به راحتی در ورامین شکست داد و در امامزاده جعفر ورامین اوردو زد.
در پنجم سپتامبر ١٩١١ علی خان ارشدالدوله در اشتباهی تاکتیکی برای فتح تهران منتظر قوای ابوالفتح میرزا سالارالدوله تبریزی نهماند، و راسا درگیر نبردی سخت و خونین برای آزادسازی تهران پایتخت دولت تورک قاجار شد. اما نیروی ٩٠٠ نفرهی مشروطهطلبان انگلیسی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک به فرماندهی یپرم خان داشناک و امیر مفخم بختیاری با کومک آتش سنگین توپخانهای به فرماندهی ماژور هاز آلمانی که به همراه داشتند، توانستند تورکمنهای سپاه ٣٠٠٠- ٢٠٠٠ نفرهی علی خان ارشدالدوله را وحشتزده کرده و فراری دهند. در این نبرد تورکمنها ۷۰ کشته، ۴۰۰ زخمی و ۲۰۰ اسیر برجای گذاشتند. علی خان ارشدالدوله هم از پای چپ گلوله خورده، زخمی و اسیر شد. مشروطهطلبان انگلیسی او را به چادیر یپرم خان بردند. در آنجا شبانه یک محکمهی نظامی و صحرایی برپا و از او بازجوئی (در ادامهی مقاله) کرده، و بی درنگ وی را محکوم به مرگ، و یک روز پس از دستگیری اعدام کردند.
غلامعلی خان عزیزالسلطان ملقب به ملیجک ثانی در خاطرات خود که با نام «روزنامهی خاطرات غلامعلی خان عزیزالسلطان، ملیجک ثانی، به کوشش محسن میرزایی» در چهار جلد منتشر شده، اطلاعات مفصلی در بارهی حوادث پیرامون قتل ارشدالدوله داده است. اثر عزیزالسلطان منبعی بسیار موثق برای روزگار مشروطیت و تاریخ اجتماعی ایران مربوط به سالهای ۱٩٠۱ تا ۱٩۱٨ و مشخصا ارشدالدوله است. مخصوصا به سبب آن که عزیزالسطان به دیدگاهها و پیشداوریهای ایدئولوژیک مشروطهپرست، ضد قاجار و ضد تورک تاریخنگاریهای ایرانی و آزربایجانی و شرقشناسی غربی آلوده نیست. علاوه بر آن او شوهر سابق اخترالدوله بود که از وی طلاق گرفت و با ارشدالدوله ازدواج کرد. در نتیجه عزیزالسلطان احساسات چندان مثبتی در بارهی ارشدالدوله نهداشت و بیاناتش فاقد طرفداری از اوست. بنا به روزنامهی خاطرات عزیزالسلطان، یپرم خان داشناک با جنازهی علی خان ارشدالدوله به تهران تحت اشغال نیروهای ضد تورک مشروطهطلب انگلیسی و داشناک و بختیاری و رهبران تشکیلات تروریستی و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران و ... بازگشت. جسد علی خان ارشدالدوله را در میدان توپخانه در معرض تماشای مردم گذاشتند و سپس به جلوی در خانهی همسرش اخترالدوله رها کردند[12].
یپرم خان تروریست داشناک و قهرمان ملی آزربایجانگرایان پانایرانیست و استالینیست، مامور اجرای عملیات «قطع سر رهبری» دولت تورک قاجار بود:
یپرم خان از ماموران ویژهی مشروطیتطلبان انگلیسی غیر بومی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک برای اجرای عملیات «قطع سر رهبری» و یا «حملات قطع سر» (دکاپیتاسیون، دکپیتیشن، Decapitation Strike, Leadership Decapitation)، یعنی شکار و قتل شخصیتهای مهم قاجاری و تورک در سالهای جنبش ضد تورک مشروطیت، از جمله ارشدالدوله، سالارالدوله، شعاع السلطنه برادر محمدعلی شاه و ... بود. («قطع سر رهبری»، در ادبیات سیاسی و علوم استراتژیک و مطالعات امنیتی و در نظریههای جنگ، به استراتژیِ فروپاشی یک دولت، ویا از بین بردن ساختار فرماندهی و کونترل دولت و فلج کردن توانایی پاسخگویی یا تصمیمگیری او، از طریق حملات پیشدستانهی کشتن، هدف ترور قرار دادن، یا دستگیری رهبری، فرماندهان ارشد نظامی، بالاترین مقامات سیاسی و کادرهای تصمیمگیرندهی آن دولت توسط یک نیروی متخاصم گفته میشود). اندکی پس از قتل ارشد الدوله، یپرم خان برای دفع شخصیت ملی تورک ابوالفتح میرزا سالارالدوله تبریزی برادر دیگر محمدعلی شاه به سمت غرب رهسپار شد. یپرم خان و سران تشکیلات تروریستی و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران مانند تقیزاده و حیدرخان عموغلو ...، قبلا در تاریخ ٨ آوگوست ١٩١٠ در راستای اجرای همین عملیات «قطع سر رهبری» - «حملات قطع سر» به ستارخان و مجاهدین تورک وی که بالاخره به ماهیت مشروطیتطلبان انگلیسی غیر بومی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک پی برده و با آنها و انجمن آزربایجان و فرقهی دموکرات ایران و ... به مخالف آغاز کرده بود، هجوم آورده، بیش از سی صد تن از ایشان را کشتار کرده بودند.
جالب توجه است در حالی که تمام اقدامات تروریستی یپرم خان داشناک، حیدر خان عموغلو، بابیهای ازلی ترور کنندهی ناصرالدین شاه و اتابک اعظم و ابوطالب زنجانی و دیگر مقامات عالیرتبهی قاجاری جزئی از عملیات «قطع سر رهبری» دولت تورک قاجار بود، این جنایتکاران ضد تورک در تاریخنگاری آزربایجانی و در نزد آزربایجانگرایان پانایرانیست و آزربایجانگرایان استالینیست (مانند حکومت ملی آزربایجان)، شخصیتهایی مثبت و قهرمان ملی شناخته میشوند.
جوابهای تاریخی ارشدالدوله به یپرم خان در بازجوئیاش:
همانگونه که گفته شد مشروطهطلبان ضد تورک پس از به اسارت در آوردن ارشدالدولهی زخمی و قبل از تیرباران کردنش، شبانه از او در چادیر یپرم خان بازجوئی و استنطاق کردند. در این بازجوئی ماژور هاز (Major Haase) فرماندهی آلمانی توپخانه در گروه یپرم خان، ویلیام آرتور مور (William Arthur Moore) خبرنگار روزنامهی تایمز (Times) لندن، ویلیام جوزف مولونی (William Joseph Moloney) خبرنگار خبرگزاری رویترز (Reuters News Agency)، ماژور جان نورمان مریل (John Norman Merrill) افسر نظامی آمریکایی که سازماندهی و رهبری ژاندارمری خزانهداری (پلیس جمعآوری مالیات) تازه تأسیس تحت نظر ویلیام مورگان شوستر، خزانهدار کل آمریکایی در ایران را بر عهده داشت، سرداران بختیاری و ارمنی حضور داشتند. (مور، مولونی و مریل در مراسم اعدام ارشدالدوله هم حضور داشتند)[13]. رفتارها و سخنان ارشدالدوله در این بازجوئی مخصوصا جواب او به یپرم خان به لحاظ تاریخی مهم است و به درجات معینی ماهیت دو جبههی متخاصم مشروطهطلبان انگلیسی ضد تورک و جبههی وفادار به دولت تورک قاجار و محمدعلی شاه را آشکار میسازد.
۱-ارشدالدوله در جواب به بازجوکنندهگان که از او میخواهند به مشروطهطلبان ملحق شود میگوید که خود او از متقدمین و پیشگامان مشروطهطلبی بوده، در راه مشروطیت و قانون اساسی مشروطیت و ... خدمات فراوانی کرده و زحمات بسیاری متحمل شده است و اکنون هم مشروطهخواه است. ارشدالدوله میگوید که او و محمدعلی شاه قاجار در آن برهه وظیفهی وطنخواهی خود دانستهاند که برای متحقق کردن مشروطیت و حفظ کشور، و رها ساختن مملکت از هرج و مرج و مخاطرات دیگر (که مشروطهطلبان انگلیسی و افراطی ضد تورک و ضد قاجار مسبب آن هستند) دوباره به ایران بازگردند. واقعیت هم آن است که مجادلهی مشروع محمدعلی شاه، ارشدالدوله، سالارالدوله، شجاعالسلطنه، شعاعالسلطنه، رشیدالسلطان اوصانلو، و ... و دیگر وفاداران به دولت تورک قاجار، نه بر سر اقتدار و بر ضد مشروطیت، بلکه بر عکس برای نجات کشور و مشروطیت واقعی معتدل و تورکگرا از دشمنان آن (مشروطهطلبان انگلیسی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک) بود. این افراد که برای برقراری مجدد حاکمیت محمدعلی شاه جنگیدند، شخصیتهای ملی تورک و قهرمانان ملی تورک هستند، نه مشروطهطلبان انگلیسی و مانقورتهای انجمن آزربایجان و سران ضد تورک ارمنی و بختیاری و گیلک و مازنی ... که به قتل مقامات و سران قاجاری و کشت و کشتار مردم تورک حامی و وفادار به آنها پرداختند.
۲-علاوه بر ضد تورک بودن، یکی دیگر از خصوصیاتی که همهی فرقهها و جریانات پیوسته به مشروطیتطلبی افراطی انگلیسی در آن مشترک بودند (بابیهای ازلی، پارسیهای هندوستان، داشناکها و ناسیونالیستهای افراطی ارمنی، تروریستها و آنارشیستها و نیهیلیستهای قفقازی، باستانگرایان آریایی، مانقورتها و گؤزقامانهای آزربایجانگرا و تبریزی - اردبیلی، ....)، ضدیت با اسلام و دولتهای مسلمان وقت (قاجار، عوثمانلی) بود. فی الواقع در آن دوره ضد اسلام بودن حرکت مشروطیت انگلیسی، نه یک اتهام و شیطانسازی، بلکه حقیقی معلوم به خصوص برای مردم بود که در ماجرای استنطاق ارشدالدوله هم منعکس شده است. در شب استنطاق، سرداران بختیاری شروع به میخواری میکنند. در حالی که ماه رمضان بود. ارشدالدوله به آنها اعتراض میکند که شایسته نیست سرداران در شب ماه رمضان شرابخواری کنند. سپس او اضافه میکند نمونهی اعلای سردار بودن خود ارشدالدوله است که آنچه میخورد عینا همان است که سربازان و اوردوی او میخورند.
۳-مهمترین قسمت استنطاق، مکالمهی بین ارشدالدوله و یپرم خان تروریست ارمنی است. این سوال و جواب آشکارا نشان میدهد که مردم و مقامات قاجاری به درستی حرکت مشروطیت افراطی و انگلیسی را یک دسیسهی امپریالیستی غیر بومی (مشابه انقلابهای رنگین امروزی، و حرکت زن، زندهگی، آزادی)، و مشروطهطلبان انگلیسی را نیروی وکالتی دولتهای استعمارگر اوروپایی و مداخله کنندهگان خارجی در امور داخلی کشور میدانستند. یپرم خان که خود یک خارجی قفقازی بود با گستاخی تمام از ارشدالدوله میپرسد چرا به اینجا (یعنی ایران) آمدی؟ ارشدالدوله با پرخاش به او اعتراض میکند که یپرم خان که یک خارجی است حق پرسیدن این سوال از او را نهدارد. اینجا وطن ارشدالدوله است و نه وطن یپرم خان. جنگ و کشمکش موجود هم یک مسالهی داخلی بین مسلمانان ایران است و ربطی به ارمنیان نهدارد. ...
٤-عزیزالسطان میگوید هنگام به اسارت گرفتن سردار ارشد، فتحالله خان ضیغمالسلطنه (معروف به سردار ارشد بختیاری، از خوانین طایفهی زراسوند) به او فحاشی میکند و سردار ارشد فحش او را رد کرده و به او هشدار میدهد به طرزی عاقلانه و مدنی سخن بهگوید. این نکته مهم است، زیرا بر خلاف تبلیغات تاریخنگاریهای آزربایجانی و ایرانی که حرکت مشروطیت انگلیسی را تقدیس کرده و مشروطهطلبان را به صورت فرشتهگان پاک و منزه مینمایانند بسیاری از آنها - شامل ستار خان – حتی طبقهی باسواد آنها مانند بهاء الواعظين، سيد جمال و ملک المتکلمين از رهبران تشکیلات تروریستی و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران، و روزنامههایشان مانند صوراسرافیل، روح القدس و مساوات، ... فحاش و هرزهگو و بدزبان بودند و هتک حرمت و ناسزاگویی و وقاحت اسلوب اصلی خطاب و صحبت آنها بود.
٥-حضور یپرم خان ارمنی که اصلا ایرانی هم نهبود اما از طرف مشروطهطلبان به ریاست پولیس ایران منصوب شده بود، و افسران نظامی ماژور هاز آلمانی و ماژور مریل آمریکایی، و مور و مولونی خبرنگاران تایمز لندن و رویترز در بازجویی و اعدام ارشدالدوله هم آشکارا نشان میدهد که سردمداری مشروطیتطلبی ضد تورک از جمله در ماجرای خلع محمدعلی شاه از سلطنت و بعد از آن، کاملا در دست بیگانهگان و کل ماجرا یک دسیسهی انگلیسی - امپریالیستی بر علیه دولت و شاه مشروع قاجار بود.
بازجوئی ارشدالدوله بنا به خاطرات عزیزالسلطان:
«۱۳۲۹ هجری قمری. .... به پای سردار ارشد هم گلوله میگیرد. ... سردار ارشد هم خودش را در یک چالی میاندازد. بعد که میرسند خود ضیغمالسلطنه سردار ارشد را دیده بود، گفته بوده است کی هستی و فحش داده بود. سردار ارشد فحش او را رد کرده بوده گفته بوده است به طور معقولیت حرف بهزن. بعد خودش را آشنائی داده بوده است. سردار ارشد را گرفته آورده بوده است. اوردوی سردار ارشد را هم غارت کرده بودهاند آمده نزدیک امامزاده جعفر اوردو زده بودند (و) سردار ارشد را هم آورده بودند. ... قدری از او استنطاق کرده بودند، گفته بودند بیا از اعلیحضرت محمدعلی شاه برگرد (و) با ما که مشروطه(طلب) هستیم همراه باش. (سردار ارشد) نطق زیادی کرده، گفته بوده است (که): «من خودم اول مشروطخواه هستم، خیلی در راه مشروطه خدمات کرده و زحمات کشیده(ام) فلان وقت در باب قانون اساسی. من و اعلیحضرت محمدعلی شاه برای اجرای مشروطه و حفظ وطن قدم به ایران گذارده(ایم، زیرا) وظيفهی وطنخواهی خودمان (را) این طور دیدیم که بیائیم مملکت که (دوچار) هرج و مرج است (را) از مخاطرات رها کنیم. (من) حالا هم مشروطهخواه هستم».
شب هم در چادیر، سردارهای بختیاری شراب آورده بودند (و) خورده بودند. سردار ارشد بد گفته بوده که «در شب ماه رمضان خوب نیست سردارها شراب بهخورند. سردار من هستم که مدتی است آن چه سرباز و لشگرم میخورد من هم میخورم». گویا یپرم هم قدری حرف زده بود و گفته بود که «برای چه آمدی؟» سردار ارشد گفته بود: «به تو چه؟ تو برای چه آمدی؟ من آمدم به خاک وطنم. ما مسلمانان با خودمان جنگ داریم، به تو چه دخلی دارد؟». بعد خانهی شیخ محمود را غارت کرده بودند. اغلب دهات ورامین را بختیاریها غارت کرده (و) از لباس زنانه و گاو و گوسفند هر چه داشته نهداشته به غارت بردهاند. در دهات اطراف، غاز و اوردک و بوقلمون آن چه بوده و نهبوده برده بودهاند. لحافی که جمع کرده بودند (و) برده بودند یک بچهی شیرخوار هم توی لحاف بوده (است). وقتی که به شهر آورده بودند، دیده بودند یک بچه توی لحاف است و مرده است.
باری سردار ارشد گفته بوده است «در بارهی من چه خیال دارید؟» جواب داده بودند «به تهران و اولیای امور و مجلس تلگراف زدهایم، تا چه جوابی بیاید». فردا صبحش جواب تلگراف (را) زده بودند که تیربارانش کنید. همان تلگراف را به سردار ارشد نشان داده بودند (و) در خانهی شیخ محمود ورامینی تیربارانش کرده بودند. به پای خودش هم رفته بوده است (و) به حالت نظامی گفته بوده است که «از من سرداری بزرگتر نیست، من بایست خودم فرمان بهدهم». خودش هم فرمان داده بوده است. بعد چند تیر به او زده بودهاند، افتاده بود. گفتند ناصرعلی خان پسر ظهیرالدوله [علی خان قاجار دۇوانلی - دوللو ملقب به صفاعلی] هم در این امر بوده، چون جزء ژاندارم است او هم چند تیر به سردار ارشد زده بوده. این مادر (قحبه) که ننگ دودمان قاجاریه (است)، یقیناً برای دفع شهوت اهل اوردو رفته بوده است. باری (سردار ارشد) بعد از دو سه تیر افتاده بود (و) نهمرده بود و نشسته بود. بعد هم دوباره تیربارانش کرده بودند. هیجده تیر به او زده بودند. بعد از مردنش (هم) زخم با سرنیزه زده بودند. همان وقت که میخواستند بهبرندش تیربارانش بهکنند، وصیتی کرده بوده است (و) آن کاغذی بوده است که به اخترالدوله نوشته بوده. و طوقی که به گردنش بوده گفته بوده است باز نهکنند. باری این است شرح حال او .....
صحنهی اعدام فجیع شخصیت ملی تورک علی خان ارشدالدوله: زنده باد وطن! زنده باد محمدعلی!
در یک نشریهی تورکی وقت به نام ابوالضیاء[14]، صحنهی تراژیک اعدام شخصیت ملی تورک علی خان ارشدالدوله و آخرین نامه که او لحظاتی قبل از اعدام به همسرش نوشته بود، به تفصیل بازگو شده است (متن کامل گزارش این منبع در مقالهی دیگری مستقلا منتشر خواهد شد). طبق این منبع:
ترجمهی قسمت مربوطه: «این بندهی صادق شاه [علی خان ارشدالدوله]، شخصی خوشکلام، مجلسآرا و جسور بود. حکم اعدام وی روز بعد از دستگیری، در سپیدهی صبح به او تفهیم شد. به حکم اعدام خود در کمال متانت و لاقیدی گوش داد و برای نوشتن نامهای به همسرش که دختر ناصرالدین شاه بود، خواست که چند دقیقه به وی مهلت دهند. پس از گفتن یک داستان کوتاه میهنپرستانه به حاضرین در اطراف خود، مدتی جوخهای را که قرار بود وی را اعدام کند تماشا نمود. خود فرمان «آتش» به جوخهی اعدام را داد و به دنبال آن فریاد کشید: «زنده باد وطن!». اما در نخستین آتش، افراد جوخهی اعدام ، وی را به صورت سطحی زخمی نمودند. زیرا به سبب مسلمان بودنشان، محتاطانه بر فردی منسوب به خاندان شاهی آتش گشوده بودند. ارشدالدوله بر روی زانوانش افتاد و تا آمدن جوخهی دوم اعدام منتظر ماند. این بار جوخهی اعدام مرکب از سربازان ارمنی بود که بدون داشتن همچو حسیاتی، به خوبی نشانه گرفته آتش گشودند. ارشدالدوله برای آخرین بار، ندای «زنده باد محمدعلی!» را بلند کرده با صورت بر زمین افتاد و زندهگانی را ترک نمود. ...».
اصل بخش تورکی: «شاهین بو بهندهیِ صادقی [علی خان ارشدالدوله] خوشکلام، مجلسآرا و جسور بیر آدام ایدی. اعدامی حقّینده وئریلهن حُکم، کهندیسینه ائرتهسی گونو شفق ایله برابر تفهیم اولوندو. حُکمو کمالِ متانت و لاقیدی ایله دینلهدی و ناصرالدین شاهین کریمهسی اولان زوجهسینه سون بیر مکتوب یازماق ایچون بیر قاچ دقیقه مساعده آلدی. بعده اطرافینداکیلارا قارشی مختصر وطنپرورانه بیر حکایه ایراد ائتدیکدهن سونرا، کهندیسینی قورشونا دیزهجهک اولان مفرزهیی بیر مدّت تماشا ائیلهدی و عسکره بالذّات «آتش» قومانداسینی وئرهرهک عقبینده «یاشاسین وطن!» دییه باغیردی. فقط اعداما مامور اولان عساکر، مسلمان اولدوقلاری جهتله خاندانِ شاهییه مناسبتِ صهریهسی اولان بیر آداما قارشی محترزانه استعمالِ سلاح ائتمیشلهردی. بناءً علیه ایلک آتش اوزهرینه ارشدالدوله خفیف صورتده جریحهدار اولاراق، دیزلهری اوزهرینه دوشدو و ایکینجی بیر مفرزهی عسکریه گهلینجهیه قهدهر بهکلهدی. بو دفعهکی عسکر ایسه ائرمهنیلهردهن متشکّل ایدی. بونلار دا اؤیله حسّیاتا قاپیلاجاق ماهیتده اولمادیقلاریندان، اییی نشان آلیپ آتش ائتدیلهر. ارشدالدوله سون دفعه اولماق اوزهره «زنده باد محمدعلی! چوخ یاشاسین محمدعلی!» نداسینی رفع ائدهرهک، یوزو اوستو دوشوپ، تَرکِ حیات ائیلهدی».
ÎRÂN ACABA BİR LEHİSTAN MI OLACAK?
Mâbe’d min cüzv 126, sayfa 234-237. Mecmûa-y-ı Ebüzziyâ, edebî ve siyâsî risâle-y-i usbûiyyedir. 31nci sene. Cüzv aded: 127, Perşembe, Muharrem 1330
Şâh’ın bu bende-y-i sâdıkı [Ali Han Kengerli Erşed üdDevle] hoşkelâm, meclisârâ, ve cesûr bir adam idi. Îdâmı hakkında verilen hüküm, kendisine ertesi günü şafak ile berâber tefhîm olundu. Hükmü kemâl-ı metânet ve lâkaydî ile dinledi ve Nâsireddin Şah’ın kerîmesi olan zevcesine son bir mektup yazmak için bir kaç dakîka müsâide aldı. Ba’dihû etrâfındakilere karşı muhtasar vatanpervâne bir hikâye îrâd ettikten sonra kendisini kurşuna dizecek olan müfrezeyi bir müddet temâşâ eyledi ve askere bizzât ateş kumandasını vererek akabinde YAŞASIN VATAN diye bağırdı. Fakat îdâma me’mûr olan asâkir Müsülman oldukları cihetle hânedân-ı Şâhî’ye münâsibet-i sehriyesi olan bir adama karşı mühterizâne istî’mâl-i silâh etmişlerdi. Binâen ileyh ilk ateş üzerine Erşed üdDevle hafîf sûrette cerîhedâr olarak, dizleri üzerine düştü ve ikinci bir müfreze-y-i askeriyye gelinceye kadar bekledi. Bu defadaki asker ise Ermenilerden müteşekkil idi. Bunlar da öyle hissiyyâta kapılacak mâhiyette olmadıklarından, iyi nişan alıp ateş ettiler. Erşed üdDevle son defa olmak üzere ZİNDE BÂD MUHAMMED ALİ, ÇOK YAŞASIN MUHAMMED ALİ nidâsını raf’ ederek, yüzü üstü düşüp, terk-i hayât eyledi.
نامهی دلگداز و حزنانگیز ارشدالدوله:
ارشدالدوله لحظاتی پیش از اعدام توسط تروریستهای مشروطیتطلب انگلیسی و افراطی پانایرانیست و ضد تورک، نامهای دلگداز به همسر خود اخترالدوله، دختر ناصرالدین شاه نوشت. عزیزالسلطان در خاطراتش در بارهی این مکتوب مطالب زیر را نوشته است: «.... پیش اخترالدوله که بودم یک کاغذی دو نفر مجاهد آوردند که وقتی که او را اخترالدوله باز کرد و خواند غوغای غریب کرد، من گرفتم خواندم بی اختیار گریه کرده، بی نهایت متألم شدم. وقتی که در امامزاده جعفر میخواستند سردار ارشد را تیرباران بهکنند، مهلت گرفته بود و (یک) کاغذ به اخترالدوله نوشته (بود). معلوم بوده است که دستش میلرزیده است. تاریخ گذارده است. عنوان نوشته است: «خانم عزیز، الان ده دقیقه بیشتر از عمر من باقی نهنیست و میخواهند من را تیرباران بهکنند و این آخرین عریضهی من است. من را فراموش نهکنید. سر قبرم بیائید، از دعای خیر فراموشم نهکنید. بیائید من را خونآلود بهبینید. من را یک جا دفن بهکنید. به دوستانم سلام ما را بهرسانید». امضاء هم علی کنگرلو کرده بود. گویا روزی که اخترالدوله که از اوروپا به تهران میآمد یک طوقی آورده بوده است. و (ارشدالدوله طوق را) داده بوده است به دست اخترالدوله که «آن را به دست خودت به گردن من بیانداز. اگر ما رو به ایران حرکت کرده، جنگ و مخاطرات در پیش آمد و من مُردم، یادگار باشد». در کاغذ نوشته بود «الان ده دقیقه بیشتر از عمر من باقی نیست، آن طوق به گردن من است». امروز که ارشدالدوله را دیده بودند همان طوق به گردنش بوده است. ... (جمعه ۱٤ شهر رمضان ۱۳۲٩) .... در کاغذی که به اخترالدوله نوشته بود، نوشته است به قدر چهل هزار منات در جعبهی من است ولی از قرار اقرار بعضی از اهل اوردو، به قدر ده دوازده هزار تومان بوده است. پولها به دست یپرم آمده بوده است. او گفته بوده دو سه هزار تومان بیشتر نهبوده، قدری را (بین) سوارها تقسیم کرده، باقی را به مالیه داده بوده است.
متن نامه - چهارشنبه ١۳ شهر رمضان ١٣٢٩ [٦ سپتامبر ۱۹۱۱ میلادی]
خانمِ عزیزِ من
الآن که نَفَسِ آخرِ من است و بعد از نوشتنِ این کاغذ تیرباران خواهم شد، از دور با این حالت که با کمالِ استقامت و قوّتِ قلب به جز تو یادِ دیگری نیستم میمیرم؛ در صورتی که تو در نظرِ منی. این کاغذِ مرا صَفوت السلطنه به شما میرساند و یادگارِ آخرِ من است که پیشِ تو میماند. نهگوئی مرا فراموش کرده. زنجیری که تو در «وینه» [وین] به من یادگار داده بودی به گردنِ من است، که زنجیر را خواهش کردهام کسی از گردنِ من بیرون نیآورد. افسوس میخورم که دیدارِ تو را که بهترین آرزویِ من بود در امامزاده جعفرِ ورامین در نَفَسِ آخر به گور بردم. از خدا سلامتِ تو را میخواهم و تو را به خدا میسپارم. نعشِ مرا اگر [بنا] به قولی که به من دادهاند به شهر آوردند، هر کجا که خودت میل داری بهده دفن کنند. این بدنِ سوراخ سوراخ من با یک گرمییِ مفرطی تو را وداع میکُند. «دُرّی»[15] و سایر را از طرف من سلام بهرسان. چهل (و) هشت هزار تومان اسکناس، چهارده هزار ماناتِ [مناط] روسی در جیب دارم. نهمیدانم به تو خواهند داد یا خواهند برد.
دوستِ گرفتارِ ِِتو ـ علی
علی (کنگرلو؟)»
[1] ناظمالاسلام کرمانی. تاریخ بیداری ایرانیان. به اهتمام سعیدی سیرجانی.
تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٦. جلد دوم، صص ١٩٥- ١٩٦
[2] عدهای سال تاسیس این دو انجمن را ١٩٠٦ دانستهاند:
«انجمن
برادران دروازهی قزوین از جمله انجمنهایی بود که پس از صدور فرمان مشروطه (٦
آوگوست ١٩٠٦) و قبل از پایان گرفتن سال ١٣٢٤ قمری (١٨ اوکتوبر ١٩٠٦) تاسیس یافت».
محیط طباطبائی، محمد. تاریخ تحلیلی مطبوعات ایران، جلد ١، ص ٢٢
«پس
از افتتاح اولین دورهی مجلس شورای ملی در ٧ اوکتوبر ١٩٠٦، نمایندهگان آزربایجان
و دیگر نمایندهگان آزری مجلس، انجمنی به نام آزربایجان تشكیل دادند كه میرزا
ابراهیم خان نیز در آن چند جلسه شركت نمود». کتاب روزنامهی خاطرات شرفالدوله،
١٣٢٧- ١٣٢٤ قمری، به کوشش یحیی ذکاء
[3] «انجمن برادران دروازهی قزوین، اولین انجمن تشکیل یافته در
پایتخت بوده است». محیط مافی، هاشم. مقدمات مشروطیت. به کوشش مجید تفرشی و
جواد جانفدا. تهران. انتشارات فردوسی. ١٣٦٣
[4] «این انجمن احتمالا در اواخر سال ١٣٢٣ و یا
اوایل ١٣٢٤ ق. [فوریهی ١٩٠٦] یعنی قبل از پیروزی انقلاب مشروطه اعلام موجودیت کرد
و شاید بهتوان آن را اولین انجمن ملی نامید که آشکارا فعالیت خویش را آغاز کرد».
[5] «اول کسی که در پایتخت انجمن آراست و الحق
انجمنی بی آلایش و مفید به شمار میرفت، ظهیرالدوله [علی خان قاجار دۇوانلی - دوللو
ملقب به ظهیرالدوله و صفاعلی از پیروان صفی علی شاه] بود. در قسمت شمالی باغ خود
واقع در خیابان فردوسی کنونی مجمع اخوت را بهپا ساخت. ... حسودان و بدخواهان ...
به شاه مشتبه ساختند که چون ظهیرالدوله قبل از همه انجمن ساخته و این بدعت را میان
مردم نهاده، بالنتیجه فسادها از آنجا سرچشمه گرفته ...». رجال عصر ناصری.
[6] تاریخ انقلاب مشروطیت. صص ٤٤٨-٤٤٩
[7]- «ابتدا در اواخر تابستان ١٣٢٤ ق (٢٢ سپتامبر ١٩٠٦) تعدادی
انجمن برای نظارت بر انتخابات مجلس تشکیل شد».
-«انجمنهای سیاسی در
تهران قبل از تصویب متمم قانون اساسی (٣٠ دسامبر ١٩٠٦) تشکیل یافته بودند» .
-«بعد از تاجگذاری محمدعلی شاه قاجار در ١٩ ژانویه ١٩٠٧ متعاقب
مرگ پدرش مظفرالدین شاه، قلم و روزنامه آزاد شد و چندین نومره روزنامه شایع گردید.
چنانچه عدد روزنامه در تهران الان قریب چهل و در تمام ایران به صد جریدهی یومیه
[و] هفتهگی رسیده و [تعداد] انجمن در تهران از هفتاد گذشته».
[8] جشن سال اول مشروطیت، محیط مافی، مجلهی وحید، شمارهی ٩، ١٠
[9] «ارشدالدوله اسمش علی خان است، پسر میرزا علی
اصغر خان حشمتالممالک نوهی امامعلی خان کرمانی .... چون در مدرسهی دارالفنون
تحصیل کرده و دارای کمالات صوری و معنوی بود، لذا بر ترقیاتیش افزوده گردید. ...
اگرچه جوان و بین سی و چهل میباشد، ولی کارهای عاقلانه و عالمانه مینماید، در
انشاء و املاء و چیزنویسی بندهی نگارنده در تهران مثل ازبرایش نهدیدم. در نقاشی
و علوم ریاضیه هم استادی است. ... جوانی است لایق، بر حسب شان و لیاقت و زحمت و کَدِ
یمین و گذشتن از خود به این درجه رسید. ... در سال ١٣٢٥ که مسالهی مشروطیت قوت
گرفت، در «انجمن مخفی» دعوت شد و به واسطهی کمالات، ارشدالدوله در انجمن صاحب
نفوذ شد. اجزاء انجمن را واداشت که انجمنهای علنی را دائر کنند. آقا سید برهانالدین
خلخالی را محرک شد «انجمن آزربایجان» را مفتوح نمود و نیز «انجمن برادران دروازهی
قزوین» را سبب شد. «انجمن برادران امامزاده یحیی» را سدیدالملک و لطفعلی خان
برادران ارشدالدوله باعث شدند. «انجمن اتفاق جاوید» و «انجمن کرمان» را نیز
ارشدالدوله باعث شد. در «انجمن جنوب» هم ارشدالدوله و برادرهایش داخل شدند. ... تا
این که «انجمن مرکزی» دائر و تشکیل گردید که از هر انجمنی دو نفر نماینده در انجمن
مرکزی بود. ارشدالدوله هم از طرف انجمن اتفاق جاوید در انجمن مرکزی داخل شد و بر
حسب قرعه و اکثریت آراء ارشدالدوله رئیس انجمن مرکزی گردید....... ارشدالدوله
خدمات نمایان به مشروطیت نمود و اعتباری در نزد ملت پیدا و حاصل نمود. برادرش سدیدالملک
و برادر دیگرش لطفعلی خان و برادر دیگرش حشمتالممالک هم اطراف او را گرفتند. در
جمیع انجمنها داخل میشدند. در انجمن مخفی سیمی که موسوم به «انجمن انصار» بود
نیز عضویت داشتند. ... در شب جشن مجلس، ارشدالدوله خدمات نمایان کرد و متجاوز از
صد تومان از کیسهی خود خرج کرد، اعلانات و شبنامهها طبع و منتشر نمود. ... ارشدالدوله
که امروز سردار ارشد است به همان طوری که خدمت نمود به مشروطیت و انجمنها را
مفتوح و دائر نمود و از مال و جان در راه مشروطیت مضایقه نهکرد، همان طور هم خدمت
به دولت نمود و مینماید. اگرچه ملت قدر خدماتش را نهدانست، لاکن از طرف دولت قدر
دانستند و از او نگاهداری کردند». ناظمالاسلام کرمانی. تاریخ بیداری
ایرانیان. به اهتمام سعیدی سیرجانی. تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳٤٦. جلد دوم، صص
١٩٥- ١٩٦ و ٢٠١، ٢٠٠. ...
[10] منظور اخاذی کردن و باجخواهی تشکیلات
تروریستی، مافیایی و ضد تورک انجمن اتحادیهی آزربایجان - تهران از مقامات و شخصیتها
در مقابل مصون ماندن از ترور فیزیکی و ترور شخصیتیشان توسط آن انجمن است.
[11] «محمدعلی شاه در اوایل محرم در مورد مشروطهخواه
بودنش برای علمای نجف تلگرافی مخابره کرده بود. آنها نیز در نیمهی محرم تلگرافی
مبنی بر امتنان از مساعدت شاه با مشروطه ارسال داشتند. محمدعلی شاه درست روز قبل
از ترورش با صدور دستخطی از وکلای مجلس شورای ملی قدردانی و اعلام کرده بود که
روز افتتاح مجلس در عمارت جدید رسماً حاضر خواهد شد. پس از قرائت دستخط شاه همه
وکلای مجلس شورای ملی یک دفعه زنده باد اعلیحضرت! گفته و هیاتی را انتخاب کردند
که برای عرض تشکر به حضور شاه بهرسند. شاه با مهربانی آنها را پذیرفت و گفتگوهای
دوستانهای صورت گرفت».
[12] از «روزنامهی خاطرات غلامعلی خان عزیزالسلطان،
ملیجک ثانی، ج۳، صص ۲٠٨۱ تا ۲٠٨٩ ملقب به ملیجک ثانی، شوهر اول اخترالدوله:
«چهارشنبه، ١٢ رمضان ١٣٢٩. من را بیدار کردند و گفتند آدم
اخترالدوله آمده است میگوید اگر فلانی بیدار (است) بهگویید بیاید اینجا ... در
این بین یک ورقهی فوقالعاده که چاپ شده است آوردند (و) خواندند. یک تلگرافی بود
که یوسف خان امیر مجاهد از خوار زده بود (و) نوشته بود به مقام حضرت (ریاست)
وزراء: از دیشب تا به حال جنگ سختی با ارشدالدوله شده است که تاکنون همچه جنگی
دیده نهشده بود. به اقبال فلان، اوردوی سردار ارشد مضمحل غارت شده، خود سردار
ارشد هم دستگیر و الان در خدمت ایشان نشستهایم ... از بس که دروغ میگویند و چاپ
میکنند هیچ کدام را باور نهکردیم. یک کاغذ سردار ارشد تازه رسید بود که به
اخترالدوله نوشته بود به نیرالدوله هم نوشته بود که ان شاءالله چند روز دیگر به
طرف شهر حرکت خواهم کرد. ... مات و حیران بودیم که چه شده است، به این زودی کار همچه
شده است ... به شهر آمده رفتیم منزل نیرالدوله. جمعی آنجا بودند، این خبر هم
متواتراً رسید. معلوم شد راست است. در دربار مجلس وزراء هم گفت و گو شده بود که
قوشون سردار ارشد شکست خورده، خودش هم دستگیر و کشت و کشتار زیادی شده است. به
کلی اوردویش درب و داغون شده است. یک مقداری هم اسیر آوردهاند ... خیلی اسباب حیرت
همهگی شده، متالّم شدیم.... بعد رفتم منزل اخترالدوله، خیلی متوحش، سردرگم و
نگران بود. افتخارالسلطنه آمده میگفت: حکم شده است سردار ارشد را تیرباران بهکنند،
نعشش را بیاورند تهران. مدتی آنجا بوده به او تسلیت میدادم، گریه میکرد، شیون میکرد! باری
بعد آمده منزل افطار کردم. خبر رسید که سردار ارشد را تیر باران کرده، امشب نعشش
را میآورند تهران. اخترالدوله هم به خیال این که شاید سردار ارشد را نهکشته
باشند رفته بود سفارت که شاید حمایت بهکنند، آنها هم به یک طوری عذرش را خواسته
بودند. بختیاریها تمام ورامین را غارت کرده، گاو و خر و مادیان و هر کس هر چه
داشته به غارت برده آوردهاند به تهران ... .
پنجشنبه ۱۳ شهر رمضان ۱۳۲٩. ... رفتم منزل اخترالدوله دیدم هنگامهای
است. شیون و واویلاست. اخترالدوله غش کرده است. مدتی نشسته تسلیت داده بعد آمدم
منزل. نعش سردار ارشد را آوردهاند در میدان توپخانه دم توپها گذارده مردم دسته
دسته میروند به تماشا. توی یک چهارچرخه گذاردهاند. ....
جمعه ۱٤ شهر رمضان ۱۳۲٩. .... نعش سردار ارشد را از طرف
نظمیه برده بودند در خانهی اخترالدوله انداخته بودند، آدم اخترالدوله مانع شده
بود، بعد به اخترالدوله تلفن زده بودند از نظمیه، اخترالدوله بوده است. بعد
اخترالدوله هم دیروز رفته بوده است سر نعشش گریهی زیادی کرده بوده است. بعد شسته
بودند (برده بودند) به حضرت عبدالعظیم دفن کرده بودند. گویا پدر و مادرش هم در آنجا
دفن هستند.
[13] THE STRANGLING OF PERSIA. Story Of the European
Diplomacy and Oriental Intrigue That Resulted in The Denationalization of
Twelve Million Mohammedans, A Personal Narrative. By W. Morgan Shuster.
Ex-Treasurer-General of Persia. New York. The Century Co. 1912. Pages 124-130
[14] ایران عجبا یئنی بیر لهستان می اولاجاقدیر؟ مابعد من جزؤ ١٢٦، ص ٢٣٤-٢٣٧. مجموعهی ابوالضیاء. ادبی و سیاسی
رسالهی اسبوعیهدیر. ٣١ نجی سنه. جزؤ عدد: ١٢٧، پنجشنبه، ٧ محرم ١٣٣٠
[15] درّی، اسم خودمانی درّة الدوله، تنها دختر
اخترالدوله از ازدواج او با عزیزالسلطان ملیجک ثانی بود. اخترالدوله پس از ترور
ناصرالدین شاه از عزیزالسلطان ملیجک ثانی طلاق گرفت و با ارشدالدوله که ملازم سابق
– نؤکر او بود ازدواج کرد.


.png)





.jpg)
.jpg)


.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
.png)
No comments:
Post a Comment