Monday, December 12, 2022

عمل‌کرد حکومت ملی آزربایجان در فروپاشاندن هویت ملی تورک و توده‌ی تورک در ایران

 

عمل‌کرد حکومت ملی آزربایجان در فروپاشاندن هویت ملی تورک و توده‌ی تورک در ایران

پس‌لرزه‌ی حکومت ملی آزربایجان

یکی از جریانات آزربایجان‌گرا که تاثیر مستقیمی در اضمحلال و زوال و فروپاشیده‌گی هویت ملی تورک و توده‌ی تورک در ایران داشته است، ماجرای فرقه‌ی دموکرات آزربایجان – حکومت ملی آزربایجان است. این پدیده که ساخت روسیه‌ی استالینیستی بود، نه تنها موفق به جلب حمایت ملت تورک ساکن در ایران از خود نشد، بلکه با ایجاد چند این‌همانی مهلک، در عمل باعث گشت اکثریت مطلق توده‌ی تورک نه فقط در دیگر نقاط ایران، بلکه در خود آزربایجان هم منکر تورکیت شوند و داوطلبانه به فارس شدن خود و خانواده‌شان تن داده و یا اقدام کنند. از جمله:

-این‌همانی بین تورک و آزربایجان (منحصر و محصور کردن تورکیت به جوغرافیای آزربایجان)،

-این‌همانی بین هویت ملی تورک و پیروی از سیاست‌های توسعه‌طلبانه‌ی روسیه،

-این‌همانی بین تورک و استالینیسم - توتالیتاریسم،

-این‌همانی بین تورک و اقتصاد اشتراکی،

-این‌همانی بین تورک و کومونیسم و دین‌ستیزی،

-این‌همانی بین تورک و غرب‌ستیزی و لیبرالیسم‌ستیزی،

-این همانی بین تورک و بی ارزش شمردن حقوق بشر و آزادی‌های بنیادین و حقوق زنان و حقوق گروه‌های عقیدتی و اقلیت‌های دینی،

-این همانی بین تورک و نداشتن شعور و آگاهی وطن تورک و ملت تورک، خیانت به ملت تورک (انکار یک ملت واحد بودن تورک‌های ساکن در ایران)، نفی نام و هویت ملی تورک مردم تورک (ممنوع کردن نام‌های تورک و تورکی و جای‌گزین کردن آزربایجانی و آزری به جای آن‌ها)، وطن‌فروشی (انکار وطن تورک بودن همه‌ی مناطق تورک‌نشین در شمال غرب ایران)، ....

نهایتا حکومت ملی آزربایجان با ایجاد «این‌همانی بین تورک و چپ»، و سپس ادغام فرقه‌ی دموکرات آزربایجان با حزب توده‌ی ایران، (علاوه بر نابود کردن هویت سیاسی مستقل ملت تورک)، موجب شد که پس از افول خود، تورک‌های چپ به جریان چپ ایرانی که از همان آغاز ظهورش و ماهیتا ضد تورک بود ملحق شوند و پس از آن عملا به صورت ماشه‌ها و سربازان ناسیونالیسم ایرانی – فارسی ضد تورک تبدیل گردند. پدیده‌ای که تا به امروز ادامه دارد و به صورت ماشین مانقورت‌سازی و گؤزقامان‌سازی عمل می‌کند: با چپ‌گرا شدن یک تورک، او عملا هویت ملی ایرانی را قبول می‌کند، پیاده و سیاهی لشکر جریانات فارس می‌شود و به لحاظ سیاسی شدیدا ضد تورک و ضد تورکیه و مدافع توسعه‌طلبی و تروریسم ارمنی و کوردی می‌گردد.

به عبارت دیگر، ماجرای حکومت ملی آزربایجان باعث شد که ملت تورک ساکن در ایران، از جریان و طیف سیاسی چپ تورک هم محروم شود. چنانچه امروز هم هیچ جریان «چپ تورک» در ایران وجود ندارد، تورکان منسوب به «چپ ایرانی» و «چپ آزربایجانی» وجود دارند که هر دو در هم‌سویی با پان‌ایرانیسم منکر وجود ملت تورک در ایران هستند.

پدیده‌ی فارس شونده‌گی داوطلبانه در اثر وحشت و دافعه‌ای که حکومت ملی آزربایجان ایجاد کرد، به خصوص در میان تورکان منسوب به طبقه‌ی متوسط، طبقات به لحاظ اقتصادی فوقانی جامعه، کسبه و تجار و کارفرمایان که از اقتصاد اشتراکی و مصادره شدن اموالشان وحشت می‌کردند، روشن‌فکران و هنرمندان و نویسنده‌گان و شاعران، آن‌ها که لیبرال و دموکراسی‌دوست و ضد توتالیتاریسم و ضد استالینیسم بودند، دین‌داران و مذهبی‌یان، آن‌ها که مخالف سیاست‌های توسعه‌طلبانه‌ی روسیه بودند، آن‌ها که در غرب آزربایجان و تورک‌ایلی از تسلط مجدد گروه‌های مسلح ارمنی و آسوری و کوردی بر خود و تکرار قتل عام‌های سال‌های جنگ جهانی اول وحشت داشتند ....، یعنی اکثریت مطلق تورکان ساکن در ایران مشاهده شد. 

دلائل عدم استقبال ملت تورک از حکومت ملی آزربایجان به عنوان یک پدیده‌ی ملی که هر تورک خود را اخلاقا به حمایت از آن موظف حس کند

دلائل عدم استقبال ملت تورک از حکومت ملی آزربایجان به عنوان یک پدیده‌ی ملی که هر تورک خود را اخلاقاً به حمایت از آن موظّف حس کند 

حکومت ملی آزربایجان - بر خلاف جمهوری مهاباد - از بطن «مجادله‌ی ملی تورک» برای احقاق حقوق ملی ملت تورک ساکن در ایران زاده نشده بود. تشکیلاتی بود که استالین پس از پنج سال اشغال منطقه توسط ارتش سرخ، توسط عوامل وابسته به خود ایجاد، و آن را از خارج به آزربایجان «بخیه» کرده بود. تاسیس حکومت ملی آزربایجان در راستای سیاست‌ جدید دولت شوروی پس از جنگ جهانی دوم برای ایجاد مناطق حائل و در صورت امکان تاسیس دولت‌های اقماری در پیرامون خود، ایجاد جای پایی در منطقه که پس از خروج ارتش سرخ از شمال ایران بتواند آن را به عنوان اهرم فشار بر علیه دولت ایران به منظور داخل کردن حزب توده‌ی ایران در حکومت تهران و دادن چند وزارت به او، و به عنوان تهدید بر علیه تورکیه به کار گیرد بود. استفاده از کارت سرکوب مردم تورک و زبان تورکی توسط دولت رضاشاه، صرفاً تدبیر استالین برای بدست آوردن حمایت مردمی و مشروعیت سیاسی برای این ماجرا، و دزدیدن مجادله‌ی ملی تورک توسط روسیه و چپ‌های ایرانی (مانند دزدیدن نارضایتی مردم از رژیم محمدرضا شاه توسط موللایان و بنیادگرایان شیعی  در انقلاب ١٣٥٧) بود.

استالین رهبری این حرکت را به مقامات جمهوری سوسیالیستی آزربایجان و در راس آن‌ها باقیروف سپرده بود. باقیروف هم پس از دو تلاش ناموفق برای یافتن رهبری ایرانی برای این حرکت از میان عناصر چپ و کومونیست کاملا وفادار و سرسپرده به دولت شوروی که می‌بایست علاوه بر آن که مطلقا فاقد تمایلات تورک‌گرایانه و شعور ملی تورک باشند، تمایلات ضد تورک داشته و قبلا هم عملا بر علیه حرکت ملی تورک و قوای ملی تورک جنگیده باشند، به پیشه‌وری رسید (دو نامزد دیگر «سید ابوالقاسم موسوی تبریزی» و «یوسف افتخاری اردبیلی» علی رغم بولشویک بودن و فقدان شعور ملی تورک و جنگیدن بر علیه تورک‌گرایان و دولت جمهوری مردمی آزربایجان – مساوات، به سبب عدم فرمان‌برداری مطلق از روسیه‌ی استالینی، نامناسب تشخیص داده شده و توسط باقیروف حذف گریدند).

رهبران ایرانی حکومت ملی آزربایجان که فاقد شعور ملی تورک بودند و در لغت‌نامه‌شان اصطلاحات ملت تورک و وطن تورک و تاریخ تورک و ...وجود نداشت، علی رغم اقداماتی مانند رسمیت زبان تورکی تحت نام زبان آزربایجانی به دستور باقیروف و ....، خود راسا هیچ اقدامی برای برانگیختن شعور ملی تورک و آگاهی دادن به مردم تورک در باره‌ی هویت ملی تورک و حقوق ملی و زبانی‌شان و تاریخ مجادله‌ی ملی تورک و  ... نکردند. بر خلاف جمهوری مهاباد که نقشه‌های «کوردستان بزرگ» را منتشر می‌کرد، حکومت ملی آزربایجان حتی یک نقشه از مناطق تورک‌نشین شمال غرب ایران و یا وطن تورک را تهیه و منتشر نکرد. زیرا با هویت ملی تورک بیگانه و از فرهنگ و تاریخ تورک منقطع بود و به ملت تورک و وطن تورک نیز مطلقا اعتقاد نداشت. به همین سبب رهبران ایرانی حکومت ملی آزربایجان در طول حاکمیت کوتاه خود از یک طرف به تکرار تاریخ‌نگاری وارداتی آزربایجان‌گرایی استالینیستی و ریشه‌ی مادی آزربایجانیان و ... و از طرف دیگر به وام‌گیری‌های بی حد و حصر از تاریخ‌نگاری ایرانی و پان‌ایرانیستی و محلی‌گرایی آزربایجانی لجام گسیخته پرداختند، و  شخصیت‌های تاریخی ایرانیک و قهرمانان ملی ایرانی – ناسیونالیسم فارسی (زرتشت و گئومات و بابک و صفویان و مشروطه و آزادی سِتان و ...) را به عنوان شخصیت‌های ملی آزربایجانی تبلیغ کردند. در حالی که این شخصیت‌ها و جریان‌ها کوچک‌ترین ربطی به هویت ملی مودرن تورک و تاریخ ملی تورک و مجادله‌ی ملی تورک و وطن تورک نداشتند، حتی بسیاری تورک نبودند، و یا صراحتا ضد تورک بودند و ... این چنین فیگورهایی طبیعی بود که نمی‌توانست توده‌ها و مردم تورک ساکن در ایران، حتی قسمت ساکن در آزربایجان سرزمین تورک‌ایلی را به عنوان یک گروه ملی برانگیخته و متحد کند، همان گونه که نکرد.

این در حالی بود که تنها بیست سال پیش از آن در سال‌های جنگ جهانی اول پروژه‌ی اتحاد اسلام عوثمان‌لی، توانسته بود تمام تورکان ساکن در سراسر ایران، اعم از شیعه‌ی امامی و جعفری نادری و سنی حنفی و سنی شافعی و علوی علی اللهی و اهل حق و بهایی و مقامات دولتی و نظامی و نخبه‌گان و روشن‌فکران و سیاسیون و روحانیون و ایلات و روستائیان و طبقات متوسط و فوقانی و پائین و ... تورک، در شمال غرب و در غرب و در مرکز و در جنوب و در شمال شرق و .... کشور را متحد کرده و همه‌ی آن‌ها را مانند یک واحد و یک‌وجود به حمایت از اوردوی اسلام – عوثمان‌لی در مقابل دول استعماری اوروپایی و صلیبیان و متحدان بومی مسیحی مسلح آن‌ها برانگیخته متشکل کند و در مسیر تورکیت به حرکت وادارد، امری که حکومت ملی آزربایجان موفق به تحقق درصدی از آن هم نشد.


Sunday, December 11, 2022

قوت‌لو اولسون یوز(دؤرد)ونجو ایل‌دؤنومو: تورک اتّحاد حکومتی - بیرلیک یؤنه‌تیمی!

 قوت‌لو اولسون یوز(دؤرد)ونجو ایل‌دؤنومو:

 

تورک اتّحاد حکومتی - بیرلیک یؤنه‌تیمی!

 

یاشاسین تورک اتحاد حکومتی‌- بیرلیک دولتی‌نی قوران باهادیرلار و آلپاغوت‌لارین اونوتولماز آنی‌سی!

 

تورک ملّی مجادله‌سی‌نین زیروه‌سی ١٩١٨/٨/٦-١٩١٨/١/١٠

اولو اؤنده‌ر جمشیدخان سوباتای‌لی افشار اورومی – مجدالسلطنه باشقان‌لیغی‌ندا تورک‌ایلی‌نده یئنیجیل چاغ‌دا قورولان ایلک و ته‌ک تورک حکومت:

تورک اتحاد حاکمیتی - بیرلیک یؤنه‌تیمی

 

 

QUTLU OLSUN YÜZ ONBÉŞİNCİ İLDÖNÜMÜ!

 

TÜRK İTTİHAD HÜKÜMETİ BİRLİK YÖNETİMİ

 

YAŞASIN İTTİHAD HÜKÜMETİ’Nİ QURAN BAHADIR VE ALPAĞUTLARIN UNUTULMAZ ANISI!

 

TÜRK MİLLİ MUCÂDİLESİ’NİN ZİRVESİ: 01/10/1918 – 08/06/1918

 

ULU ÖNDER CEMŞİDXAN SUBATAYLI AFŞAR URMULU (MECD ÜL-SELTENE) BAŞQANLIĞINDA TÜRKİLİ’NDE YÉNİCİL ÇAĞDA QURULMUŞ İLK VE TEK TÜRK HÂKİMİYET:

TÜRK İTTİHAD HÜKÜMETİ - BİRLİK YÖNETİMİ











Saturday, December 10, 2022

ریشه‌شناسی نام «تورکه‌‌ جاراو – تورکه‌‌ چارا» طب مردمی ‌تورک

ریشه‌شناسی نام «تورکه‌‌ جاراو – تورکه‌‌ چارا» طب مردمی ‌تورک

 

مئهران باهارلی

 

در زبان تورکی به‌‌ طب مردمی ‌تورک «تورکه ‌چارا» گفته‌ می‌شود. اصل این اصطلاح «تورکه ‌جارا» به ‌‌معنی «راه ‌حل و تداوی مفید به ‌و مناسب تورکان، دوا و درمان تورکان»؛ و فورم اولیه‌ی آن  در زبان و لهجه‌های شمالی تورکی (گروه‌ قیپچاقی) «تورک‌غه‌ جاراو» است. تورک‌غه‌‌ جاراو تورکه‌ جارا تورکه‌‌ چارا.

طب مردمی ‌تورک تحت نام‌های گوناگون در تمام مناطق تورک‌نشین ایران از جمله ‌در سراسر تورک‌ایلی در شمال غرب ایران در استان‌های اردبیل، زنجان، آزربایجان شرقی، آزربایجان غربی، قزوین، همدان، مرکزی، گیلان، قوم، البورز، تهران، کوردستان، کرمانشاه ... رایج است. این طب در استان‌های آزربایجان غربی (محل اسکان قاراپاپاق‌ها و ترکمه‌ها) و نواحی مجاور آن در قسمت‌های غربی و جنوبی آزربایجان شرقی با نام اصلی تورکی خود «تورکه‌ چارا» نامیده ‌می‌شود. اما در استان‌های نزدیک به ‌فارسستان (بقیه‌ی آزربایجان شرقی، اردبیل، زنجان، قزوین، شرق گیلان و ...) کلمه‌ی تورکی «جارا» – «چارا» با کلمات فارسی – عربی «داوا» و «درمان» جایگزین شده ‌و فورم‌های نامناسب و نادرست «تورکه ‌داوا»، «تورکه‌ درمان»، «تورکو واری» بکار می‌رود.

اصطلاح «تورکه‌‌ جاراو – تورکه‌‌ چارا» به یک نظر از طریق قفقاز شمالی (قاراچای مالقار، نوقای، قومیق)، توسط لهجه‌های تورکی قاراپاپاق – ترکمه ‌‌به‌‌ قفقاز جنوبی (جمهوری آزربایجان) و از آنجا به ‌تورک‌ایلی وارد شده ‌‌است. تورک‌های قاراپاپاق، ترکمه ‌و زیرگروه‌های آن‌ها مانند بورچالی‌ها و بوزجالی‌ها، علاوه‌ بر توطن در مناطق شمالی قفقاز، در موطن خود در تورک‌ایلی در جنوب استان آزربایجان غربی (ناحیه‌ی سولدوز – نقده و اطراف) در ترکیب خود تیره‌هایی مانند قازاق و جان احمدلو با اصلیت قیپچاق را هم شامل هستند.

بنا به نظری دیگر فورم قیپچاقی «تورکه جارا» سابقه‌ی بیشتری در تورک‌ایلی، از قرون ١١ و ١٢ میلادی به دوره‌ی مهاجرت و اسکان انبوه گروه‌های قیپچاق به منطقه دارد. در این دوره بدنه‌ی اصلی تورکان ساکن در تورک‌ایلی را انبوه‌ تورکان شرقی – قارلیق (اسلاف اویغورها، چاغاتای - جغتائی‌ها و اوزبیک‌های بعدی، ...) و تورکان شمالی – قیپچاق (اسلاف تاتارها، قازاق‌ها، قیرقیزها، ...) تشکیل می‌دادند. در قرن دوازده تورکان قیپچاق حتی موفق به تاسیس دولت ایل‌دنیزلی (اتابکان تورک‌ایلی) به پایتختی نخجوان، همدان و تبریز شدند. آتابک‌ها و خاقان‌های مشهور این دولت قیپچاق تورک‌ایلی که بین سال‌های ١٢٢٥-١١٣٦ حیات داشت، شمس‌الدین ایل‌دنیز، نصرت‌الدین جان بالابان (جهان پهلوان) محمد، مظفرالدین قیزیل آرسلان عثمان، قوت‌لوق اینانج، نصرت‌الدین ابوبکر، و مظفرالدین اوزبیک بودند[1]. در این دوره حکام و والیان بی شمار قیپچاق در سرتاسر ایران، قفقاز، تورک‌ایلی، آناتولی و کشورهای عربی و حتی شمال آفریقا (شاخه‌ی قیپچاق‌تبار بحری دولت تورک مملوک – کؤله‌مه‌ن در مصر[2]) مشاهده می‌شود.

به‌نزه‌ر قوندارما (جعل مشابه): روند جای‌گزین کردن کلمات فارسی و عربی مشابه‌ به ‌جای کلمات اصلی تورکی

 به‌نزه‌ر قوندارما (جعل مشابه): روند جای‌گزین کردن کلمات فارسی و عربی مشابه‌ به ‌جای کلمات اصلی تورکی

 

مئهران باهارلی

 

در زبان محاوره‌ای و مکتوب تورکی، به ‌دلیل رسمی نبودن زبان تورکی و ممنوعیت نظام تحصیلی تورک و مطبوعات و رسانه‌های سراسری تورک و .... و سیاست همه‌جانبه‌ی رسمی دولت ایران برای توسعه‌ی زبان فارسی در میان تورک‌ها و فارس‌سازی آن‌ها، کلمات تورکی به‌ سرعت با کلمات فارسی و عربی جای‌گزین می‌شوند. اما به‌ موازات این، یک روند تاریخی جداگانه‌ی دیگر هم وجود دارد که ‌در نتیجه‌ی آن کلمات تورکی با کلمات مشابه آن‌ها به ‌زبان‌های فارسی و عربی تعویض می‌شدند و می‌شوند. 

١-این روند که‌ من آن را «به‌نزه‌تمه‌ – یئی‌له‌مه ‌– اورناتما – اونوتما – قوندارما» (مشابه ‌دیدن، برتر شمردن، جای‌گزین کردن، فراموش نمودن، ریشه ‌تراشیدن) و یا مختصرا «به‌نزه‌ر قوندارما» (جعل مشابه) می‌نامم، دارای شروط - مراحل آتی است:

Thursday, December 8, 2022

صدرا آقاسی: بایستی از ایده‌ی آزربایجان جنوبی دست کشید. اولگوی اقلیت بودن تورک‌ها، تاکید بر آزربایجان و جوغرافیای آن، میراث فرقه‌ی دموکرات پیشه‌وری، ... راه‌ به ‌جایی نخواهد برد.

 

 

صدرا آقاسی: بایستی از ایده‌ی آزربایجان جنوبی دست کشید. اولگوی اقلیت بودن تورک‌ها، تاکید بر آزربایجان و جوغرافیای آن، میراث فرقه‌ی دموکرات پیشه‌وری، ... راه‌ به ‌جایی نخواهد برد.

 

صدرا آقاسی‌نین بو قیسا آنجاق ایچه‌ریک باخیمی‌ندان دولقون یازی‌سی، ایلگینج و اؤنه‌م‌لی بیر یازی‌دیر و گئنه‌ل چیزگی‌له‌ری ایله مه‌نیم گؤروش و دوشونجه‌له‌ریمی ده قول‌لار نیته‌لیک‌ده‌دیر:

١-ایران‌دا آزه‌ربایجان‌لی آدی‌ندا بیر میللی – اقلیت قوروپو و میللی کیم‌لیک و تورک وطنی یوخ‌دور. تورک آدی‌ندا بیر میللت، و اونون یاشادیغی میللی بؤلگه‌له‌ر (ایران‌ین قوزئی باتی‌سی‌نداکی: تورک‌ایلی) واردیر.

٢-آزه‌ربایجان میللی کیم‌لییی روسیا، اینگیلته‌ره، پارسی‌له‌ر وس. سؤمورگه‌جی و آنتی تورک گوج‌له‌ر و مرکزله‌رین ایران‌داکی تورک خالقی‌نی (باتی اوغوزلاری) و تورک وطنی‌نی (تورک‌ایلی‌نی، اؤته‌کی تورک میللی بؤلگه و کانتون‌لاری) پارچالاماق، گوج‌سوزله‌شدیرمه‌ک و یوخ ائتمه‌ک اوچون تاسارلادیغی بیر میللی کیم‌لیک، قاورام، ایدئولوژی و سیاسی دوکتری‌ندیر.

٣-ایران‌ین باشاباشی‌نا داغیلمیش تورک خالقی هئچ بیر زمان آزه‌ربایجان‌چی‌لیغین میللی کیم‌لیک، میللت آدی، میللت تانیمی و وطن تانیمی‌نا اه‌ک اولاراق اونون مه‌نیمسه‌دییی تاکتیک‌له‌ر وایستیراتئژی‌له‌ر و هدف‌له‌ری ده مه‌نیمسه‌نمه‌میش‌دیر. ته‌رسی‌نه اونلارین هامی‌سی‌نی و که‌سین‌لیک‌له رد و طرد ائدیلمیش‌دیر.

٤-آزه‌ربایجان‌چی‌لیق اؤزونون - تورک خالقی‌نین تاریخی و ایندی‌کی گئرچه‌ک‌له‌ری‌نه اویمایان - میللی کیم‌لیک، میللت آدی، میللت تانیمی، وطن تانیمی‌ و مه نیمسه‌دییی پان‌ایرانیسم – خاچ‌لی یازیم‌لی آنتی تورک تاریخ آنلاییشی ایله، سون یوز ییرمی بئش ایل‌ده تورک خالقی‌نین میللی اویانیشی و اؤز میللی حاق‌لاری‌نی اه‌ل‌ده ائتمه‌نین قاباغی‌ندا آنا ایچ مانع و اصل اه‌نگه‌‌له دؤنوشموش‌دور.

٥-گونوموزده «آزه‌ربایجان میللی حرکتی» ایفلاس ائتمیش و بیتمیش‌دیر. آرتیق تورک آیدین‌لار و تورک خالقی‌نین «تورک میللی حرکتی» واردیر.

مئهران باهارلی

 

صدرا آقاسی: بایستی از ایده‌ی آزربایجان جنوبی دست کشید. اولگوی اقلیت بودن تورک‌ها، تاکید بر آزربایجان و جوغرافیای آن، میراث فرقه‌ی دموکرات پیشه‌وری، ... راه‌ به ‌جایی نخواهد برد.


مشکل محتوایی که ‌در تئوری فعالان اتنیکی ترک/آذربایجانی وجود دارد این است که‌ می‌خواهند همانند قومیت‌های دیگر چون کردها و بلوچ‌ها و … از الگوی اقلیت استفاده‌ کنند. یعنی ذهنیت ترک‌ها را به ‌عنوان یک اقلیت شکل دهند که ‌بتوانند آن را به‌ همبستگی و غیریت‌سازی تبدیل کنند. این ممکن نیست. ناخودآگاه‌ جمعی را نمی‌شود به‌ راحتی تغییر داد.

ذهنیت ترک‌ها در ایران به ‌عللی چون پیشینهٔ تاریخی، مذهب، جمعیت، پراکندگی در تمام جغرافیای کشور، مشارکت در قدرت، سابقهٔ شهرنشینی و … یک ذهنیت «اقلیت» نیست. فرمولی که‌ کرد را همبسته‌ کرده ‌برای ترک‌ کار نمی‌کند. ترک‌ها خود را اداره‌ کنندهٔ کشور می‌دانند. وضعیت ترک‌ها «هژمونی به‌ حاشیه ‌رانده‌ شده» است.

میراث فرقهٔ دموکرات مرحوم پیشه‌وری با پایه‌های چپ و ادبیات چپ بازتولیدی از فرمول عمومی «اقلیت پایین‌دست تحت ستم از مرکزیتی بالادست» است که ‌نمی‌تواند ترک‌های ایران را تحت تأثیر اساسی قرار دهد، چون ناخودآگاه‌شان و ذهنیت تاریخی‌شان با آن نمی‌خواند.

تأکید بر آذربایجان و جغرافیای آن نیز به ‌این علت است که ‌وضعیت اقلیت را راحت‌تر بتوان بازنمایی کرد. اما این هم راه ‌به ‌جایی نخواهد برد زیرا که‌ با یک مسألهٔ اساسی روبرو است. مثلاً در شیراز و اصفهان بیشتر از آذربایجان غربی ترک داریم. یا در شهر تهران شاید دو برابر آذربایجان شرقی ترک داریم.

القصه‌ بایستی استراتژی را عوض کرد. ضمن عدم عقب‌نشینی از مطالباتی چون رسمیت زبان ترکی (فراتر از آموزش زبان ترکی)، بایستی عناصر ترکی ایران تاریخی را برجسته ‌کرد و از ایدهٔ «آذربایجان جنوبی» دست کشید. همچنین با مطالبات عمومی ایرانیان چون دموکراسی‌خواهی و مدرن‌خواهی همراه‌ شد.

البته‌ این همراهی با زیرساخت «بازتعریف هویت ایرانی» ممکن است. با منزوی شدن و قهرکردن و بزرگ‌نمایی طیف انحصارگرای فارسی کار پیش نمی‌رود. با تمرکز بر حل مشکل بایست گفتگو کرد. هدف این گفتگو اضمحلال ایران رضاشاهی و برپایی ایران تاریخی اما با محتوای مدرن است.

نکتهٔ پایانی این ‌که ‌با نیش و کنایه ‌و مسخره‌ کردن کار پیش نمی‌رود. این گفتگوی محترمانه ‌بایست در بین خود ترک‌ها هم برقرار شود. با گفتگو کردن به ‌قول یک مثل ترکی «کیمسه‌نین اوزوگونون قاشی دوشمز».

 

منبع: صفحهٔ توئیتر صدرا آقاسی

https://twitter.com/SAqasi/status/1599316573206228993?t=6vq5uuKmA_-HDp4a58DI4g&s=08

برای مطالعه‌ی بیشتر

 مئهران باهارلی: افلاس آذربایجان‌گرایی و بایگانی شدن پرونده‌ی ملت آذربایجان

http://sozumuz1.blogspot.com/2022/10/blog-post_30.html

حامد تالپران: ناکارآمدی، ناقص و عقيم و غير واقعی بودن آذربايجان‌گرايی صرف

http://sozumuz1.blogspot.com/2017/01/blog-post_23.html

حامد تالپران: سکتاریسم آزربایجانی، با خودی که ‌از آن او نیست، فریفته‌ی اسطوره‌های ساخته‌ی دشمنان، عمل‌گرای بدون پشتوانه‌ی‌ تفکر، و عامل انحراف از هدف یکتای ملت شونده‌گی مردم تورک

https://sozumuz1.blogspot.com/2021/07/blog-post_24.html

صدرا آقاسی: بایستی از ایده‌ی آزربایجان جنوبی دست کشید. اولگوی اقلیت بودن تورک‌ها، تاکید بر آزربایجان و جوغرافیای آن، میراث فرقه‌ی دموکرات پیشه‌وری، ... راه‌ به ‌جایی نخواهد برد.

https://sozumuz1.blogspot.com/2022/12/blog-post_8.html

Wednesday, December 7, 2022

یحیی دولت آبادی: قفقاز جنوبی «تورکستان» است

 

یحیی دولت آبادی: قفقاز جنوبی «تورکستان» است

 

مئهران باهارلی

 

ملت تورک ساکن در ایران در چند منطقه ‌– مناطق ملی تورک – به ‌صورت کومپاکت ساکن است. بزرگ‌ترین این مناطق ملی تورک، سرزمین‌های تورک‌نشین در شمال غرب ایران و نواحی مجاور آن در غرب و مرکز است که «تورک‌ایلی» نام دارد. «تورک‌ایلی» معادل تورکی نام «تورکستان» است که ‌هم در گذشته‌ و هم در تاریخ معاصر و حال حاضر؛ هم از طرف اهالی تورک منطقه ‌و هم توسط بعضی از خارجیان به ‌معنی موطن تورکان و مملکت تورک برای نامیدن این منطقه‌ بکار رفته ‌است. بنابراین «تورک‌ایلی» یک خودنام‌گذاری و دیگرنام‌گذاری تاریخی است.

منطق «تورکستان» نامیدن منطقه‌ی تورک‌نشین در شمال غرب ایران، همانگونه‌ که ‌از خود نام هم آشکار است، تورک بودن اهالی آن منطقه ‌است. همین منطق باعث شده ‌است که‌ مناطق تورک‌نشین در جنوب قفقاز هم از سوی بعضی از اهالی آن منطقه‌ و هم‌چنین خارجیان، «تورکستان» نامیده‌ شود. چنانچه‌ آناتولی هم عینا با همان منطق در قرون وسطی توسط اوروپاییان «تورچیا» و پس از سقوط عثمانلی توسط تورکان آن منطقه «تورکیه» نامیده‌ شده ‌است. امروز نیز منطقه‌ی ملی تورک در شمال غرب ایران، در ادامه‌ی این سنت و روش پسندیده ‌و منطقی و مفید و ضروری، هم‌چنان «تورکستان»، اما این بار در فورم تورکی آن «تورک‌ایلی» نامیده ‌می‌شود.  

در زیر نوشته‌ای از سید یحیی دولت آبادی یکی از فرهنگیان و سیاست‌مداران فارس، از سال‌های ١٩٢٠ را آورده‌ام که ‌وی در آن جنوب تورک‌نشین قفقاز را «تورکستان» می‌نامد. این نوشته‌ یکی از صدها اسناد و شواهدی است که ‌نشان می‌دهند سرزمین‌های تورک‌نشین در شمال غرب ایران و جنوب قفقاز از طرف خارجیان از جمله فارس‌ها هم داوطلبانه «تورکستان» (به تورکی «تورک‌ایلی») نامیده‌ است.

وی در اشاره ‌به‌ جمهوری مردمی آزربایجان - حکومت مساوات می‌گوید که ‌آن‌ها قسمتی از «تورکستان و قفقاز را آزربایجان نامیده‌اند». آشکار است که‌ در اینجا منظور دولت آبادی از «تورکستان»، مناطق تورک‌نشین جنوب قفقاز و یا محل تاسیس جمهوری خلق آزربایجان – مساوات است. زیرا در دوره‌ی مورد بحث، فقط در جنوب قفقاز بود که ‌دولت تازه ‌تاسیس شده ‌و قلمروی آن را آزربایجان نامیدند و نه ‌در تورکستان قدیم در آسیای میانه ‌و چین.

نوت: منظور دولت آبادی از «ایرانیانی از داخل و خارج که به آزربایجان نامیدن قفقازیه اعتراض کردند»، مانقورت‌ها و گؤزقامان‌های تورک عمدتا از تبریز – اردبیل است. از جمله رهبران فرقه‌ی ایران‌گرا – فارس‌گرا و ضد تورک دموکرات آزربایجان و آزادی سِتان مانند خیابانی و نوبری و حریری و بادامچی و اسماعیل امیرخیزی و جلیل اردبیلی و .... که نام ایالت آزربایجان قاجاری را به نام فارسی سره‌ی «آزادی سِتان» تغییر دادند، افرادی مانند سید جعفر جوادزاده بعدها پیشه‌وری که در باکو در مخالفت با جمهوری مردمی آزربایجان – مساوات و حکومت اتحاد – بیرلیک به صدارت رهبر ملی تورک جمشیدخان سوباتایلی افشار اورومی - مجدالسلطنه نشریه‌ی پان‌ایرانیستی «آزربایجان جزء لاینفک ایران» را منتشر کردند، و افراد اغلب تبریزی مشهور به حلقه‌ی برلینی مانند کاظم زاده ایرانشهر تبریزی و سید حسن تقی‌زاده تبریزی و مهدی خان زعیم الدوله تبریزی و  .... دیگران که نشریات باستان‌گرا و پان‌ایرانیستی کاوه و ایرانشهر و حکمت و ... را منتشر می‌کردند است.

مختصری در باره‌ی سید یحیی دولت‌آبادی (۱۸ دی ۱۲۴۱–۴ آبان ۱۳۱۸): ناسیونالیست فارس، شاعر، خوش‌نویس، نویسنده‌ی وقایع مشروطیت و پس از مشروطیت، و از مؤسسان نهادهای نوین آموزشی فارسی در ایران مانند انجمن معارف مدرسه‌ی سادات بود. پدرش حاج سید میرزا هادی دولت‌آبادی از مجتهدین شیعی مؤثر محلی و نماینده‌ی صبح ازل نوری رهبر شاخه‌ی ازلیه‌ی مذهب بابیه، جانشین و پیشوای دوم ازلیان، پیشوای سوم بابیه و رهبر شاخه‌ی ازلی مذهب بابیه ‌در ایران آن دوره بود. هادی دولت‌آبادی چند سال پیش از درگذشت صبح ازل فوت کرد. پس از مرگ او صبح ازل، پسر وی میرزا یحیی دولت‌آبادی را به ‌عنوان جانشین خود و رهبر جامعه‌ی بابیان ازلی منصوب کرد.

یحیی دولت‌آبادی، در میان اولین اعضای حلقه‌ای کوچک و اثرگذار از بابیان ازلی مشروطه‌خواه ‌افراطی مانند جمال‌الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین بود (جمال‌الدین واعظ اصفهانی و ملک المتکلمین که‌ ملیت فارس داشتند از رهبران ازلی تشکیلات ماسونی و ضد تورک و تروریستی «انجمن آزربایجان» به صدارت خائن اعظم سید حسن تقی‌زاده‌ی تبریزی بودند).

یحیی دولت‌آبادی از آن دسته ‌ازلیان غیر سیاسی کار بود که ‌منحصرا و یا عمدتا در امور فرهنگی مخصوصا تاسیس مدارس جدید فارسی زبان فعال بودند.  او یکی از اعضای مؤسس «انجمن معارف تهران» بود که ‌در سال ۱۸۹۸ به ‌همراه ‌خائنینی مانند محمود خان احتشام السلطنه آریستوکرات قاجاری و دو سال بعد «انجمن معارف تبریز»، برای اولین بار در تاریخ، تعلیم و تعلم به ‌زبان فارسی در مدارس را اجباری و انحصاری، و ‌تعلیم و تعلم به ‌زبان تورکی را ممنوع ساخت. (امسال این ممنوعیت تعلیم و تعلم به زبان تورکی در مدارس و یا نظام تحصیلی تورک در ایران، ١٢٥ ساله شد). فکر اولیه‌ی برگزاری هزاره‌ی فردوسی در ایران توسط یحیی دولت‌آبادی در سال ۱۹۲۸ میلادی) در نامه‌ی او از بروکسل به‌ وزارت معارف تهران مطرح شده‌ است...

Sunday, December 4, 2022

ریشه‌‌شناسی کلمه‌‌ی «ماغیل» در زبان تورکی

 

ریشه‌‌شناسی کلمه‌‌ی «ماغیل» در زبان تورکی

 

مئهران باهارلی

 

در زبان تورکی در ایران، تورک‌‌ایلی، تورکیه، قفقاز، عراق، بالکان و .... کلمه‌‌ای به‌‌ صورت «ماغیلMağıl » وجود دارد. (فورم‌های لهجه‌‌ای: ماغول، ماقیل، ماآل، ماییل، ماکولMakul  در تورکی استاندارد تورکیه، ماهکول Mahkul در تورکی گاگاووز، ....). معنای اصلی این کلمه‌‌ عاقیل‌لی‌جا، عاقلا اویقون، یاخشی، اییی، یاخشی‌جا، اییی‌جه[1]؛ به‌‌ فارسی معقول، عاقلانه، منطقی، رفتار معقول و در اندازه، متناسب، خوب، و نیکو و شایسته ‌‌و مناسب است. «ماغیل قونوش» (عاقلانه‌‌ سخن بگو). به‌‌ عنوان نمونه ‌‌آشیق حیدر از منطقه‌‌ی همدان تورک‌ایلی، ماغیل را همیشه ‌‌به ‌‌معنی خوب و معقول، بایسته‌‌ و شایسته ‌‌بکار برده است: گؤردو آت ماغیل آیاغی‌نی یئره ‌‌قویابیلمیر؛ مه‌‌نیم آتیم ماغیل آیاغی‌نی یئره‌‌ قویمورو؛ هیچ ماغیل یئر اولمادی؛ بولار ماغیل درس اوخومویورلار؛ سیز نییه ‌‌ماغیل درس وئرمیریز؟ ماغیل اوخونمورور؛ غذا یییری، ماغیل ییمیری[2].

ماغیل معانی ثانویه‌‌ و مجازی  دیگری هم کسب کرده‌‌ است. از جمله ‌‌١-ادات تعجب به ‌‌معنی نه‌‌ یاخشی، یاخشی‌جا؛ چه‌‌ خوب، عجب، شگفتا، چه‌‌ عجب ٢- هئچ اولماسا، اقلا، حداقل، باری، کاش ٣- شخص و یا میوه‌‌ی خوب رسیده‌‌ و کامل و بالغ شده، آنکه ‌‌از بیش از حد پیشرفت کرده ‌‌است[3]، ....

کلمه‌‌ی ماغیل در زبان تورکی، ماخوذ از کلمه‌‌ی «معقول» عربی، و به ‌‌طور دقیق‌تر تلفظ آناتولیایی آن (با آ به جای فتحه) است که‌‌ در اثر قانون هماهنگی اصوات تورک (با تبدیل و به ی) به ماغیل مبدل گشته است. معقول ماعقول ماقول ماغول ماغیل ماییل ماآل. ظاهرا همین تلفظ توسط تورکمانان قاراقویون‌لو و آق‌قویون‌لو و قیزیل‌باش از آناتولی به‌‌ اراضی امروزی ایران داخل و حتی وارد زبان‌های ایرانیک در تورک‌ایلی مانند تاتی و تالشی شده ‌‌است.

 هم در باره‌‌ی معانی و طرز استعمال ماغیل، هم در ریشه‌‌شناسی آن ادعاهای نادرست و عجیبی مطرح شده‌‌ است. از جمله‌‌ عده‌‌ای ریشه‌‌ی تورکیک و یا آزری باستان! – آذربایجانی کهن برای آن قائل شده‌‌اند. این ریشه‌‌شناسی‌ها نادرستند و ماغیل بی شک همان معقول عربی است. به‌‌ عنوان نمونه‌‌ اسماعیل هادی آن را محرف «ناغیل» دانسته‌‌ که ‌‌در اصطلاح «ماغیل پول» در لهجه‌‌های شاهی‌سئوه‌نی به‌‌ معنی زیاد است[4]. در حالیکه ‌‌ماغیل در این اصطلاح به معنی پول خوب است و البته‌‌ در مورد پول و درآمد و ... ، خوب در هر زبانی به ‌‌معنی زیاد است.

عده‌‌ای دیگر ادعا کرده‌‌اند که ‌‌در زبان تورکی ماغیل زمانی استفاده ‌‌می‌شود که‌‌ در گذشته ‌‌قصد و نیت برای انجام کاری را داشتیم اما بنا به‌‌ دلایلی فرصت انجام آن از بین رفته ‌‌است. و یا بعد از این کلمه،‌‌ جمله‌ی‌‌ زمان گذشته ‌‌به‌‌ کار می‌رود. ... این ادعاها هم نادرست است. ماغیل در زبان تورکی همچو معنی‌ای ندارد و صرفا در جمله‌‌ی زمان گذشته ‌‌هم بکار نمی‌رود. علاوه‌‌ بر مثال‌های داده‌‌ شده ‌‌در فوق، مثلا در این ترانه هم ماغیل نه در یک جمله‌ی گذشته، بلکه در ‌‌صیغه‌‌ی امر در آینده بکار رفته است: «پاپاغینی قوْی قاباغا، ماغیل ماغیل دوشون بیر آز!» (یعنی خوب خوب فکر کن، ترانه‌‌ای از آراز ائل سس).

کؤکه‌ن‌بیلی – ائتیمولوژی، بیلگی و دیل سئوگی‌سی‌نین ایکی‌سی‌نی ده آچان آچاردیر

Kökenbili - étimoloji, bilgi ve dil sévgisinin ikisini de açan açardır.


[1] MAĞIL: Akla uygun, akıllıca (Mağıl konuş), Güzel

https://kelimeler.gen.tr/magil-nedir-ne-demek-213871

[2] FARUK GÜN. HEMEDANLI ÂŞIK HEYDER VE HİKÂYE REPERTUVARI ÜZERİNE BİR İNCELEME

Gördü at mağıl eyağın yere koyabilmiri. Menim atım mağıl ayağını yere koymırı. Hiç mağıl yer olmadı. Bular mağıl ders okımıyırlar. Siz niye mağıl ders vermiriz? Mağıl oğınmırı. Qeza yiyiri, mağıl yimiri

http://acikerisim.kirklareli.edu.tr:8080/xmlui/bitstream/handle/20.500.11857/787/10106342.pdf?sequence=1&isAllowed=y

[3] MAQIL, MAĞIL, MAYIL: 1. Olqun. Sulanmış nerse. 2. İşinde, duyqusunda, durumunda artığına irelilemiş. Ölçüsün aşmış kişi. 3. Qudurmuş. 4. Ezilen kişi. Ezik kişi. Çox mağıl adamdı. Mağıl ba, gör görmemişdin.

ARIN Türkcə Etimoloji Sözlük

https://urmu.eu/ARIN_2.pdf

[4] ماغیل (Mağıl): هادی به‌‌ی كلمه‌‌نین آنلام آچیق‌لاماسی‌نی چه‌تین دئییب، اونو شاسَوَن (ساوا) آغزی‌ندا "چوخ" آنلامی‌نا گه‌لدییی‌نی (ماغیل پول) یازاراق، ناغیل كلمه‌‌سی‌ندن گه‌له‌‌بیله‌‌جه‌‌یی‌نی ادعا ائدیر(ص 757). ماغیل دیلیمیزده، بیری‌نین گئچمیش‌ده‌‌كی فیكری‌نی ده‌‌ییشدیردییی و قارشی چیخدیغی بیر زادی سونرادان به‌‌یه‌نمه‌‌سی دوروموندا سؤیله‌‌نیر: «ماغیل اوندا چیركین ایدی! دئییردین». ناغیل‌دان گه‌لمه‌‌سی مومكون دئییل‌دیر. كلمه ‌‌باشی‌ندا ن/n سسی نین م/m اولماسی‌نین باشقا اؤرنه‌‌یی یوخ‌دور. مه‌نجه‌‌ ماغیل، عرب‌جه‌‌ معقول‌دان گه‌لمه‌‌لی‌دیر. معقول قاجار فارس‌جاسی‌ندا دا بو دوروم‌لاردا گؤزه‌‌ چارپیر. جمال‌زاده‌‌نین «فرهنگ لغات عامیانه»سی‌نده‌‌ بو آنلامی وئرمیش معقول'ا. قاجار دؤنه‌می متین‌له‌ری‌نده‌‌ ده‌‌ معقول بو معناسی ایله‌‌ گؤرولور.

http://hunmurunu2.arzublog.com/tag/%D8%AF%DB%8C%D9%84/1


Saturday, December 3, 2022

شخصیت ملی تورک ولی‌عهد محمدحسن میرزا قاجار تبریزی

شخصیت ملی تورک ولی‌عهد محمدحسن میرزا قاجار تبریزی

 

مئهران باهارلی

 

محمدحسن میرزا قاجار تبریزی (تولد ١٨٩٩ تبریز - فوت ١٩٤٢ لندن)، برادر سلطان احمدشاه ‌آخرین شاه‌ دولت تورک قاجار، از سال ١٩١٤ حاکم ایالت آزربایجان، از سال ١٩٠٩ تا خلع سلطنت احمدشاه‌ قاجار در ١٩٢٥ شانزده ‌سال ولی‌عهد دولت قاجاریه‌ و آخرین آن‌ها، و بعد از ساقط شدن سلسله‌ی قاجار بین سال‌های ١٩٣٠-١٩٤٣ «سلطانِ در تبعید» این سلسله‌ بود.

ولی‌عهد محمدحسن میرزا یکی از شخصیت‌های برجسته‌ی ملی تورک است که‌ مانند همه‌ی شخصیت‌های ملی تورک و قاجارها از طرف ایدئولوژی و هویت ملی ضد تورک – استعمارساخته ‌و نژادپرستانه‌ی آزربایجانی، مخصوصا مولفین تبریزی ترور شخصیت و سانسور و از تاریخ تورک و حافظه‌ی تاریخی ملت تورک حذف شده است[1]. دلیل اصلی این امر آن است که ‌ایران‌گرایان و مخصوصا آزربایجان‌گرایان، جریان ضد تورک و ماجرای پان‌ایرانیستی و آنارشیستی خیابانی – آزادی سِتان در تبریز معروف به «ملیون» (یعنی ناسیونالیست‌های ایرانی فارس‌گرا) که ‌متحد انگلستان و داشناک‌ها و ... بود را تقدیس نموده ‌و به‌ عنوان یک جریان ملی می‌شناسند، و در نتیجه‌ مخالفان آن جریان پان‌ایرانیستی، ضد تورک و متفق انگلستان و داشناک‌ها، و در راس آن‌ها ملیون واقعی یعنی تورک‌گرایان وقت و در میانشان ولی‌عهد محمدحسن میرزا قاجار را دشمن می‌دانند.

محمدحسن میرزا قاجار تبریزی به ‌دلایل متعدد یک شخصیت ملی تورک و در نظر بعضی از مورخین یک قهرمان ملی تورک بشمار می‌رود. در زیر بعضی از آن‌ها را ذکر کرده‌ام:

Friday, December 2, 2022

شاعر تورک مفتون امینی و هویت‌تراشی‌های آزربایجان‌گرایان و ایران‌گرایان برای او

 

شاعر تورک مفتون امینی و هویت‌تراشی‌های آزربایجان‌گرایان و ایران‌گرایان برای او

 

مئهران باهارلی

 

مفتون امینی شاعر «تورک» (متولد روستای هولا سو، سایین قالا افشار) درگذشت. اما حتی یک سایت ایرانی- فارسی و آزربایجانی، «تورک» بودن او را ذکر نکرد و همه‌ وی را شاعر «ایرانی» و «آزربایجانی» نامیدند (*). رادیو فردا او را «شاعر ایرانی دوزبانه» نامید[1]. بهزاد کریمی، یک فعال سیاسی تبریزی از جریان فدائیان خلق، منسوب به نحله‌ی مانقورتیسم – گؤزقامانیسم چپ ایرانی – آزربایجان‌گرایی ایران‌گرا (پان ایرانیسم خجالتی) مفتون امینی را بی آنکه حتی یک بار تورک بودن او و تورکی بودن زبانش را ذکر کند، «شاعر آذربایجان (با ذال) و همه‌ی ایران» نامید و در نوشته‌ی خود با ردیف کردن مهملات پان‌ایرانیستی – استالینیستی ضد تورک مانند «زبان آذربایجانی»، «شعرای آذری‌زبان»، «زبان و شعر آذربایجانی»  وجود ملت تورک، هویت ملی تورک، شعرای تورک، زبان تورکی و ادبیات تورک را منکر شد[2]. رادیو فردا اقلا این انصاف را داشت که بنویسد منظومه‌ی «عاشیق‌لی کروان» از اشعار این شاعر به «زبان تورکی» است. اما بهزاد کریمی، این چپ تبریزی آن چنان از «تورک» وحشت و نفرت دارد که نه خود مفتون امینی را «تورک» و نه زبانش را «تورکی» نامید.

١- ‌اشکالی در این نیست که‌ شعرا و نویسنده‌گان و مولفین دارای ملیت تباری تورک که‌ صرفا به ‌فارسی نوشته و یا می‌نویسند (مانند پروین اعتصامی، براهنی)، و یا آن‌هایی که ‌فارسی را زبان ملی خود می‌نامند (مانند ساعدی) را به ‌لحاظ ادبی، شعرا و نویسنده‌گان و مولفین فارس خواند. حتی این نام‌گذاری صحیح و دقیق و ضروری و روشن‌گرانه‌ است. بدون تردید، پروین اعتصامی، براهنی و ساعدی و امثالهم به ‌لحاظ ادبی، نویسنده‌گان فارس هستند.

اما شعرا و نویسنده‌گان و مولفین دارای ملیت تباری تورک که‌ علاوه ‌بر فارسی، به ‌زبان تورکی هم آفریده‌اند، مخصوصا آن‌هایی که‌ آثار تورکی‌شان اهمیت ادبی و تاریخی فوق العاده ‌دارد (مانند شهریار و مفتون امینی و عمران صلاحی و ....) را به ‌لحاظ ادبی همیشه ‌باید به ‌صورت شاعر و نویسنده ‌و مولف تورک قلم‌داد و معرفی کرد. بدون تردید، شهریار و مفتون امینی و عمران صلاحی و امثالهم به ‌لحاظ ادبی، شعرای تورک هستند که ‌به ‌فارسی هم – حتی اگر اغلب – سروده‌اند.

٢-در ایران ملتی و هویتی ملی به‌اسم «آزربایجانی» وجود خارجی ندارد. این هویت ملی جعلی ساخته‌ی ذهنیت صلیبی و دولت‌های تورک‌ستیز فرانسه‌ و انگلستان و روسیه و پارسیان هندوستان و .... ‌است که ‌از طرف عده‌ای فعال سیاسی مستعد به‌ مانقورتیسم و گؤزقامانیسم عمدتا از استان سابق آزربایجان شرقی بر مردم تورک تبلیغ و تحمیل می‌شود. به‌ لحاظ تباری هیچ کس در ایران دارای ملیت آزربایجانی نیست. به‌ لحاظ ادبی هم هیچ شاعر و نویسنده ‌و مولف دارای ملیت تباری تورک را، مگر آنکه‌ خود را علنا دارای هویت ملی آزربایجانی بداند، نمی‌توان و نباید به‌ صورت آزربایجانی معرفی و تقدیم کرد. مفتون امینی هم به ‌هیچ وجه‌ و هرگز دارای ملیت آزربایجانی نبود.

٣-اکنون معلوم شده‌ است که ‌وجود «ملت تورک» در ایران و «هویت ملی تورک» او از دو جبهه ‌تهدید، انکار و نابود می‌شود. در جبهه‌ی خارجی  و بیرونی از طرف «دولت ایران و جامعه‌ی فارس - خودایرانی پندار» و در جبهه‌ی داخلی و درونی از طرف «آزربایجان‌گرایان». و این دومی مانند هر دشمن داخلی و درونی در همه‌ی جای جهان، بسیار خطرناک‌تر از دشمن خارجی و بیرونی است، زیرا قلعه ‌را از درون اشغال کرده ‌است، به‌ صورت ستون پنجم عمل می‌کند‌ و از پشت خنجر می‌زند.....(در دشمنی با نام ملی تورک، در تلاش برای تجزیه کردن ملت واحد تورک ساکن در ایران به چند ملتک، در نفی وطن بودن تمام اراضی تورک‌نشین در شمال غرب ایران و اطراف آن - تورک‌ایلی، در قبول و تبلیغ تاریخ‌نگاری ضد تورک ایرانی و صلیبی به جای تاریخ علمی و تاریخ ملی تورک، در  قهرمان‌سازی و ملی نمایاندن جریانات و شخصیت‌های ضد تورک و پان‌ایرانیست و ماشه‌های انگلستان و روسیه و متفق داشناک‌ها و ....)

تا مردم تورک متوجه و ملتفت این حقیقت نشده‌اند و بر علیه‌ «آزربایجان‌گرایی»، این تهدید حیاتی داخلی و دشمن اصلی درونی ملت تورک به ‌طرز مقتضی قیام نکرده‌اند، به‌ سرعت به‌ عاقبت محتوم خود، زدوده ‌شدن از صحنه‌ی تاریخ و جوغرافیا پیش خواهند رفت.

 (*) در ایجاد وضعیت ناخوش هویت‌تراشی ملی و ادبی جعلی برای مفتون امینی، خود آن مرحوم هم سهم داشت. وقتی یک شخصیت تورک ملیت تورک خود را صراحتا اعلان و به قدر کافی بر آن تاکید نمی‌کند و یا زبان و ادبیات ملت غالب فارس و هویت ملی استعمارساخته‌ی ایرانی را مدح و ستایش ‌می‌کند، تنور هویت‌سازان ضد تورک هم داغ می‌شود.

به ‌عنوان نمونه مفتون امینی در مصاحبه‌هایش با ایسنا چنین گفته‌ است: «ایران یکی از حوزه‌های قوی شعر در جهان است ... شعر ایران بسیار قوی است؛ حتا شعر معاصر ایران. یونسكو ١٠ شاعر برتر را كه‌ در دنیا انتخاب كرده، پنج تایشان ایرانی هستند. ... ادبیات آسیای صغیر، خوارزم و ترکستان و افغانستان از فارسی می‌آید‌ ... در زبان ترکی به‌ صورت تاریخی، ادبیات نبوده، ادبیات زبان ترکی - چه‌ منظوم و چه‌ منثور- به‌ زبان فارسی نوشته‌ شده‌ است. حتا اسناد رسمی و نامه‌های جدی و قراردادها هم به‌ زبان فارسی بوده‌ و این اسناد در موزه‌های ترکیه‌ موجود است. همه‌ این مکاتبات به‌ فارسی است ....».


[1] مفتون امینی، شاعر دوزبانه ایرانی، در ۹۶ سالگی درگذشت

https://www.radiofarda.com/a/maftoun-amini-iranian-bilingual-poet-dies-at-96/32157738.html

[2] ابراز افسوس از درگذشت «مفتون» امینی، شاعر هفت دهه‌ای آذربایجان و همه‌ی ایران

https://asre-nou.net/php/view.php?objnr=58064