Thursday, April 18, 2019

مخالفت مرام‌نامه‌ی فرقه‌ی اجتماعیون عامیون (برنامه‌ی جمعیت مجاهدان) دوره‌ی مشروطیت با حقوق زبانی و ملی ملت تورک

مخالفت مرام‌نامه‌ی فرقه‌ی اجتماعیون عامیون (برنامه‌ی جمعیت مجاهدان) دوره‌ی مشروطیت با حقوق زبانی و ملی ملت تورک 

مئهران باهارلی

در این مقاله مرام‌نامه‌ی ١٢ ماده‌ای «فرقه‌ی اجتماعیون عامیون ایران» و یا برنامه‌ی «جمعیت مجاهدان ایران» منتشر شده در ٢٣ سپتامبر ١٩٠٧ که حقوق زبانی و ملی ملت‌های ساکن در ایران را نادیده گرفته و رد کرده است را بررسی کرده‌ام[1]. این مرام‌نامه، یکی از اسناد «جمعیت مجاهدان ایران» و یا «فرقه‌ی اجتماعیون عامیون ایران» است که در مشهد منتشر شده‌اند[2].

الف-«فرقه‌ و یا جمعیت اجتماعیون عامیون ایران - باکو»: یک سال پیش از آغاز انقلاب مشروطیت در ایران، به سال ١٩٠٤ «فرقه‌ و یا جمعیت اجتماعیون عامیون ایران - باکو» از طرف «جمعیت همّت» و یا سوسیال دموکرات‌های تورک قفقاز که با حزب سوسیال دموکرات روسیه در ارتباط بود برای کار در میان کارگران ایرانی مهاجر در قفقاز و روسیه تشکیل گردید. نریمان نریمانوف رهبر آن و محمدامین رسول‌زاده، هر دو از اعضای جمعیت همت، نقش مؤثری در تأسیس این فرقه‌ داشتند. «فرقه‌ی اجتماعیون عامیون ایران» به مرکزیت باکو، در روسیه و ایران «فرقه‌ی مجاهدین ایران» نیز ‌نامیده می‌شد. پس از تاسیس جمعیت اجتماعیون عامیون ایران؛ توسط آن، در ارتباط با آن، ملهم از آن و یا بعضاً کاملا مستقل از آن، گروه‌ها و محافل متعددی با نام اجتماعیون عامیون (سوسیال دموکرات) در ایران تاسیس شد که اغلب با یک‌دیگر در ارتباط نه‌بودند. از جمله:

ب-محفل سوسیال دموکرات‌های ایران و یا «فرقه‌ی اجتماعیون عامیون- تبریز»: در سال ۱۹۰۶ تأسیس شد و برای خود قواعدی تنظیم نمود که ترجمه‌ی اسناد فرقه‌ی همّت و دیگر سازمان‌های انقلابی قفقاز به فارسی بود. اورگان مطبوعاتی آن «مجاهد» در تبریز به زبان فارسی انتشار می‌یافت. چند تن از سران این محفل (علی مسیو، حاجی رسول صدقیانی، حاجی علی دوافروش، ...) یک هسته‌ی حزبی با نام «مرکز غیبی» که سازمان مخفی فرقه‌ی اجتماعیون عامیون - تبریز شمرده می‌شد، هم‌چنین یک دسته‌ی وسیع‌تر شبه‌نظامی به نام «مجاهدان»[3] که خود رهبری آن را در دست داشتند را برای انجام عملیات مسلحانه پدید آوردند. رهبران فرقه‌ی اجتماعیون عامیون - تبریز و تشکیلات‌های وابسته به آن نوعا ایران‌گرا و فاقد شعور ملی تورک بودند.

ج- گروه سوسیال دموکرات (اجتماعیون عامیون) مخفیانه در مشهد-تهران: توسط حیدر عمواوغلو تاسیس شد. این گروه در میان وکلای تندروی دوره‌ی اول مجلس شورای ملی و برخی انجمن‌های افراطی و تروریست-آنارشیست مشروطیت‌طلب نفوذ داشت و آن‌ها را هدایت می‌کرد.[4]

یکی از وارونه‌نویسی‌های جریانات «تورک‌های چپ ایرانی»، «آزربایجان‌گرایی استالینیستی»[5] و تاریخ‌نگاری آزربایجانی این ادعا است که گویا چپ، پیش‌گام و پرچم‌دار همیشه‌گی دفاع از حقوق ملی ملت تورک و دیگر ملل ساکن در ایران بوده است. این ادعا نه تنها واقعیت نه‌دارد، بلکه بر ضد واقعیات تاریخی است. جریان چپ در ایران که توسط «تورک‌های چپ ایرانی» فاقد شعور ملی تورک به دوره‌ی مشروطیت از قفقاز به این کشور وارد شد، از همان آغاز تشکل خود در قفقاز (فرقه‌های همت و مجاهدان در باکو، فرقه‌ی مجاهدان و یا اجتماعیون عامیون ایران موضوع این نوشته، فرقه‌ی دموکرات ایران، فرقه‌ی عدالت، ...) مدافع ملت واحد ایران با زبان ملی فارسی و تاریخ شش هزار ساله، منکر وجود ملت تورک در ایران، منکر وجود وطن تورک (تورک‌ایلی- منطقه‌ی پیوسته‌ی تورک‌نشین در شمال غرب ایران و جوار آن، هم‌چنین دیگر کانتون‌های تورک در مرکز، در جنوب و در شمال شرق این کشور)، و مخالف صریح حقوق زبانی و ملی تورک در ایران بود. حتی در اسناد جمعیت اجتماعیون عامیون ایران نام شهر «باکو» با املای پان‌ایرانیستی «بادکوبه» نوشته می‌شد.

جریان تورک‌های چپ ایرانی مواضع فارس‌گرا و ضد تورک خود را پس از دوره‌ی مشروطیت تا سال‌های جنگ جهانی اول هم ادامه داد. چنان‌چه در این سال‌ها، در حالی که رهبران و شخصیت‌های ملی تورک و در راس آن‌ها جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی، حاجی بیگ بلوری تبریزی، ... قبلا و عملا به سوی ایجاد دولت ملی تورک («بیرلیک و یا اتحاد حاکمیتی») حرکت کرده بودند، فرقه‌ی دموکرات آزربایجان - خیابانی (شاخه‌ی ایالتی فرقه‌ی دموکرات ایران -تهران)، فرقه‌ی کومونیست ایران - پیشه‌وری (ادامه‌ی فرقه‌ی عدالت)، فرقه‌ی سوسیالیست ایران - سلیمان میرزا (ادامه‌ی فرقه‌ی دموکرات ایران) و .... همه در مرام‌نامه‌های خود با حقوق زبانی و ملی ملت تورک ساکن در ایران مخالفت و از پروژه‌ی استعماری و نژادپرستانه‌ی ایجاد ملت ایران با زبان ملی فارسی حمایت فعال کردند (مرام‌نامه‌های فرقه‌ی دموکرات ایران و فرقه‌ی سوسیالیست ایران را قبلا بررسی کرده‌ام[6]).

اشتراک تورک‌های چپ ایرانی مخصوصا اعضای حزب توده‌ی ایران - که منکر وجود ملت تورک در ایران بود[7]- در تشکیل فرقه‌ی دموکرات آزربایجان و تاسیس حکومت ملی آزربایجان به سال‌های جنگ جهانی دوم هم ربطی به دفاع از حقوق ملی و زبانی ملت تورک ساکن در ایران و مجادله‌ی ملی تورک نه‌داشت. بلکه جهدی بود در متابعت از سیاست روسیه‌ی استالینی برای ایجاد یک پای‌گاه در شمال غرب ایران برای آن کشور، ریشه‌کن کردن جنبش ملی دموکراتیک تورک ایجاد شده از سال‌های جنگ جهانی اول در منطقه که متحد تورکیه بود، و خارج کردن شمال غرب و نواحی مجاور تورک آن از دائره‌ی نفوذ تورکیه و داخل کردن آن به دائره‌ی نفوذ روسیه[8].

بدین سبب بود که فرقه‌ی دموکرات آزربایجان - حکومت ملی آزربایجان که خود را ادامه‌ و وارث حرکات مشروطیت و آزادی ستان می‌نمایاند، با هویت ملی تورک مخالفت نمود، برای تغییر نام ملت و زبان ما از تورک و تورکی به دیگرنام‌گذاری‌های استعماری و ضد تورک آزربایجانی و آزر و .... تلاش، و ملت تورک (اوغوزهای غربی ساکن در ایران) و وطن تورک (تورک‌ایلی) را به یک بخش آزربایجانی و چندین بخش غیر آزربایجانی تجزیه کرد، به تبلیغ گسترده‌ی تاریخ‌بافی روسی-استالینیستی، قهرمان‌تراشی از شخصیت‌های غیر تورک، تورک فاقد شعور ملی تورک و یا ضد تورک (بابک، ستارخان، خیابانی، عمواوغلو، ارانی، سلیمان میرزا، ...)، و شیطان‌سازی و سانسور رهبران ملی تورک (جمشید خان مجدالسلطنه، حاجی بیگ بلوری، ابوالفتح علوی، تقی‌خان رفعت، ...) پرداخت.

موضع فرقه‌ی اجتماعیون عامیون ایران در باره‌ی حقوق زبانی و ملی ملل ساکن در ایران مهم است. زیرا این تشکیلات حلقه‌ی رابط بین جریان‌های مشروطه‌طلب، مجاهدان و فدائیان مسلح، دموکرات‌ها، سوسیال دموکرات‌ها، کومونیست‌ها، انجمن آزربایجان تهران، مرکز غیبی، انجمن ایالتی تبریز و ... بود. به سبب این ارتباطات اورگانیک تنگاتنگ با همه‌ی آن‌ها، مواضع غیر ملی و ضد تورک این فرقه در باره‌ی زبان‌های ملی و مساله‌ی ملل ساکن در ایران، مانند ویروسی مهلک به تمام تشکیلات‌های دموکرات و لیبرال و سوسیال دموکرات و کومونیست و نهادها و سازمان‌های منطقه‌ای مانند انجمن ایالتی تبریز و فرقه‌ی دموکرات آزربایجان و ... سرایت کرد و همه را مسموم و به مدت بیش از یک صد سال بیمار و نزار ساخت.

Sunday, April 14, 2019

تورک‌له‌ر و تورک‌ایلی‌نین دینی تؤره‌ن‌له‌ری‌نین دیلی «تورک‌جه» اولمالی‌دیر

تورک‌له‌ر و تورک‌ایلی‌نین دینی تؤره‌ن‌له‌ری‌نین دیلی «تورک‌جه» اولمالی‌دیر

مئهران باهارلی 

Sunday, January 14, 2007

سؤزوموز

١-یاس (تعزیه)، آغیت (مرثیه)، ساغو (نوحه) و اوخشاما (روضه) گؤرک‌سؤزونون (اد‌بیاتی‌نین)، به‌ل‌لى بیر دؤنه‌م و اؤلچوده، اؤزه‌ل‌لیک‌له پهلوى رئژیمى ایل‌له‌ری‌نده، تورک دیلی‌نین خالق آراسی‌ندا دیرى و ایش‌له‌ک توتولما و قورونماسی‌ندا اولوم‌لو اوینامی (رولو) اولموش‌دور. آنجاق آغیت – ساغو – اوخشاما ادبیاتی‌نا آبارتی‌لی (اغراق‌آمیز) بیچیم‌ده اوداق‌لانماق، عینی حال‌دا تورک بوندالی (سئکولار) ادبیاتین ضعیف‌له‌مه‌سی و کیتله‌له‌ر ایچی‌نده تورک میللی کولتورونون عادتا یوخ اولماسی‌نا نه‌ده‌ن اولموش‌دور.

اؤته یان‌دان تورک‌جه تعزیه ادبیاتی‌ باشقا تورک ادبیات تورله‌ری‌نی ضعیف‌له‌تمه‌ک‌له قالمامیش، اؤزو ده ایران اسلام جمهوریتی قورولان‌دان سونرا دولتین فارس‌لاشدیرما سیاست‌له‌ری، فارس‌جانی گوجئی‌له‌مه (تحمیل‌ ائتمه) و قولداماسی‌نین (حمایتی‌نین) قوربانی اولوپ یوخ اولمایا اوز توتموش‌دور. بونون سونوجوندا دا تورک‌ایلی، قاشقای‌یورت و آفشاریورت‌ون بیر سیرا بؤلگه‌له‌ری‌نده تورک‌له‌ر گؤنول‌لو اولاراق و داها چوخ مجبور ائدیله‌ره‌ک اؤز یاس، آغیت، ساغو و اوخشاما تؤره‌‌ن‌له‌ری‌نی فارس دیلی‌نده یاپمایا (اجرا ائتمه‌یه) باش‌لامامیش‌لاردیر.

٢-تورک خالقی‌نین، ایسته‌ر امامی (شیعه)، ایسته‌ر جعفری (نادری)، ایسته‌ر علوی (علی‌اللهی، اهل حق، ...)، سوننی، باهایی و یا باشقا هر هانسی بوته‌م (دین) و کیرتین‌له‌ره (مذهب‌له‌ره) باغ‌لی اولان‌لارین، مذهبی - دینی تؤره‌ن‌له‌ری‌نی فارس‌جا یاپماسی‌نین آنلامی، گه‌ره‌یی و یاراری یوخ‌دور، ته‌رسی‌نه ضرری و ییخیجی سونوج‌لاری واردیر. مذهبى و دینى تؤره‌ن‌له‌ر، تورک اویقارلیغی‌نین (مدنیتی‌نین) اؤنه‌م‌لى بیر پارچاسی‌دیر، و گئچمیش اؤته‌ک‌ده (تاریخ‌ده) اولدوغو ته‌کین ایندی ده خالقین اؤز و گئرچه‌ک اه‌کینج (فرهنگ) و اینانج‌لاری‌نى یانسیتماق قول‌لوغوندا اولمالی‌دیر. بونو یاپابیلمه‌سی اوچون ده، دینی تؤره‌ن‌له‌رین دیلی‌نین که‌سین‌لیک‌له تورک‌جه اولماسی‌ گه‌ره‌کیر. 


Friday, April 12, 2019

نامه‌ای تورکی از فرمانده‌ی کل ارتش دولت قیزیل‌باش (صفوی) زینل ‌خان بیگ‌دیلی شام‌لو

نامه‌ای تورکی از فرمانده‌ی کل ارتش دولت قیزیل‌باش (صفوی) زینل ‌خان بیگ‌دیلی شام‌لو 

مئهران باهارلی


در این مقاله نامه‌ای به تورکی از زینل ‌خان بیگ‌دیلی شام‌لو (زئینه‌ل‌خان به‌ی‌دیلی شام‌لیZéynel Xan Beydili Şamlı )، فرمانده‌ی کل ارتش، دولت‌مرد و دیپلومات عالی‌رتبه‌ی دولت قیزیل‌باشیه (صفوی) را برای نخستین بار معرفی و تقدیم کرده‌ام. زینل‌خان بیگ‌دیلی شام‌لو - پس از شاهان – عالی‌رتبه‌ترین مقام دیوانی و فرمانده‌ی نظامی دولت قیزیل‌باش است که مکتوب، فرمان، نوشته‌ای رسمی به تورکی از وی به یادگار مانده و آشکار شده است. این نامه به همراه سه نامه‌ی تورکی دیگر از وی (که به ترتیب در سؤزوموز معرفی و نشر خواهند شد) در یک جونگ بی‌نام خطی با عنوان «مراسلاتِ «زینل‌ خان بیگ‌دیلی شام‌لو» سپهسالارِ ایران و «حافظ احمد پاشا» سردارِ روم که به تسخیر قلعه‌یِ بغداد آمده، بی نیلِ مقصود مراجعت نمود. در شانِ نوّابِ گیتیستانِ فردوس مکانی طَابَ ثَرَاهُ» ثبت شده‌اند.

زینل ‌خان بیگ‌دیلی شام‌لی از بزرگان ایل بیگ‌دیلی شام‌لی و از فرماندهان برجسته‌ی نظامی دوره‌ی شاه عباس اول (حقیر) و شاه صفی بود. وی در حیات دولت‌شخصی و نظامی خود مناصب مهمی مانند وکالت سلطنت و «راتق و فاتق مهمات دولت و امور سلطنت»، ایشیک‌آقاسی باشی، سپه‌سالار، سفارت - ایلچی‌لیک، نماینده‌گی دیپلوماتیک، توشمال‌باشی، حاکم ولایت، داروغه‌گی فراش‌خانه و ... را عهده‌دار بود. زینل‌ خان که در به تخت سلطنت نشاندن سام میرزا - شاه صفی بعدی هم نقش اول را داشت، در سنین کهولت من غیر مستقیم به مخالفت با سیاست طرد عنصر تورک قیزیل‌باش از حاکمیت و ساختار دولتی و ارتش؛ و جای‌گزینی آن‌ها با گورجیان و دیگر قول‌لار (غلامان) توسط شاه صفی پرداخت[1]. بدین سبب نیز به دستور او، و به دست غلامان گورجی با بریده شدن سرش به قتل رسید.

در زیر متن نامه‌ی رسمی زینل‌ خان بیگ‌دیلی شام‌لو به زبان تورکی را آورده و پس از آن چند توضیح کوتاه در باره‌ی برخی نام‌ها را داده‌ام. (توضیحات مربوط به اهمیت و خصوصیات زبانی، مفاد نامه‌ها؛ وفاداری شام‌لوها به طریقت صفویه و دولت تورک قیزیل‌باش که خود در میان به وجودآورنده‌گان هر دو بودند؛ بیوگرافی و علل قتل زینل‌خان، .... در مقالات مربوط به سه نامه‌ی دیگر خواهند آمد).


Tuesday, April 9, 2019

شاه تهماسب «خاقان تورکستان»، پادشاه تورک‌زمین

شاه تهماسب «خاقان تورکستان»

پادشاه تورک‌زمین

 

مئهران باهارلی


در کتاب مشاعیر الشعرا[1] تالیف پیر محمت عاشیق چلبی بیوگرافیست، شاعر و مترجم تورک (متولد پیریزرئن در کوسووا، ١٥٧٢-١٥٢٠) روایتی وجود دارد که در آن شاه تهماسب اول دومین پادشاه دولت قیزیل‌باشیه، «خاقان تورکستان» نامیده شده است. «تورکستان»، هم‌چنین «ارض تورک» نامیدن کل ایران (نام جوغرافیا) و یا بخش‌هایی از آن مانند آزربایجان در متون و منابع تاریخی متعدد گذشته، در تضاد کامل با بازنویسی تاریخ و تاریخ‌نگاری ایرانی - پان‌ایرانیستی - غربی است که در صدد ایجاد تصویر و هویت و تاریخی غیر تورک، اما فارسی – ایرانیک – پرس - پارسی و .... خالص و ناب برای ایران، تاریخ سیاسی و جمعیت‌شناسی آن هستند.

روایت مشاعیر الشعرا می‌گوید شاه تهماسب در یک مجلس مشاعره پس از آن که سه بیت تورکی از «خیالی» شاعر تورک اهل روم خوانده شد، آن چنان حیرت زده گردید و این ابیات را ‌پسندید که یک «دولو» (قدح پر شراب) بلند کرده و با گفتن «خیالی به‌ی‌ین شرفی‌نه!» آن را به شرف شاعر ‌نوشید. خیالی هم پس از شنیدن این خبر در روم، بیتی در خودستایی (اؤیونمه) که در آن شاه تهماسب را «خاقان تورکستان» می‌نامد سرود. (برخی از مورخین ادبیات، این واقعه را موثر در سرد شدن رابطه بین سلطان سلیمان‌خان عوثمان‌لی و خیالی دانسته‌اند). در ادامه‌ی روایت گفته می‌شود شاه تهماسب به همین سیاق، پس از پسندیدن بیتی از شاعر تورک «رحمی» به شرف او هم قدح شراب پر بلند کرده و نوشیده است. این روایات مربوط به اوایل حاکمیت شاه تهماسب هستند که وی هنوز مطابق اعتقادات مذهب علوی گونه‌ی قیزیلباشی از اسلام هترودوکس - متصوفه شراب را مقدس شمرده و می‌خورد. وی بعدها به اسلام فارسی - شیعه‌ی امامی از اسلام اورتودوکس – متشرعه تغییر مذهب داد و امر به ممنوعیت شراب و موسیقی و ... کرد.سپس عاشیق چلبی اظهار شگفتی می‌کند با آن که این بیت اخیر ترجمه‌ی یک بیت فارسی از شاعری با نام آذری بود، اما در آن مجلس کسی ملتفت این مساله نشده است.

Sunday, April 7, 2019

«فارس» غیر از «پرس»، و این دو غیر از «پارسی» هستند

«فارس» غیر از «پرس»، و این دو غیر از «پارسی» هستند 

مئهران باهارلی

در تورکیه و به درجه‌ی معینی در جمهوری آزربایجان، و البته در غرب و ... به اشتباه «ایران» و «فارس» یکی گمان شده و به عنوان مثال به جای «ادبیات فارس»، به خطا «ادبیات ایران» گفته می‌شود. در تورکیه، حتی مفاهیم «فارس» و «پرس» و «پارسی» هم یکی شمرده شده و ادعا می‌شود که «در قدیم فارس‌هایی در آناتولی ساکن بوده‌اند». در حالی که اولا عینیتی بین ایران و فارس وجود نه‌دارد و فارس‌ها یکی از ملل ساکن در ایران و صرفا اقلیتی هستند که در دوران اخیر دولت و حاکمیت سیاسی بر کل ایران را غصب کرده‌اند. دوما نه تنها در آناتولی و تورکیه، بلکه در آزربایجان و تورک‌ایلی و ایران هم تا دوران اخیر، هیچ گروه قومی بومی به اسم «فارس» وجود نه‌داشته است.

گروهی که امروزه «فارس» نامیده می‌شود، تا اوایل قرن بیستم در ایران «تاجیک» (به واقع «تاجیک‌های غربی») نامیده می‌شد. توده‌ی اولیه‌ی «تاجیک‌های غربی» آمیخته‌ای از بومیان و مهاجرین عرب و تورک و موغول و .... بود که پس از اسلام و ایجاد زبان دری در افغانستان کنونی و با رواج از بالا به پائین آن به عنوان زبان ادبی و دیوانی، به آن متکلم شده و زبان‌های اصلی خود را رها کرده بودند.

آمیزش دوباره ی توده‌ی اولیه‌ی تاجیک‌های غربی با دیگر ایرانیک‌زبان‌های بومی، تورک‌ها و عرب‌ها در ایران، در روندی پنج قرنه که با حاکمیت قیزیل‌باشان (صفویان) آغاز و تا قرن بیستم ادامه یافت، منتج به تشکل گروه قومی و چندرگه‌ی امروزی «فارس»، با مذهب شیعه‌ی امامی شد. اما این قوم جدیدالظهور «فارس»، با دو گروه دیگر، یعنی «پرس‌های باستان» و «پارسی‌های زرتشتی» که دارای زبان، دین و فیزیوتیپ متفاوتی بودند، هیچ عینیتی نه‌دارد

فارس غیر از پارس و پرس است.

نام تاجیک در ایران با انقلاب مشروطیت و پس از سرقت تلفظ عربی نام یک قوم باستانی مرده به اسم «پارس»، جای خود را به «فارس» داد. پارس‌ها و یا پرس‌ها اقوامی ایرانیک در جنوب غربی ایران کنونی بودند که خود و زبانشان قبل از اسلام از صحنه‌ی تاریخ حذف شد. «پارسی» هم نام یک گروه دینی یعنی زرتشتیان، مخصوصا زرتشتیان ساکن در هندوستان است که در قرن هفت میلای پس از سلطه‌ی اعراب مسلمان بر ایران و فرو پاشیدن دولت ساسانی به هند کوچ کرده‌اند و زبان آن‌ها گجراتی است. اما فارس‌های امروزی در ایران، «تاجیک‌های غربی» سابق، یعنی قسمتی از تاجیک‌ها که در ایران زنده‌گی می‌کردند هستند که با ایجاد ناسیونالیسم ایرانی در دوره‌ی مشروطیت بر اساس زرتشتی‌گری توسط دولت‌های استعمارگر صلیبی اوروپایی ظاهر شده‌اند. همان‌گونه که ذکر شد تاجیک به معنی گروه‌های عرب آمیخته با ایرانیک‌ها و تورک‌ها-موغول‌ها و ... تغییر زبان داده به دری (مخصوصا در دوره‌ها‌ی غزنویان، سلجوقیان، ایلخانیان، صفویان و قاجارها) است. شیعه شدن تاجیک‌های غربی در ایران در دوره‌ی حاکمیت سلسله‌ی قیزیلباش (صفوی) هم به شکل گرفتن و تثبیت مفهوم قومی «فارس» به معنی امروزی و متفاوت از تاجیک کومک کرده است.

همان‌گونه که تاجیک‌ها آمیخته‌ای از اعراب و ایرانیک‌ها و تورک‌ها و موغول‌ها هستند و ارتباطی با «پرس»‌های باستان نه‌دارند؛ فارس‌های کنونی هم آمیخته‌ای از اعراب و ایرانیک‌ها و تورک‌ها و موغول‌ها هستند و عینیتی با پرس‌های باستان نه‌دارند، ادامه‌ی مستقیم آن‌ها هم نیستند. به جز نامشان که تلفظ عربی اسم پارس است و این تلفظ عربی نیز، قرینه‌ی دیگری بر اصلیت عربی آن‌ها است. (البته داشتن تبار مختلط از بومیان و مهاجرین، کمابیش در مورد همه‌ی ملل ساکن در ایران و منطقه صادق است و امری منحصر به فارس‌ها و تاجیک‌ها نیست. اصولا بحث تبار و دی‌ان‌آ و ژنتیک و ... ملل و اقوام موضوعاتی آکادمیک هستند. اما به سبب آن که این موضوعات از طرف ایدئولوژی رسمی دولت ایران و پان‌ایرانیست‌ها برای ثبوت اصالت آریایی و نژاد خالص فارس‌ها و تاجیک‌ها و نژاد ناخالص تورک‌ها و .... مدام در رسانه‌ها و اجتماع مطرح می‌شوند، روشن‌گری در باره‌ی آن‌ها لازم است).

یکی نمایاندن فارس‌های امروزی با پرس‌های باستان، گفتمانی غیر علمی و یک سیاست ملت‌سازی پان‌ایرانیستی و صلیبی به منظور آفریدن سابقه و تاریخ باستان برای ملت فارس و زبان فارسی و توجیه و مشروع‌سازی توسعه‌طلبی داخلی و خارجی (مینی‌امپریالیسم) فارسی است. قابل ذکر است که ایدئولوژی و تاریخ‌نگاری آزربایجانی هم در یک موضع‌گیری ضد تورک و غیر علمی، عینا این سیاست ملت‌سازی پان‌ایرانیستی و صلیبی را تبلیغ، و فارس‌های امروزی را با پرس‌های باستان یکی می‌نماید.

ا. اسمیت و ه.گ.او. دووایت (١٨٣٣ میلادی): پرشیا نامیدن ایران یک دروغ یونانی است: «پرشیا» (فارسستان) نامیدن ایران و «پرشین» (فارس-فارسی) نامیدن ایرانیان، یکی از دروغ‌های یونانیان باستان و یک نام‌گذاری غلط است. زیرا در این کشور تورک‌ها (و عرب‌ها و کوردها و لورها) فارس نیستند و کلمه‌ای فارسی نه‌می‌دانند. حتی حاکمیت کشور [قاجارها]، فارسی و یا پرشین نیست. هرچند اوروپائیان وقت به استفاده از این نام‌گذاری‌های غلط یونانیان دروغ‌گو ادامه می‌دهند، اما خود ایرانیان اطلاعی از مفاهیم پرشیا و پرشین نه‌دارند. برای آن‌ها فارس و یا فارسستان صرفا یک استان در جنوب این کشور است.

http://sozumuz1.blogspot.com/2019/03/blog-post_9.html

Fars ayrı, Pers başka, ve Pârsi bambaşkadır


Méhran Baharlı



Türkiye’de yanlışlıkla İran” ile “Fars” aynı sanılır. Örneyin “Fars Edebiyatı” yerine yanlışlıkla “İran Edebiyatı” denir. Oysa İran’da Farslar hakimiyeti gasp eden ve elinde tutan bir azınlıktır. Dahası Türkiye’de “Fars” ile “Pers” ve “Pârsi” kavramları da aynı sanılır ve “Anadolu’da eskiden Farsların var olduğu” iddia edilir …..

Bırakın Anadolu’yu, İran’da bile son döneme kadar “Fars” diye bir etnik grup yoktu. Bugün İran’da “Fars” adlanan etnik grup, yirminci yüzyılın başlarına dek bu ülkede “Tacik” adlanırdı. Bunlar aslında “Batı Tacikler” idi ve Selçuklarla Afganistandan ithal edilmiş ve yukarıdan inme edebi - divan dili olarak kullanılan Tacikçe’yi benimsemiş gruplardı.

Kızılbaş devleti (Safeviler) ile başlayarak yirminci yüzyıla uzanan süreç içinde bu Batı Taciklerle öteki yerli İranik dilliler, Türk ve Arapların karışımından ortaya çıkan ve İmami Şii olan, yenice oluşan bir halktır Fars halkı. Yeni oluşmuş bu “Fars” halkının başka bir dili, dini ve fiziyotipi olan Eski “Persler”le, ve de Zerdüşti dininde olan “Pârsiler”le hiç bir bağ veya ayniyeti yoktur.

Dolayısı ile geçmişte ne Anadolu’da ve Türkiye’de, ne de Azerbaycan ve Türkili’nde hiç bir zaman “Fars” halkı var olmamıştır.


PS:

Burada bu üç ad - kelimenin (Fars, Pers, Pârsi) bir biriyle olan kökensel bağı tartışılmıyor. Bu üç adla, bağları ne olursa olsun, adlanan tarihi ve çağdaş etnoslar - etnik antitelerin farklı şeyler olduğu söyleniyor

Etnik olarak bugünkü “Fars” halkının, yaklaşık yüzde otuzu dili Farsçaya dönüşmüş Türkler, yüzde otuzu dili Farsçaya dönüşmüş Araplar ve geriye kalanı da dilleri deyişmiş yerli İranik halklardan (Râciler, Lurlar, Mazeniler, Gilekler vs.) oluşmaktadır. Mezhebi de İmami Şiilik olan bu Fars halkı, yirminci yüzyılın başlarına dek bütün kaynak ve belgelerde “Tacik” adlanır ki Doğu Tacikler, yani Sünni olan Ortaasyalı halktan farklıdır.

Farsca başlıca Türk Selçuklu sarayı ve en önemlisi Kızılbaş (Safevi) devletlerce yeni oluşmuş bir İranik dildir ve başka İranik diller olan eski Partca, Medce, Pehlevice... nin devamı ve aynısı deyildir. Hatta Afganistandaki Derice ve Tacikistandaki Tacikçe’den de farklıdır. Zaten bugünkü Tahran Farsçası’na -ki ülkenin resmi dilidir- Türk Fethelişah Kacar ve sarayı tarafından olusturulduğu için, 19 yüzyılda “Fethelişah Farsçası” denirdi...

Bu yeni oluşan “Fars” etnik grupu, farklı dili ve farklı dini olan eski “Persler”in devamı olmadığı gibi, onların kalıntısı ve mirasçısı da deyildir. Aynen “Farsça” gibi ki eski “Persce”nin devamı değildir....

Aralarında binlerce yıl uçurum olan iki farklı Pers ve Fars etnosların ve dillerinin aynı olduğunu iddia eden zihniyet, bin yıllarca tarihi deyişim ve etkileşim ve evrim ve dönüşümleri yok sayan, en iyi halde saf ve basit düşünen, ve en kötü halde Paniranism ve aşırı Fars milliyetcileri ile onları yaradan Batı koloniyalismi ve oksidentalismini destekleyen ırkçı bir zihniyettir.

Farslar kendilerine “Pers” veya “Pârsi” demezler. Yakın zamana dek bunların ne olduğunu bile bilmezlerdi. Bu adlar yirminci yüzyılda İngiltere eliyle İran’da Türk hakimiyetine son verilip Pehlevi devleti iktidara getirdildikten sonra devlet ve Batı tarafından yaygınlaştırıldı.

Günümüzde de sadece milliyetçi Paniranist ve Ariyan ırkçı kesimler kendilerini “Pars” ve “Persler”in mirasçısı adlandırır. Bunlar İran’da nüfusun yüzde yetmişini oluşturan gayri Farsların varlığını da inkar ediyor ve onların târihi miras ve medeniyetini, en başta Türk devletleri ve Türk medeniyetini, “İran” ve dolayısı ile “Fars”, oradan da çaktırmadan “Pers”, “Pârsi” gösterme ve yuttumağa çalışıyor

Türk ve Arap karışımı olan bugünkü “Farslar”ı eski “Persler”le, hele fiziyotip olarak İndik olan “Pârsiler”le aynı göstermek, yirminci yüzyılda Batı koloniyalisminin İran’da Fars dilli homojen ve yeni bir “İran millet” yaratma koloniyalist milli kimlik mühendisliği projesidir. Bunun gerçeklerle hiç bir ilgisi yok, tersi gerçekleri inkar etme ürünüdür.

Son yüzyılda Türkiye Cumhuriyeti de aktiv biçimde bu dört binyıllık “Fars, Pers, Pârsi medeniyeti” masalını desteklemiştir. Bunun sonucundadır ki Türkiye’de insanlar İran nufusunun yüzde kırkının (devletin son yüzyılda uyguladığı şiddetli Farslaştırma politikasına ragmen) hala Türk olduğunu duyunca, bunun uydurma olduğunu sanırlar. Nasıl ki İran’da “Azeriler”in ve “Azerbaycancılar”ın varlığı yalanına da inanıdırılmışlardır.

İran devleti, Fars aşırı milliyetçiliyinin en başarılı biçimde kendi ırkcı yalanlarını yaydığı ve benimsettiyi ülkelerin başında Türkiye geliyor ...

برای مطالعه‌ی بیشتر

فارس‌ها از کجا آمدند؟ تورک و عرب و موغول و ... چه‌‌طور فارس‌زبان شدند؟

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/07/blog-post_26.html

تازیک، تات‌جیک، تاجیک؛ و پارس، فارس

https://sozumuz1.blogspot.com/2020/07/blog-post_34.html

«فارس» غیر از «پرس»، و این دو غیر از «پارسی» هستند

https://sozumuz1.blogspot.com/2019/04/blog-post_7.html

پرس‌های باربار (وحشی) و عجم (گنگ)؛ و یا گر حکم شود که‌ مست گیرند، در شهر هر آن‌که‌ هست گیرند

https://sozumuz1.blogspot.com/2022/02/blog-post_20.html

ا. اسمیت و ه.گ.او. دووایت (١٨٣٣ میلادی): پرشیا نامیدن ایران یک دروغ یونانی است.

 http://sozumuz1.blogspot.com/2019/03/blog-post_9.html

تاسیس جمعیت تورک‌تبارهای فارسی‌زبان در ایران

https://sozumuz1.blogspot.com/2022/06/blog-post.html

Tuesday, April 2, 2019

قتل عام سی هزار تورک در تهاجم شیخ عبیدالله نهرینی کوردستانی به شهرهای تورک اورمو (اورمیه)، قوشاچای (میاندوآب)، بیناب (بناب)، ماراغا (مراغه)، ملیک‌که‌ندی (ملکان)، ....

قتل عام سی هزار تورک در تهاجم شیخ عبیدالله نهرینی کوردستانی به شهرهای تورک اورمو (اورمیه)، قوشاچای (میاندوآب)، بیناب (بناب)، ماراغا (مراغه)، ملیک‌که‌ندی (ملکان)، ....

 

مقاله‌ای از جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی مجدالسلطنه ١٩١٥ 

مقدمه، تصحیح، ویرایش، زیرنویسی: مئهران باهارلی

 

KÜRT ŞEYH UBEYDULLAH NEHRİ’NİN ŞERİAT ADINA İSYANI, VE OTUZ BİN TÜRK’Ü TÜRK KENTLERİ URMU, KOŞAÇAY, BİNAB, MARAĞA, MELİKKENDİ ...’DE KATLİAM YAPMASI

YAZAR: URMULU CEMŞİD HAN SUBATAYLI AFŞAR MECD ÜS-SELTENE

 

REBELLION OF KURDISH SHEIKH UBEYDULLAH NEHRI IN THE NAME OF SHARIA, AND THE MASSACRE OF THIRTY THOUSAND TURKS IN TURKISH CITIES OF URMU, KOŞAÇAY, BİNAB, MARAĞA, MELİKKENDİ ...

AUTHOR: URMULU CEMŞİD HAN SUBATAYLI AFŞAR MECD ÜS-SELTENE

 

MÉHRAN BAHARLI

 

«سؤزوموز، مئهران باهارلی‌نین یازقالاری توپلوسو» پیتییی،‌ بیرینجی جیلدده‌ن

Sözümüz, Méhran Baharlının yazqalar toplusu” pitiyinden, cild I

از کتاب « سؤزوموز، مجموعه مقالات مئهران باهارلی» - جلد اول

 

mehranbahari1@yahoo.com

https://independent.academia.edu/MBaharli

https://sozumuz1.blogspot.com/

https://www.facebook.com/profile.php?id=61579230999069

خلاصه:

این مقاله نوشته‌ای است از قلم اورمولو جمشید خان سوباتای‌لی افشار مجدالسلطنه، تاریخ‌شناس، تاریخ‌نگار، تحلیل‌گر و رهبر سیاسی - نظامی تورک، رهبر ملی تورک و پدر خودآگاهی ملی مودرن تورک و تورکیسم سیاسی در اواخر قرن نوزده - ربع اول قرن بیستم در باره‌ی تهاجم «شیخ عبیدالله نهرینی کوردستانی» در سال‌های ۱۸۸۱-۱۸٧٩ به شهرها و روستاهای غرب آزربایجان. جمشید خان، یک صاحب‌نظر در مساله‌ی کورد، اشقیائیسم کوردی، تروریسم کوردی و توسعه‌طلبی کوردی بود. طرز برخورد او به قیام و تهاجم شیخ عبیدالله و مساله‌ی کورد در این نوشته، دینامیک، همه‌جانبه، سیستماتیک، کارشناسانه، علمی، ریشه‌یابانه، استراتژیک، متمرکز بر موضوع، منصفانه و به دور از خیال‌پردازی و داستان‌سرایی است. این نوشته‌ی جمشید خان نخستین و یکی از بهترین تحلیل‌های علمی است که تاکنون در باره‌ی شورش شیخ عبیدالله نوشته شده است. جمشید خان با نگارش این تحلیل در باره‌ی قیام شیخ عبیدالله، در عین حال خدمتی بی‌همتا به ثبت دقیق این فاجعه در تاریخ و جلوگیری از زدوده شدن آن از حافظه‌ی جمعی مردم تورک کرده است.

شیخ عبیدالله نهرینی رئیس طریقت نقش‌بندیه  و عشایر کورد سرحد قاجار و عوثمان‌لی بود که با هدف اشغال آزربایجان و سپس تمام تورک‌ایلی و بقیه‌ی ایران شورش کرد. در نتیجه‌ی کشتارها و خون‌ریزی‌ها و غارت‌گری‌ها و تخریبات او بین ٣٠ هزار تن تا ١٠٠ هزار تن تورک کشتار شدند. جمشید خان قیام شیخ عبیدالله را یک حرکت شریعت‌طلبانه به سرکرده‌گی یک رهبر فاسد و دغل‌باز دینی ارزیابی می‌کرد. به همین دلیل این گفتار را در کتاب «طوق لعنت» (تفلیس، ١٩١٥) گنجانده است. موضوع این کتاب انتقاد و افشاء و محکوم کردن بنیادگرایان دینی و صنف موللاها و آخوندها و روحانیون ریاست‌طلب اعم از مسلمان و شیعی و سنی و مسیحی و بهایی و ... است. بنا به جمشید خان، این روحانیان به منظور کسب اقتدار و ریاست سیاسی و قدرت مادی، امر دین و دولت - سیاست را به هم مخلوط می‌کنند و با نیرنگ‌بازی و عوام‌فریبی توده‌های مردم را در جهالت نگاه داشته و به دنبال خود می‌کشند.

اورمولو جمشید خان سوباتای‌لی افشار دو دسته از عوامل داخلی - کوردی و خارجی - غیر کوردی را سبب ظهور فاجعه‌ی شیخ عبیدالله می‌داند. عوامل داخلی: ساختار طائفه‌ای بدوی، و طریقت‌ها و جریانات بنیادگرای سنّی در میان کوردهای منطقه. عوامل خارجی: سیمون چلنگریان ارمنی که به عنوان وزیر خارجه‌ی شیخ عبیدالله عمل می‌کرد و ایده‌ی تاسیس دولت کوردستان مستقل در اراضی تورک‌نشین را به شیخ عبیدالله القاء کرد؛ طائفه‌ی آسوری نوچیا که به هم‌راه طائفه‌ی کورد نهری در قیام شیخ عبیدالله و حمله به شهرهای تورک در غرب تورک‌ایلی اشتراک داشت؛ دولت بریتانیا و جریانات سیاسی آنگلوفیل در جنوب ایران که مشوق اصلی شیخ عبیدالله به حمله به شهرهای تورک‌نشین بودند؛ بعضی از مقامات دولتی و اداری قاجاری که به هشدارهای روسای ایلات توجه نه‌کردند؛ و سوء مدیریت و بی کفایتی آن‌ها؛ ساده‌لوحی و کوتاه‌اندیشی دولت‌های تورک قاجار و عوثمان‌لی، ... جمشید خان در پایان نوشته‌اش از مقامات سیاسی و نظامی قاجاری و رهبران مردمی تورک که در دفاع از مردم و شهرهای تورک بیناب و اورمو نقش ایفا کرده‌اند قدردانی کرده است.

کلمات کلیدی: مجدالسلطنه، شورش شیخ عبیدالله، ناسیونالیسم کوردی، عصیان‌های کوردی، قتل عام تورک‌ها، اورمو

اؤزه‌ت:

اورمولو جمشید خان سوباتای‌لی آفشار– مجدالسلطنه‌نین یازدیغی و ایلک که‌ز یایین‌لانماق‌دا اولان بو یازقانین (مقاله‌نین) قونوسو، شیخ عبیدالله ‌نهری‌نین ١٨٧٩-١٨٨١ ایل‌له‌ری‌نده آیاق‌لانماسی (‌عصیانی) ایله‌ باتی آزه‌ربایجان‌ین شه‌هه‌ر و که‌ندله‌ری‌نه‌ سالدیرماسی‌دیر. اؤته‌ک‌چی (تاریخ‌چی)، اؤته‌ک (تاریخ) یازاری و سیاسی آنالیست اولان جمشید خان ١٩.نجو یوزایلین سون‌لاری ایله‌٢٠نجی یوزایلین ایلک چئیره‌یی‌نده‌ ایران‌دا تورک اویانیشی‌نین و سیاسی تورک‌چولویون آتاسی اولاراق بیلینه‌ن بیر تورک سیاسی و عسکری اؤنده‌ر (لیدئر) ایدی. عینی زمان‌دا کورد سورونو (مساله‌سی)، کورد آشیری میللیت‌چی‌لییی، کورد تئروریزمی و کورد یاییلماجیلیغی قونولاری‌ندا دا اوزمان ایدی. جمشید خان‌ین شیخ عبیدالله‌ین آیاق‌لانماسی ایله‌ سالدیریسی و کورد سورونونا ‌ایلیشکین آنالیزله‌ری دئوینگه‌ن (دینامیک)، قاپسام‌لی، دوزگه‌ل (سیستئماتیک)، اوزمان‌جا، بیلیمسه‌ل، گئرچه‌ک‌له‌ره‌ دایالی، سوله‌شکیل (ایستئراتئژیک)، قونویا اوداق‌لی، و یان‌سیز (اوبژئکتیو)دیر. دوش (خیال) قورما و اؤیکو (حیکایه) ‌آنلاتیمی‌ندان اوزاق‌دیر. ‌جمشید خان‌ین بو یازی‌سی شیخ عبیدالله‌ آیاق‌لانماسی ده‌یره‌سی‌نده (حاققیندا) یازیلمیش ایلک و بوگونه ده‌ک اه‌ن اییی بیلیمسه‌ل چؤزوم‌له‌مه‌له‌رده‌ن (آنالیزله‌رده‌ن) بیری‌دیر. جمشید خان بو چؤزوم‌له‌مه‌نی (آنالیزی) یازاراق و شیخ عبیدالله‌ین آیاق‌لانماسی‌نی و سالدیری‌سی‌نی آیرینتی‌لی بیر بیچیم‌ده (شکیل‌ده‌) به‌لگه‌له‌یه‌ره‌ک، بو تاریخی فلاکتین تورک خالقی‌نین کولئکتیو به‌ل‌له‌یی‌نده‌ن (حافیظه‌سی‌نده‌ن) سیلینمه‌مه‌سی‌نی ساغلامیش، تورک خالقی‌نا چوخ ده‌یه‌رلی بیر خیدمت یاپمیش‌دیر.

اؤنجه ‌باتی آزه‌ربایجان‌ی، آردی‌ندان بوتون تورک‌ایلی‌نی و ایران‌ین گئری قالانی‌نی ایشغال ائتمه‌ک آماجی‌یلا عصیان باش‌لادان شیخ عبیدالله، قاجار و عوثمان‌لی سینیری‌نداکی نقشبندی طریقتی و کورد طایفالاری‌نین باش‌چی‌سی ایدی. شیخ عبیدالله‌ین سالدیری‌سی گئنیش چاپ‌دا قان تؤکولمه‌سی‌نه، یاغما و ییخیما و ٣٠٠٠٠ – ١٠٠٠٠٠ آراسی‌ندا سیویل تورک‌ون توپلو قیییمی‌نا (قتل عامی‌نا) یول آچدی. جمشید خان شیخ عبیدالله‌ین آیاق‌لانماسی‌نی، یوزلاشمیش و فیریلداق‌چی (متقلب) بیر دینی لیدئرین اؤنده‌رلیک ائتدییی شریعت یؤنه‌تیمی‌نی آماج‌لایان بیر حرکت اولاراق گؤروردو. بونون سونوجو اولاراق دا بو اه‌له‌شدیری یازی‌سی‌نا طوق لعنت (قارقیش بویوندوروغو- تیفلیس ١٩١٥) آدلی پیتییی‌نده (کیتابی‌ندا) یئر وئردی. بو پیتییین آنا قونوسو مسلمان، شیعه، سنی، خیریستییان، باهایی هانسی مذهب و دین‌ده‌ن اولورلارسا اولسون‌لار، کؤک‌ده‌ن‌دین‌چی‌له‌ری، دین‌آداملاری‌نی، راهیبله‌ری، موللالاری اه‌له‌شدیرمه‌ک، ایفشا ائتمه‌ک و قیناماق‌دیر. جمشید خان‌ا گؤره‌ بو دینی لیدئرله‌ر اوتوریته، سیاسی لیدئرلیک و مادّی گوج قازانماق اوچون دین‌ی سیاست و دولت ایش‌له‌ری‌نه ‌قاریشدیریر، عینی آماج‌لا آلداتی (حیله)‌ و دئماگوژی (عوام‌فریبی) یاپاراق خالق کیتله‌له‌ری‌نی جاهیل بیراخیرلار.

جمشید خان‌ا گؤره ‌شیخ عبیدالله‌ین آیاق‌لانماسی و سالدیری‌سی ایکی ایچ (کورد) و دیش (کورد اولمایان) فاکتورلارا باغ‌لانابیلیر: ١-ایچ فاکتورلار: بؤلگه‌ کوردله‌ری‌نده‌ ایلکه‌ل عشیرت یاپی‌سی و سنّی کؤک‌ده‌ن‌دین‌چی طریقت‌له‌ر و آخیم‌لار. ٢-دیش فاکتورلار: شیخ عبیدالله‌ین دیش‌ایش‌له‌ری باخانی اولاراق گؤره‌و یاپان ائرمه‌نی سیمون چه‌له‌نگه‌رییان (چلنگریان). چه‌له‌نگه‌رییان شیخ عبیدالله‌ا تورک توپراق‌لاری‌ندا باغیمسیز بیر کوردوستان قورما فیکری‌نی آشیلایان شخص‌دیر؛ کورد نهری عشیرتی ایله‌ بیرلیک‌ده ‌تورک‌ایلی‌نین باتی شه‌هه‌رله‌ری‌نین ایشغالی‌نا قاتیلان آسورو (سریانی) نوچیا عشیرتی؛ شیخ عبیدالله‌ین تورک شه‌هه‌رله‌ری‌نی ایشغال ائتمه‌سی اوچون آنا قیشقیرتمانی (تشویقی) ساغ‌لایان اینگیلیز دولتی ایله‌ گونئی ایران‌داکی آنگلوفیل آخیم‌لار؛ طایفا باش‌چی‌لاری‌نین رئیس‌له‌ری‌نین اویاری‌لاری‌نی گؤرمه‌زده‌ن گه‌له‌ن، پیس یؤنه‌تیم و بئجه‌ریک‌سیزلیک سه‌رگی‌له‌یه‌ن قاجار دولتی و ایداری یئتگی‌لی‌له‌ری؛ و تورک قاجار ایله ‌عوثمان‌لی دولت‌له‌ری‌نین ساده‌لییی و دارگؤروش‌لولویو. جمشید خان آنالیزی‌نین سونوندا تورک خالقی‌نی و بیناب و اورمو تورک شه‌هرله‌ری‌نی ساوونان لیدئرله‌ره ‌تقدیرله‌ری‌نی ایفاده‌ ائدیر.

آچار سؤزله‌ر: مجدالسلطنه، شیخ عبیدالله عصیانی، کورد میلیت‌چی‌لییی، کورد آیاق‌لانمالاری، تورک‌له‌رین قتل عامی، اورمو

Özet

Urmulu Cemşid Han Subataylı Afşar– Mecd üs-Seltene tarafından yazılan ve ilk kez yayınlanan bu makâlenin konusu, "Şeyh Ubeydullah Nehrini"nin 1879-1881 yıllarında isyanı ile Batı Azerbaycan'ın şehir ve köylerine saldırmasıdır. Tarihçi, tarih yazarı ve siyasi analist olan Cemşid Han, 19. yüzyılın sonlarından 20. yüzyılın ilk çeyreğine kadar İran'da Türk uyanışının ve siyasi Türkçülüğün atası olarak bilinen bir Türk siyasi-askeri liderdi. Aynı zamanda o Kürt meselesi, Kürt aşırı milliyetçiliği, Kürt terörü ve Kürt yayılmacılığı konularında da uzmandı. Cemşid Han’ın Şeyh Ubeydullah'ın isyanı ile saldırısı ve Kürt meselesine ilişkin analizleri dinamik, kapsamlı, sistematik, uzmanca, bilimsel, gerçeklere dayalı, stratejik, konuya odaklı, objektiv olup, hayal kurma ve hikaye anlatımından uzaktır. Cemşid Han'ın bu yazısı Şeyh Ubeydullah isyanı hakkında yazılmış ilk ve bugüne dek en iyi bilimsel analizlerden biridir. Cemşid Han, bu analizi yazarak ve Şeyh Ubeydullah'ın isyanını ve saldırısını ayrıtnılı bir şekilde belgeleyerek, bu tarihi felaketin Türk halkının kolektif hafızasından silinmemesini sağlamış, ve böylece Türk halkına çok değerli bir hizmet yapmıştır.

Önce Batı Azerbaycan'ı, ardından tüm Türkili ve İran'ın geri kalanını işgal etmek amacıyla isyan başlatan Şeyh Ubeydullah, Kacar ve Osmanlı sınırındaki Nakşibendi tarikatı ve Kürt aşiretlerinin lideriydi. Şeyh Ubeydullah'ın saldırısı geniş çapta kan dökülmesine, yağma ve yıkıma ve 30.000 ila 100.000 sivil Türk'ün toplu katliamına yol açtı. Cemşid Han, Şeyh Ubeydullah'ın ayaklanmasını, yozlaşmış ve sahtekar bir dini liderin önderlik ettiği şeriat yönetimini amaçlayan bir hareket olarak görürdü. Bunun sonucu olarak da bu eleştiri yazısına "Lanet Boyunduruğu" (Tiflis, 1915) adlı kitabında yer verdi. Bu kitabın ana konusu, Müslüman, Şii, Sünni, Hıristiyan, Bahai hangi mezhep ve dinden olurlarsa olsunlar, kökten dincileri, din adamlarını, rahipleri, mollaları eleştirmek, ifşa etmek ve kınamaktır. Cemşid Han'a göre bu dini liderler, otorite, siyasi liderlik ve maddi güç kazanmak için din’i siyaset ve devlet işleriyle karıştırıyor, aynı amaçla hile ve demagoji yaparak halk kitlelerini cahil bırakıyorlar.

Cemşid Han'a göre Şeyh Ubeydullah'ın isyanı ve saldırısı iki Kürt (iç) ve Kürt olmayan (dış) faktörlere bağlanabilir: 1-İç faktörler: bölge Kürtlerinde ilkel aşiret yapısı, ve Sünni kökten dinci tarikatlar ve eğilimler. 2-Dış etkenler: Şeyh Ubeydullah'ın dışişleri bakanı olarak görev yapan Ermeni Simon Çelengeriyan (Çelengeriyan Şeyh Ubeydullah'a Türk topraklarında bağımsız bir Kürdistan kurma fikrini aşılayan şahıstır); Kürt Nehrini aşireti ile birlikte Türkili'nin batı şehirlerinin işgaline katılan Asoru-Süryani Nuçia aşireti; Şeyh Ubeydullah'ın Türk şehirlerini işgal etmesi için ana teşviki sağlayan İngiliz devleti ile güney İran'daki İngiliz yanlısı siyasi akımlar; aşiret reislerinin uyarılarını görmezden gelen, kötü yönetim ve beceriksizlik sergileyen Kacar devleti ve idari yetkilileri; ve Türk Kacar ile Osmanlı hükümetlerinin saflığı ve dar görüşlülüğü. Cemşid Han, analizinin sonunda Türk halkını ve Binab ve Urmu Türk şehirlerini savunan kacar devlet adamları ve askeri makamları ile Türk halk liderlerine takdirlerini ifade ediyor.

Açar sözcükler: Mecd üs-Seltene, Şeyh Ubeydullah isyanı, Kürt milliyetçiliği, Kürt ayaklanmaları, Türklerin katliamı, Urmu

Abstract

The subject of this article, written by Jamshid Khan Subatayli Afshar Urmui - Majd usSaltana and being published for the first time, is the rebellion of "Sheikh Ubeydullah Nahrini" and his invasion of the Turkish cities and villages of West Azerbaijan, during the years 1879-1881. Jamshid Khan, a historian, historiographer, and political analyst, was a Turkish political-military leader known as the father of Turkish awakening and Turkism in Iran from the late 19th century to the first quarter of the 20th century. He was also an expert on the Kurdish issue, Kurdish ultranationalism, Kurdish terrorism and Kurdish expansionism. His analysis of Sheikh Ubeydullah’s uprising, invasion, and the Kurdish issue is dynamic, comprehensive, systematic, expert, scientific, rooted inf facts, strategic, focused, fair, and far from fantasy and storytelling. In fact, this writing by Jamshid Khan is the first and one of the best scientific analyses ever written about Sheikh Ubeydullah's rebellion. Jamshid Khan has provided invaluable service to the Turkish people by writing this analysis and accurately documenting Sheikh Ubaidullah's uprising and invasion. He has ensured that this historical disaster is not erased from the collective memory of the Turkish people.

Sheikh Ubeydullah Nahrini was the leader of the Naqshbandi sect and Kurdish tribes on the border of Qajar and Osmanli. He led a rebellion with the goal of occupying West Azerbaijan first, then all of Turkili and the rest of Iran. The atrocities committed by him resulted in widespread bloodshed, looting, and destruction, and mass killings of 30,000 to 100,000 civilian Turks.  Jamshid Khan viewed Sheikh Ubeydullah's uprising as a movement seeking Sharia rule led by a corrupt and fraudulent religious leader. As a result, he included this critique in his book "The yoke of Curse" (Tbilisi, 1915). The main focus of this book is to criticize, expose and condemn religious fundamentalists, clerics, priests, mullahs, whether Muslim, Shiite, Sunni, Christian, Bahai, etc. According to Jamshid Khan, these religious leaders mix religion with politics and state affairs in order to gain authority, political leadership and material power. They keep the masses ignorant by using trickery and demagoguery for the same reason

According to Jamshid Khan the disaster of Sheikh Obeidullah’s rebellion and invasion can be attributed to two categories of factors: internal-Kurdish and external-non-Kurdish. 1-The internal factors include: The primitive tribal structure, as well as the sects and trends of Sunni fundamentalism among the Kurds in the region. 2-External factors include: Armenian Simon Chalangarian, who served as Sheikh Ubeydullah's foreign minister, introduced to him the idea of establishing an independent Kurdistan state on Turkish lands; the Assyrian tribe of Nuchia, which along with the Kurdish Nahri tribe, participated in the rebellion and invasion of the western cities of Turkili; the British government and Anglophile political currents in southern Iran, which provided the main incentive for Sheikh Ubeydullah to invade the Turkish cities; the Qajar government and administrative officials who ignored warnings from the chiefs of tribes, displaying mismanagement and incompetence; and the naivety and short-sightedness of the Turkish Qajar and Ottoman governments. At the end of his analysis, Jamshid Khan expresses his appreciation to the Qaja statesmen and military authorities and the Turkish public leaders who defended the Turkish people and cities of Binab and Urmu.

Keywords: Majd us-Saltana, Sheykh Ubeydullah rebellion, Kurdish nationalism, Kurdish Rebellions, massacre of Turks, Urmu