میان پردهی تاریک: مقابلهی دموکراتهای
فارسگرای آزربایجانی با تورکگرایان دموکراتیک تورک
Sözümüz is an online publication that features scientific and historical articles by Méhran Baharlı on Turkology, Turko-Mongol history, and Altaic etymology, specifically focusing on Iran. Sözümüz analyzes, rectifies and shares historical documents, records, ancient texts, manuscripts and inscriptions related to the life, history, language, culture, and heritage of the Turkish nation living in Iran, particularly in the country's northwest and neighboring provinces known as Türkili.
قهر کردن از مردم فارس، کود و تعبیری پانایرانیستی است
در رسانههای فارسی، عوامل بی شماری در توضیح علت توجه فوق العادهی ایرانیها به انتخابات «تورکیه» مطرح میشود، اما عامل اصلی گفته نمیشود: اکثریت نسبی مردم ایران «تورک» است
وچیزی طبیعیتر از این وجود ندارد که یک مردم (تورک) به مسائل کشوری که نام ملی او را در اسم خود دارد (تورک.یه) و ملتش هم همنام اوست (تورک) علاقه نشان بدهند.
Fars medyasında İranlıların "Türkiye" seçimlerine olağaüstü ilgi göstermesini açıklamak için sayısız faktörden bahsediliyor, ama asıl faktöre değinilmiyor: İran halkının görece çoğunluğu "Türk"tür.
İran’da yaşayan (Türk) halkının, adında (Türk.iye) kendi milli adı (Türk) bulunan ve milletinin de kendisiyle aynı adı (Türk) taşıyan bir ülkenin (Türkiye’nin) meselelerine ilgi göstermesinden daha doğal bir şey olamaz.
تورک خالقینین تورکییه ایله ایلگیلهنمهسینین تاریخی،
توپلومسال، کیملیکسهل و پیراگماتیک نهدهنلهری واردیر
https://sozumuz1.blogspot.com/2016/11/blog-post.html
İRAN’DA YAŞAMAKTA OLAN TÜRK
HALKININ TÜRKİYE İLE İLGİLENMESİNİN TARİHİ, TOPLUMSAL, KİMLİKSEL VE PIRAGMATİK
NEDENLERİ VARDIR
https://sozumuz1.blogspot.com/2023/05/iranda-yasamakta-olan-turk-halkinin.html
تمام گزارشهای اصلی اوروپایی در بارهی برآمدن شاه اسماعیل، بر
«ارتباط مسیحی ارمنی» او اصرار و پافشاری میکنند
مئهران باهارلی
کشیش ارمنی دین مسیحی و کتب مقدس آن را به [شاه] اسماعیل نوجوان آموخت و بیهودهگی و پوچی دین محمدی را به او نشان داد.
خانیم آمئلییا گالاغئر پروفسور دپارتمان مطالعات دینی و رئیس بخش مطالعات اسلامی و خاورمیانه (دانشگاه نیاگارا، آمریکا) مقالهای در بارهی داستان آشیقی تورکی «حکایت شاه اسماعیل» را در مجلهی تحقیقات فولکلور منتشر و در قسمتی از این مقالهی ارزشمند خود مسالهی تناسب داستان آشیقی تورکی «حکایت شاه اسماعیل» با حقایق تاریخی را بررسی کرده است. او در این قسمت میگوید سرتاسر گزارشهای اصلی اوروپایی در بارهی سالهای بلوغ و نوجوانی و فورم گرفتن شخصیت شاه اسماعیل و سپس برآمدن و خروج او، بر «ارتباط مسیحی ارمنی» وی اصرار و پافشاری میکنند. او سه نمونه را هم ذکر میکند: گزارش «کاتئرینو زئنو»، سفیری ونیزی که برای ایجاد یک اتحاد بر علیه عثمانلیها به دربار آققویونلو اعزام شده بود، گزارش یک «تاجر ایتالیایی ناشناس» در سال 1508، و گزارش «جییوان مارییا آنجییولئللو» (هر سهی این گزارشات در مقالههای جداگانه در سؤزوموز منتشر خواهند شد).
آنچه از این سه گزارش که پروفسور آمئلییا گالاغئر بدانها اشاره کرده بر میآید آن است که شاه اسماعیل نوجوان هنگامی که در «قصبهی آرمینیگ» - مقر «کیلیسای سورپ خاچ» و استقرار اسقف اعظم ارمنی - در «جزیرهی آختامار» (اقتمر) واقع در «دریاچهی وان» در شرق آناتولی و غرب خوی مخفی بود، نه تنها تحت تربیت کشیشان و راهبان ارمنی که دین مسیحیت و کتب مقدس آن – طبق آموزههای کیلیسای ارمنی – را به وی تعلیم داده و آموزاندند قرار داشت، بلکه در این سالها اندیشه و حرص فرمانروایی و حکمرانی و خصومت با عثمانلی و .... توسط آنها به وی تلقین و القاء و تزریق شده است.
نکتهی جالب دیگری که در این مقاله بدان اشاره شده «مقروض و بدهکار شدن» شاه اسماعیل به راهبان و کشیشان ارمنی به سبب محافظت آنها از او و آموزش و تربیتش، و حسن نیت و خوشرویی در حد افراط آنها نسبت به وی است. به واقع تاریخ نشان داد که شاه اسماعیل و بعدها مخصوصا شاه عباس حقیر که مخفیانه به مسیحیت طبق آموزههای کیلیسای ارمنی تغییر دین داده بود، با بالا کشیدن ارمنیان و مسلط کردنشان بر دولت و دیوان و اوردو و تجارت و ... دولت قیزیلباشیه، و تغییر دادن اجباری مذهب تورکهای علوی و سنی به شیعی امامی و وارد کردن بعضی از تعالیم و آئینهای مسیحیت ارمنی در شیعهی امامی، و در نهایت ایجاد شکاف عمیق و دشمنی و برادرکشی شیعی – سنی که تا به امروز ادامه دارد، این قرض و بدهی خود را پرداختند ....
نوت: ارجاعات و منابع داده شده در این قسمت که نقل کردهام را ترجمه ننمودم. علاقهمندان میتوانند برای دسترسی به آنها به اصل مقالهی انگلیسی که لینک آن را در پاورقی دادهام مراجعه کنند.
پایان نوت مئهران باهارلی
مغزشویی شاه اسماعیل جوان توسط راهبان ارمنی در کلیسای جزیرهی آختامار
– اقتمر در دریاچهی وان
مئهران باهارلی
١-صفویسم عنصری محوری در سیاستها و استراتژیهای تورکستیزان و در میان آنها تاریخنگاری - هویت ملی ایرانی و تاریخنگاری - هویت ملی آزربایجانی است. به عنوان نمونه یک تحلیلگر پانایرانیست چنین مینویسد: «بازتعریف و تبیین سیاستهای نظامی و بینالمللی و دستاوردهای تمدنی و ملی شاهان هخامنشی و دیگر سلسلههای بزرگ ایرانی به خصوص سلسلهی صفویه باید در دستور کار قرار بگیرد و از ظرفیت میراث صفوی برای گفتمانسازی و مقابله با هجوم پانتورکیسم به کشور و استانهای آزریزبان استفاده شود. در این صورت کشور در برابر ویروس قومیتگرایی واکسینه شده و با تقویت اتحاد و وحدت ملی میتوان به شکست قطعی سیاستهای تورکیه برای بلوک کردن کوریدور شمال – جنوب ایران اومیدوارتر بود». (دوکتور احسان موحدیان. از الآن خواب شوم آزربایجان و تورکیه را دریابیم. سایت دیپلوماسی ایرانی)
تاکنون نقش ارمنیان در تاسیس دولت قیزیلباشیه، شکلدهی به آراء و سیاستهای شاه اسماعیل اول بنیانگذار آن دولت و شاه عباس حقیر برجستهترین پادشاه آن سلسله به وضوح و دقت بررسی و عرضه نشده است. حال آن که کلیسای ارمنی، بسیار بیشتر از وندیک - ونیز و کاتولیسیسم در آفرینش صفویسم، شخصیت شاه اسماعیل و شاه عباس حقیر، اعتقادات و آئینهای مذهب علوی قیزیلباشی تورکی و مذهب شیعهی امامی فارسی نقش و تاثیر داشته است. بدون وقوف بر این نقش و تاثیرات، از یک سو اتحاد استراتژیک جمهوری اسلامی ایران – دولتی اسلامیست – با ارمنستان اشغالگر، و از طرف دیگر دولت و قهرمان ملی شمردن صفویان ماشهی اوروپای صلیبی بر علیه تورکان و مسلمانان در تاریخنگاری آزربایجانی و هویت ملی آزربایجانی، و تورکستیزی شدید هر دوی اینها – یعنی ایرانگرایی و آزربایجانگرایی - غیر قابل توضیح است.
غور و تدقیق در منابع و اسناد دست اول مخصوصا اوروپایی و مسیحی – که نوعا در تاریخنگاری ایرانی و مخصوصا آزربایجانی سانسور شدهاند - نشان میدهد شاه اسماعیل اول از دوران کودکی تحت تاثیر و تربیت کشیشان ارمنی و معروض به مغزشویی آنها بود. این اسناد و منابع شاه اسماعیل اول را به صورت مسیحیدوست – Philo-Christian، و مسیحی مخفی – Crypto-Christian (مخفیانه تغییر دین داده به مسیحیت به دست کشیشان و کلیسای ارمنی) عرضه میکنند. و اما طبق همین اسناد و منابع شاه عباس حقیر، قطعا یک مسیحی مخفی – Crypto-Christian بود. از نتایج این امر ورود بعضی از آموزههای معین مسیحیت از طریق کلیسای ارمنی، هم به گونهی قیزیلباشی مذهب علوی تورک (تثلیث، مقام خلیفهگی، ....) و هم به شیعهی امامی فارسی (صنف روحانی، بسیاری از عزاداریهای شیعیان، ...)، و یهودیستیزی و ایران زدهگی به هر دو است. (منظور از گونهی قیزیلباشی مذهب علوی تورکی، جریان غالی دوازده امامی در میان تورکمانان آناتولی و تورکایلی به رهبری شیخ حیدر و شاه اسماعیل و ... است که به شدت ضد عثمانلی و ماشهی صلیبیان بود. در مقابل گونهی قاراقویونلوی مذهب علوی تورکی، که یک جریان غالی دوازده امامی عثمانلیدوست و متفق آنها بر علیه صلیبیان در میان تورکمانان بود و بقایای آن امروز در تورکایلی، در استانهای آزربایجان غربی و همدان هنوز باقی است).
پادشاهان مذکور صفوی به سبب تحت تاثیر شدید کلیسای ارمنی بودن، دشمن سرسخت مسلمانان و تورکها و در راس آنها عثمانلیان و در این استقامت متحد استراتژیک و در خدمت سیاستهای تورکستیزانهی اوروپای صلیبی بودند. این تمایل و خصلت عینا به دو هویت ملی ایرانی – تاریخنگاری ایرانی و هویت ملی آزربایجانی – تاریخنگاری آزربایجانی در روزگار ما هم منتقل شده است:
الف-به سبب عجین شدن اصل دشمنی با تورک در شیعهی امامی فارسی و علویگری قیزیلباشی عمدتا از طریق کلیسا و آموزههای ارمنی است که امروزه جمهوری اسلامی ایران – که یک دولت ظاهرا اسلامیست و بنیادگرای شریعتمحور است متحد استراتژیک ارمنستان اشغالگر و در مقایسه با دولت ظاهرا سکولار پهلوی به مراتب ارمنیپرستتر است. و یا در تورکیه حزب جمهوری خلق ظاهرا سکولار که بدنهی اصلی طرفداران آن را علویان تشکیل میدهند، در مقابل جمهوری آزربایجان سکولار از تجاوزات و توسعهطلبی ارمنستان و ایران حمایت میکند (مثلا با ادعای دروغ بکار گرفتن تکفیریها توسط جمهوری آزربایجان در جنگ ٤٤ روزه توسط اونال چئویکاؤز معاون رهبری حزب جمهوری خلق، و اخیرا راه ابریشم پیشنهادی قیلیچداراوغلو رهبر آن حزب که جمهوری آزربایجان را بایپس کرده از ایران تحت حاکمیت فارس میگذرد).
ب-تاریخنگاری آزربایجانی و هویت ملی آزربایجانی – ایدئولوژی آزربایجانیسم هم، دولت صفوی را دولت ملی خود و سه پادشاه ضد تورک آن شاه اسماعیل اول، شاه تهماسب و شاه عباس حقیر، که از عوامل تعیین کننده در آفرینش دولت مودرن ایران و شیعهی امامی فارسی و صنف روحانیت و ... در شکل امروزی هستند را شخصیتهای ملی خویش میداند. زیرا تاریخنگاری آزربایجانی و هویت ملی - ناسیونالیسم آزربایجانی محصول پانایرانیسم – استعمار انگلستان در سالهای مشروطه و مهمتر از آن استالینیزم روسیه، و در نتیجه ماهیتا و ذاتا ضد تورک است. تقدیم کردن صفویان به عنوان دولت ملی آزربایجانی و بوتسازی از آنها توسط روسیهی استالینیستی و تاریخنگاری آزربایجانی و هویت ملی آزربایجانی – ایدئولوژی آزربایجانیسم، صرفا بدان سبب است که صفویان مذکور با تورکان و هویت ملی تورک و عثمانلیان دشمنی عمیق داشتند ....
٢-در این نوشته قسمتهایی از مقالهی «مسیحیان در ایران صفوی: مهماننوازی و آزار» تالیف رودولف ماتئیی را مستقیما و کلمه به کلمه از انگلیسی به فارسی ترجمه کردهام[1]. در این قسمتها مولف به روابط عنصر و کلیسای ارمنی با شاه اسماعیل پرداخته است. مهمترین و جالب توجهترین موضوع مطرح شده در این قسمتها، روایات و شایعات مربوط به مغزشویی شاه اسماعیل نوجوان در کلیسای سورپ خاچ[2] قصبهی آرمینیگ در جزیرهی آختامار[3] – مقر جاثلیق [کاتولیکوس Catholicos] اوسقوف اعظم کلیسای ارمنی - واقع در دریاچهی وان در آناتولی شرقی است. مسالهی تربیت و مغزشویی شاه اسماعیل نوجوان به مدت چهار - پنج سال توسط کشیشان و راهبان کلیسای ارمنی جزیرهی اقتمر و سپس به مدت هشت سال بدست سه مرشد ارمنی به صورت یک شخص ضد تورک و ضد مسلمان و ضد عثمانلی که در منابع اوروپایی وقت به کرات آمده، در تاریخنگاری ایرانی و آزربایجانی مسکوت گذارده شده است (در این مورد اسناد متعددی در سؤزوموز منتشر خواهد شد).
٣-بنا به یک نظر، ایرانیان «اقتمر قارس» مقر جاثلیق ارمنی که شاه اسماعیل جوان با دو برادرش به آنجا تبعید شده بود، را به صورت «استخر فارس» خوانده و یا تحریف کردهاند: اقتمر قارس ← استخر فارس.
تورک نغمهسی
محمد هادی عبدالسلیماوغلو – ١٩١٨
تۆرک نغمهسی
تۆرکون
تؤکۆلهن قانلارێ بیهوده گیدهر می؟
دیققتله دۆشۆن، یوْخسا بوُ قان ههپسی هدر می؟
دؤرت
یێلدا وئریلمیش بوُ قهدهر جان هدر اوْلماز
مفکوره
یوْلوُندا تؤکۆلهن قان هدر اوْلماز
قیمتلی
اوْلان خونِ شهیدان هدر اوْلماز
دوُل
قالمێش اوْلان نوحهیِ نسوان هدر اولماز
باخ
سهن سوْنوُنا، همّتِ تۆرکان هدر اولماز
بدبخت اوْلان افغانِ یتیمان هدر اولماز
تۆرکۆن
تؤکۆلهن قانلارێ بیهوده گیدهر می؟
دیققتله دۆشۆن، یوْخسا بوُ قان ههپسی هدر می؟
قان
ایله قازاندێق ظفری، وئرمهییز اهلدهن
خوف
ائیلهمهدیک آتشِ دهّاشِ دُوَلدهن
بیر
ذرّه بیله قوْرخمایوْروُز دستِ اجلدهن
ایستهرسه
جهان چئویریلی وئرسین ده تهمهلدهن
تۆرکۆن
یۆزۆ چئویریلمهیهجهک سمتِ املدهن
تۆرکلهر
گئرییه دؤنمهیهجهک مُصْلِحْ عملدهن
یۆکسهک یاشاماق ایستهر ایکهن جۆمله مللدهن
تۆرکون
تؤکۆلهن قانلارێ بیهوده گیدهر می؟
دیققتله
دۆشۆن، یوْخسا بوُ قان ههپسی هدر می؟
آزربایجان قهزئتی، یکشنبه ٨ ذی الحجه ١٣٣٦ [١٣، سیخمان - سئپتامبر ١٩١٨]، بیرینجی
سنهی دوامیهسی، نومره ١. محل ادارهسی: گنجه آزهربایجان ادارهسی
ههلهلیک
هفتهده ٢ دفعه نشر اولونان سیاسی، علمی و اقتصادی تورک قهزئتهسیدیر.
تورک و اسلاملیغا مفید مقالهلهره آزهربایجان صفحهلهری آچیقدیر.
TÜRK NEĞMESİ
Mehemmed Hâdi Ebdüsselimoğlu -
1918
Türk’ün tökülen qanları bîhûde gider mi?
Diqqetle düşün, yoxsa bu qan hepsi heder mi?
Dört yılda vérilmiş bu qeder can, heder olmaz
Mefkûre yolunda tökülen qan, heder olmaz
Qiymetli olan xûn-i şehîdan, heder olmaz
Dul qalmış olan novhe-yi nisvan, heder olmaz
Bax sen sonuna, himmet-i Türkan, heder olmaz
Bedbext olan afqân-ı yetîman, heder olmaz
Türk’ün tökülen qanları bîhûde gider mi?
Diqqetle düşün, yoxsa bu qan hepsi heder mi?
Qân île qazandıq zeferi, vérmeyiz elden
Xovf éylemedik âteş-i dehhâş-ı düvelden
Bir zerre bile qorxmayoruz dest-i ecelden
İsterse cahan çévirili versin de temelden
Türk’ün yüzü çévirilmeyecek semt-i emelden
Türkler gériye dönmeyecek müslih emelden
Yüksek yaşamaq ister iken cümle millelden
Türk’ün tökülen qanları bîhûde gider mi?
Diqqetle düşün, yoxsa bu qan hepsi heder mi?
Azerbaycan Qezéti, [Sıxman (September)
1918], Birinci Séné-yi Devâmiyyesi, Nümre 1, Mehell-i İdâresi: Gence, Azerbaycan
İdâresi.
Helelik heftede 2 defe neşr
olunan siyâsi, élmi ve iqtisâdi “Türk Qezétesi”dir. Türk ve İslamlığa
müfid meqâlelere Azerbaycan sefheleri açıqdır.
İRAN’DA “AZERBAYCAN DİLİ” DİYE BİR DİL, “AZERBAYCANLI” ADINDA BİR MİLLET YOXDUR.
BİZİM MİLLETİMİZİN ADI
“TÜRK”, DİLİMİZİN ADI “TÜRKCE”DİR.
İran’da “Azerbaycan dili” diye bir dil, “Azerbaycanlı” adında bir millet yoxdur. Bu Xaçlı - İstalinist - Paniranist ķoloniyal ve qondarma ad ve kimlikleri bize dayatmave zorlamaya son vérilmelidir. Bizim milletimizin adı “TÜRK”, dilimizin adı “TÜRKCE”dir. İran’da yaşamaqda olan “TÜRK” milletini parçalayıp bir bölümünü “Azerbaycanlı”, “Türkce”ni de “Azerbaycanca” ve “Azerbaycan dili” adlandırmaqda israr édenler, manqurt ve gözqaman xâyinlerdir.
ایراندا «آزهربایجان دیلی» دییه بیر دیل، «آزهربایجانلی» آدیندا بیر ملت یوخدور. بو خاچلی – ایستالینیست – پانایرانیست کولونییال و قوندارما آد و کیملیکلهری بیزه دایاتما و زورلامایا سون وئریلمهلیدیر. بیزیم ملتیمیزین آدی «تورک»، دیلیمیزین آدی «تورکجه»دیر. ایراندا یاشاماقدا اولان «تورک» ملتینی پارچالاییپ بیر بؤلومونو «آزهربایجانلی»، «تورکجه»نی ده «آزهربایجانجا» و «آزهربایجان دیلی» آدلاندیرماقدا ایصرار ائدهنلهر، مانقورت و گؤزقامان خایینلهردیر.
در ایران، زبانی به اسم «آزربایجانی» و ملتی به اسم «آزربایجان» وجود ندارد. تحمیل این اسامی و هویتهای استعماری صلیبی – استالینیستی – پانایرانیستی بر ما باید خاتمه یابد. نام ملت ما «تورک» و نام زبان ما «تورکی» است. کسانی که با تکه پارچه کردن ملت تورک ساکن در ایران، با اصرار قسمتی از او را ملت آزربایجان و زبان تورکی را آزربایجانی مینامند، خائنین مانقورت و گؤزقامان هستند.
لوحههای «تورکی حرف زدن ممنوع است» در مدارس و آموزشگاههای دورهی رضا شاه – پهلوی اول، به روایت محمدعلی صفوت
مئهران باهارلی
در سالهای حاکمیت رضا شاه، حرف زدن به زبان تورکی در مدارس از جرایم نابخشودنی بود و مجازات چوب خوردن داشت.
مئهران باهارلی
صندوق جریمهی تورکی صحبت کردن در مدارس،
یکی از متودهای تروریزه کردن کودکان تورک و تحمیل فارسی به آنها در
ایران
مئهران باهارلی
١-بنا به خبر کانون مبارزه با نژادپرستی در ایران[1]، حجت الاسلام رضا کلاه کج مدیر کل ارشاد خوزستان اخیرا گفته است: «با اجرای طرح بزرگ استانی پاسداشت زبان فارسی، استفاده از اسامی بیگانه در سردر مغازهها و پاساژها در استان خوزستان ممنوع است .... اصناف و کانونهای آگهی و تبلیغاتی ظرف یک ماه در خصوص ساماندهی پاسداشت زبان پارسی برای عنوان سردر در مکانهای صنفی مانند مغازهها، فروشگاهها، پاساژها و تابلوهای تبلیغاتی و حذف عناوین بیگانه در سطح استان اقدام کنند».
همان گونه که دیده میشود دولت جمهوری اسلامی ایران، همچنان و مصرانه به سیاست نژادپرستانه و استعماری نسلکشی زبانی و ملی ملتهای غیر فارس در ایران و آسیمیلاسیون اجباری و فارسسازی آنها از طریق نابودن کردن زبان ملیشان و مخصوصا تورکی و عربی بومی و .... ادامه میدهد. هدف عاجل دولت ایران از این سیاست، تغییر دموگرافیک قومی – ملی استانهای تورکنشین شمال غرب ایران در جوار تورکیه و جمهوری آزربایجان از تورک به فارس، و تغییر دموگرافیک قومی - ملی تمام استانهای ساحلی خلیج عرب و تنگهی هرمز از عرب به فارس، یعنی گسترش فارسستان تا مرزهای تورکیه و جمهوری آزربایجان در شمال غرب و کویت و عراق و سواحل خلیج عربی و تنگهی هرمز در جنوب غرب و جنوب است....
این در حالی است که اوپوزیسیون فارس که در حوادث بعد از جنبش زن، زندهگی، آزادی فعالتر شده است هم متعهد و مصر و مقید بر ادامهی سیاست نسلکشی زبانی و ملی ملل غیر فارس در ایران و کاملا همسو با جمهوری اسلامی ایران است. به همین سبب در منشورات و اعلامهای مواضع و ... خود نه تنها از رسمیت زبانهای ملی غیر فارسی در مناطق ملی، رسمی شدن زبان عمومی تورکی در مقیاس دولت مرکزی و سراسری ایران، ایجاد نظام تحصیلی به زبان تورکی، عذرخواهی بابت سیاست نسلکشی زبانی و ملی ملل غیر فارس در ایران در یک صد و بیست و پنج سال گذشته و .... صحبتی نمیکند، بلکه بر عکس، رسمیت انحصاری زبان تحمیلی فارسی در ایران را خیالپردازانه به عنوان خط قرمز خود اعلام میکند....
بی ابهام باید سخن گفت: فارسی اقلا از سال ١٨٩٨ – ١٩٠٠ که انجمنهای معارف تهران و تبریز در رفتاری خائنانه در نظامنامهی خود آن را به عنوان تنها زبان تعلیم و تعلم در مدارس جدید اعلام کردند و بدین ترتیب سیاست نسلکشی زبانی و ملی ملل غیر فارس در ایران را به طور رسمی آغاز نمودند، برای ملل غیر فارس ساکن در ایران، یک زبان قاتل، تحمیلی و بیگانه و به همراه شیعه ی فارسی از ابزارهای اصلی استعمار داخلی در ایران است. بدین سبب است که فارسی بی هیچ قید و شرطی میباید از مناطق ملی غیر فارس برچیده و به مرزهای طبیعی خود، یعنی فارسستان و یا منطقهی ملی فارسنشین کشور عقب رانده شود.
٢-اگر امروز بسیاری از مردمان ایران قادر به خواندن و نوشتن به فارسی و استفاده از آن به عنوان زبان رابط هستند، این امر نه به طور طبیعی و در شرایطی مساوی و نتیجهی رقابتی عادلانه با دیگر زبانهای ایران، بلکه در اثر ممنوع کردن آن زبانها در نظام اداری و تحصیلی و رسانهها و تحمیل فارسی توسط نظامیان و با زور و سرنیزه و صندوق جریمه و مجازات بدنی و آتش زدن کتب غیر فارسی ...... تحقق یافته است.
توپراق قالا کاربر فیسبوک خاطرهای از خود را در بارهی صندوق جریمهی تورکی در صفحهاش منتشر کرده است. این روایت، همچنین کامنتهای دیگر خوانندهگان در زیر آن از جهت مستندسازی فاجعهی صندوق جریمهی تورکی صحبت کردن در مدارس حائز اهمیت است. توپراق قالا – نام روستایی در اطراف اورمیه - روایت میکند که قبل از انقلاب (نیمهی دوم دههی ١٩٧٠) هنگامی که در کلاس چهارم بود، بعد از زنگ تفریح با همکلاسیاش و صحبتکنان –طبیعتا به زبان تورکی – از کوریدور وارد کلاس مدرسه (در شهر اورمیه) میشود. خانم معلم که صحبت کردن آن دو به تورکی را در کوریدور دیده بود، بعد از وارد شدن به کلاس آنها را توبیخ کرده میگوید بارها گفته است که باید در مدرسه به زبان فارسی حرف بزنید. به همین جرم هر دو شاگرد را دو ریال جریمه میکند.
شخص
دیگری به اسم محمود تبریزلی در زیر پوست توپراق قالا کامنتی به تورکی نوشته و در
آن میگوید که او هم در کلاس چهارم – باز قبل از انقلاب اما این بار در شهر تبریز
- به عنوان مجازات جرم تورکی صحبت کردنش مجبور شده بود با پای لخت بر روی برفها یک
بار به دور حیاط دبستان (دبستان دولتی کاوه که حیاط بزرگی داشت و بعدها محل ساواک
شد) بدود.