Friday, September 8, 2023

هیچ‌ده‌ن بیر غزل - HÎÇDEN BİR QEZEL

 هیچ‌ده‌ن بیر غزل

 

هیچ ایکه‌ن عالم‌ده ساقی، جام، هم‌دم هیچ هیچ

هیچ اولور مو عاشقان آزاده‌یِ غم؟ هیچ هیچ

 

منتهایِ مطلبِ دنیا باخیلسا، هیچ‌دیر

هیچ‌ه میل و اعتبار ائیله‌ر می آدم؟ هیچ هیچ

 

هیچ بیلمه‌زدیم مگر مقصودِ عالم هیچ ایمیش

هیچ‌ه ساتدیم مه‌ن داخی، باخدیم که عالم هیچ هیچ

 

قلبینی آللاها ربط ائت، یوخسا ائی سوداپرست

هیچ‌دیر سودایِ لعل و خال و په‌رچه‌م، هیچ هیچ

 

ناله‌یِ دل‌سوزومو گوش ائیله‌سین، سوسسون بوتون

عندلیب و نی مه‌نیم‌له اورماسین دم، هیچ هیچ

 

ده‌لی شاعر

HÎÇDEN BİR QEZEL

 

Hîç iken âlemde sâqi, câm, hemdem, hîç hîç

Hîç olur mu âşiqan âzâde-yi qem?, hîç hîç

 

Müntehâ-yi metleb-i dünya baxılsa hîçdir

Hîçe méyl ü î’tibâr éyler mi âdem? Hîç hiç

 

Hîç bilmezdem meger meqsûd-i âlem hîç imiş

Hîçe satdım men daxı, baxdım ki âlem hîç, hîç

 

Qelbini Allah’a rebt ét, yoxsa éy sévdâperest

Hîçdir sévdâ-yı le’l ü xal u perçem, hîç hîç

 

Nâle-yi dilsûzumu gûş éylesin, sussun bütün

Endelîb u néy menimle urmasın dem, hîç hîç

 

Deli Şâir

گؤنول اوچدو، ایلیشدی زولفونه، غزلی تورکی از حسین خان جهانگیری افشار بیگلربیگی اورومی - اعتضاد نظام

 

گؤنول اوچدو، ایلیشدی زولفونه

 

غزلی تورکی از حسین خان جهانگیری افشار بیگلربیگی اورومی - اعتضاد نظام

 

حسین خان جهانگیری افشار بیگلربیگی[1] اورومی – اعتضاد نظام (١٨٦٨-١٩٤١)، از محترمین و اعیان اورمیه، یکی از شخصیت‌های دولتی، سیاسی و فرهنگی و اجتماعی مهم در تاریخ معاصر و اخیر این شهر، و اولین رئیس بلدیه‌ (شهردار) اورمیه ‌در دوره‌ی قاجار است. او هم‌چنین شخصیتی مهم در سال‌های مجادله‌ی ملی تورک در ربع اول قرن بیستم، حین فجایع «تورک قیرقینی - قارا قیرقین» (جلیولوق)[2] است. وی که در این سال‌ها عهده‌دار مقام ریاست بلدیه‌ و ریاست نظمیه‌ی ‌اورمیه ‌بود در حاکمیت و مدیریت این شهر اشغال شده‌ و جنگ زده ‌در آن ایام بحرانی نقشی اساسی داشت. نام حسین خان جهانگیری افشار بیگلربیگی اورومی در ١٩٢٥ سال تاسیس سلسله‌ی پهلوی توسط رضا شاه ‌و این بار در میان اعضای «کومیته‌ی تورکوفیل در اورمیه»[3] دیده ‌می‌شود. نهایتا حسین خان افشار بیگلربیگی اورومی، پدر شخصیت و شاعر ملی تورک کاملیا بیگلربیگی – مریم جهانگیری[4] است.

بنا به ‌نوشته‌جات پسرش علاء الدین تکیش[5] بیگلربیگی، حسین خان افشار بیگلربیگی اورومی دارای یک دیوان مرکب از حدود هزار بیت شعر فارسی و تورکی که ‌چاپ نشده بود ‌است. (دلایل عدم نشر آثار تورکی او، احتمالا ممنوعیت چاپ آثار تورکی در دوره‌ی پهلوی و هم‌رنگ با جماعت شدن بازمانده‌گان او (پیوستن به ‌جو فارسی‌گرایی دوران رضا شاه و محمد رضا شاه) است. دلیل ریشه‌ای‌تر دیگر، لاقیدی مردم و روشن‌فکران تورک نسبت به‌ حفظ میراث مکتوب تورک است که‌ خود یک بی فرهنگی عمومی قسماً نتیجه‌ی توسعه نیافته‌گی مدنی و آسیمیلاسیون فرهنگی و ملی تورک‌ها در ایران و دور شدنشان از فرهنگ و هویت ملی تورک است و منجر به عدم اهتمام آن‌ها برای ‌حفظ و بازنشر اسناد و کتب و مطبوعات و دواوین و اشعار و رسائل و مکتوبات و عموماً میراث مدنی مکتوب تورکی می‌گردد).

علی رغم ذکر شرح حال مختصر حسین خان افشار بیگلربیگی در بعضی از کتب مشاهیر آزربایجان و .... تاکنون هیچ مونوگرافی و تحقیق علمی مستقل در باره‌ی او منتشر نشده است. در زیر یک غزل تورکی از حسین خان بیگلربیگی افشار اورومی را آورده‌ و سپس بیوگرافی او را – عمدتا ماخوذ از نوشته‌جات پسرش علاء الدین تکیش بیگلربیگی – داده‌ام.

Sunday, September 3, 2023

کومیته‌ی تورکوفیل – تورک‌گرای اورمو ‌١٣٠٤ (اورمو تورک‌چو قومیته‌سی ١٩٢٥)


 کومیته‌ی تورکوفیل – تورک‌گرای اورمو ‌١٣٠٤ (اورمو تورک‌چو قومیته‌سی ١٩٢٥)

مئهران باهارلی


١-در ربع اول قرن بیستم به ‌موازات رشد شعور ملی تورک در میان مردم تورک ساکن در ایران و مخصوصا تورک‌ایلی، حرکات و تشکیلات سیاسی و مسلح تورک و تورک‌گرای متعددی توسط نخبه‌گان و مقامات و سیاسیون و نظامیان و سران و سرکرده‌گان تورک تشکیل شد. اوج این تشکیلات‌سازی و سازمان‌دهی تورک مربوط به ‌سال‌های پایانی جنگ جهانی اول تا تاسیس رژیم پهلوی توسط رضا خان سردار سپه‌ و در اورمو، و یا دوران «تورک میللی موجادیله‌سی» است. از جمله‌ «حزب اتحاد و ترقی اسلام» که‌ بعدا به ‌«حزب اتحاد تورک» مبدل شد (تشکیلاتی سراسری در تورک‌ایلی به‌ صدارت جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی – مجدالسلطنه ‌رهبر ملی تورک)، «حزب مجاهدان تورک» و یا «تورک موجاهيدله‌ر فيرقه‌سی» (حزبی محلی در تبریز به ‌‌سال‌های ١٩١٧-١٩١٨، به‌ رهبری تبريزلی حاجی بيگ - حاجی ميرزا آقا بلوری)، شعبات تشکیلات عوثمان‌لی «تورک اوجاغی» (در شهرهای تورک مانند آستارای آزربایجان در سال ١٩٢٣ به ‌رهبری «میر فتاح»، «میر عباس‌قلی» و «غیره»)، تشکيلات‌های تورک‌گرای اورمویی مانند «کومیته‌ی تورکوفیل اورمو»، تشکيلات تورک‌گرای «هئیت فلاحین و مالکین اورمو» (مارس ١٩٢٥)، تشکيلات تاسیس شده ‌‌توسط اورمویی‌ها در دیگر نقاط مانند «هئیت متحده‌ی آزربایجان» (منشور السلطان  میرزا  اسدالله‌‌ افشار اورمویی)، نیروهای پارتیزانی تورک مردمی در سال‌های جنگ اول بر علیه‌ ارتش‌های روسیه‌ و بریتانیا و فرانسه ‌و متحدان محلی آن‌ها ارمنیان و آسوریان و کوردها مانند «چته‌ی کاظم خان پاشا قوش‌چولو» (اورمو)، «چته‌ی تورکان سُنّی سئلاوا» (سالماس)، «چته‌ی آخان بیگ باهارلو» (همدان)، و بزرگ‌ترین آن‌ها «چته‌های تورک اورمو‌ و پیرامون آن» به ‌فرماندهی رهبر ملی تورک جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی - مجدالسلطنه؛ تابورهای نظامی از طوائف و گروه‌های داوطلب افشاری مرکب از پیاده ‌‌و سواره‌ ملحق شده‌ به ‌اوردوی عوثمان‌لی مانند «فوج افشار اورمو‌» (در سال ١٩١٥ به ‌‌اوردوی عوثمان‌لی به ‌فرماندهی خلیل پاشا ملحق شد و تا آخر جنگ به‌ عنوان متحد ثابت‌قدم اوردوی اسلام عمل کرد)، «آوشار مجاهدین اسلامیه‌سی» ‌(مجاهدین اسلامیه‌ی افشار مرکب از افشارهای دیگر نواحی تورک‌ایلی خمسه، همدان، کرمانشاه، اسدآباد، ملایر، دولت‌آباد، کنگاور، میانه، زنجان، قزوین، آوه، بیجار، سنندج، منجیل، گروس، قروه، یاسوکن، .... به‌ فرماندهی کل «سردار فاتح امیر افشاری» که‌ در سال ١٩١٦ تشکیل شد)، «فوج همدان» مرکب از ٨٠٠ نفر تورک و دیگر «افواج تورک» که ‌‌در سال‌های جنگ جهانی اول به ‌عنوان بخشی از اوردوی عوثمان‌لی در تورک‌ایلی فورم گرفتند، و نهایتا «افراد مسلح ایلات تورک» در شمال و مرکز و جنوب ایران مانند حسین خان بوجاق‌چی – کرمان، صولت‌الدوله‌ قاشقای – فارس، شاهی‌سئوه‌ن – اردبیل، جهانشاه‌ خان امیر افشار قیداری زنجانی،‌ عبدالحسين ‌خان بهارلو، ميرزا رفيع ‌خان افشار، و ... که ‌‌با سازمان‌دهی ایلاتی مستقل خود، اما در هماهنگی با حرکت اتحاد اسلام - اوردوی متحده‌ی تورک عوثمان‌لی – بومی و اغلب مسلح شده ‌‌توسط عوثمان‌لی بر علیه‌‌ نیروهای انگلیسی و روسی عمل می‌کردند. ..[1].

٢-اورمو ‌به ‌دلایل متعددی کانون فعالیت‌ها و سازمان‌یابی‌های تورکیستی مذکور بود. از جمله‌ی آن دلایل است: نزدیکی به ‌عوثمان‌لی – تورکیه ‌– آناتولی، علی رغم اسماً جزئی از دولت قاجار بودن در عمل قسمتی از عوثمان‌لی بودن به ‌نحوی که ‌بسیاری از اهالی غرب آزربایجان و مخصوصا اورمو دارای تذکره ‌– شناسنامه‌ی عوثمان‌لی بودند و به ‌دولت عوثمان‌لی مالیات می‌پرداختند؛ دوری از فارسستان، دوری از اردبیل مهد تشیع صفوی ضد تورک و تبریز کانون ناسیونالیسم ایرانی فارس‌محور در طول قرن نوزده‌ و ربع اول قرن بیست، وجود گروه‌های قومی و ملی و دینی مختلف در جوار آن شامل یهودی و آسوری و کورد و ارمنی که‌ حرکت‌های ناسیونالیستی قبلا ظهور کرده‌ی خود را داشتند؛ در معرض قتل عام‌های متعدد و نسل‌کشی قومی قرار گرفتن توسط قوای مسلحه‌ی مسیحی آسوری و ارمنی، هم‌چنین اشقیای کورد و حامیان روسی و فرانسوی و انگلیسی و آمریکایی آن‌ها؛ و نهایتا ظهور شخصیتی مانند جمشید خان سوباتای‌لی افشار اورمویی – مجدالسلطنه ‌پدر ناسیونالیسم مودرن تورک در تورک‌ایلی و ایران که ‌بنیان محکم و عمیق و سالم تورکیت و سنت تورک‌گرایی آگاهانه ‌و شعور ملی تورک در میان نخبه‌گان اورمو‌ – سالماس – ساووج‌بولاق را پی افکند.

٣- بنا به‌گزارشات رسمی دولت سردار سپه (تشکیلات نظمیه، وزارت جنگ، وزارت خارجه، کارگزاری اورمو، ....) یکی از تشکیلات تورک‌گرا و ملی تاسیس شده ‌در اورمو‌ در ربع اول قرن بیستم، تشکیلاتی موسوم به‌ «کومیته‌ی تورکوفیل اورمو» (به ‌تورکی «اورمو تورک‌چو قومیته‌سی») است که ‌در سال ١٩٢٥ و یا ١٣٠٤ توسط مقامات ایرانی کشف شد. تاسیس این تشکیلات می‌باید در تاریخی قبل از ١٩٢٥ احتمالا ١٩٢٢ -١٩٢٣ که‌ رضاخان سردار سپه‌ سیاست نسل‌کشی زبانی و ملی تورک را در ایران آغاز کرد و در مقابله ‌با آن بوده ‌باشد.

٤-در زیر سند - مطلبی را از «کتاب روزشمار تاریخ معاصر ایران جلد ٤»[2] در باره‌ی کومیته‌ی تورکوفیل اورمیه، و سپس چند مطلب - سند دیگر مرتبط با آن را آورده‌ام.

-در نخستین سند گفته ‌می‌شود ‌بنا به‌ گزارش رسمی اداره‌ی کل تشکیلات نظمیه، اخیرا تشکیلات کومیته‌ی تورکوفیل در اورمو و کشف و اعضای آن بازداشت شده‌اند. در این گزارش نام‌های آتی به ‌عنوان اعضای کومیته‌ی تورک‌گرای اورمو برده‌می‌شود: علی‌ خان معظم السلطنه، مرتضی ‌خان فرزند معظم السلطنه، حسین‌ خان اعتضاد نظام بیگلربیگی، حاج امیر معظم، حاج اجلال الملک (الممالک؟)، حاجی معین الایاله، مهدیخان حشمت السلطان، باباخان، .... بنا به‌گزارش، اعضای کومیته‌ی  تورکوفیل اورمو در ارتباط با «احمد بیک»، مأمور سیاسی و رئیس دفتر شهبندری تورکیه ‌در اورمو ‌بودند. آن گونه ‌که ‌از این گزارش بر می‌آید رهبری کومیته‌ی مذکور را معظم السلطنه‌ و پسر او مرتضی خان که‌ مترجم شهبندری عوثمان‌لی بود بر عهده ‌داشتند. این دو نفر از تورکیست‌ها و تورکوفیل‌های متعصب، یعنی دارای شعور ملی تورک فوق‌العاده‌ بودند. در اسناد مذکور صراحتا گفته ‌می‌شود ‌اعضای کومیته‌ی تورکوفیل اورمو ‌و اهالی اورمو، مذاکراتی را (با مقامات عوثمان‌لی؟) در اتحاد تورک، یعنی الحاق به‌ تورکیه ‌– عوثمان‌لی، صرف نظر از آن که ‌به‌ نتایج عملی منجر شود و یا نه، انجام می‌دهند. 

-در سند سوم و چهارم از جمله‌ گفته‌ می‌شود در شهرهای تورک‌نشین ایران، و مخصوصا اورمو ‌محافل مخفی متعدد تورک‌گرا از تورک‌های بومی تشکیل شده‌ که ‌تحت نظر و در ارتباط با «شوکت بیگ» شهبندر عثمان‌لی در اورمو ‌هستند و غایه‌ی اتحاد تورک و الحاق غرب آزربایجان به ‌تورکیه ‌را دنبال می‌کنند. این محافل مخفی تورک‌گرا اصول امنیتی را به ‌شدت رعایت می‌کردند و سندی از خود به ‌جای نه‌می‌گذاردند که‌ کار به دست آوردن مدارک مکتوب از آن‌ها را برای دولت سردار سپه ‌مشکل کرده‌ بود. از جمله‌ به‌ عنوان مهمانی هفته‌گی در منزل اعضاء کومیته ‌تشکیل جلسه ‌می‌دادند. بنا به‌ این گزارشات شوکت بیگ که ‌سازمان‌دهی اصلی این مجالس فوق‌العاده‌ محرمانه‌ را بر عهده ‌داشت، علاوه ‌بر مهمانی‌های هفته‌گی به ‌ترتیب به‌ منزل اعضاء و به‌ بازار برای ملاقات با تجار نیز می‌رفت و مذاکره ‌می‌نمود و دستورهای لازم را می‌داد.

-در سند پنجم گفته‌ می‌شود بر دیوارهای شهبندری عوثمان‌لی در اورمو ‌شعارهایی آشکارا خطاب به‌ تورکان اورمو‌ و تورک‌ایلی در دعوت به‌ اتحاد تورک‌ها و تحقق وعده‌ای که‌ به ‌آن‌ها داده ‌شده ‌(تشکیل دولت متحد تورک) نوشته ‌شده ‌است.

-در دو سند آخر از یک نظامی تورکیه‌ای به ‌اسم «کمال بیگ» نام برده‌ می‌شود که ‌در اورو ‌مستقر و ماموریت او تبلیغ الحاق آزربایجان به‌ تورکیه بود.












جشن جمهوریت تورکیه در شهبندری تورکیه در اورمیه با شرکت رجال و معاریف اورمیه از جمله حسین خان جهانگیری بیگلربیگی افشار اورومی – اعتضاد نظام، سال ١٩٣٠

Friday, September 1, 2023

بین‌لی میرزه حبیب اه‌فه‌ندی (میرزا حبیب دستان بنی اصفهانی): تماشا اگر خواهی اولکایِ جنّت – تماشا کُن اولکایِ قوسطنطنیه

 

بین‌لی میرزه حبیب اه‌فه‌ندی (میرزا حبیب دستان بنی اصفهانی):

تماشا اگر خواهی اولکایِ جنّت

تماشا کُن اولکایِ قوسطنطنیه

 

مئهران باهارلی

 

ادیب و روشن‌فکر تورک «بین‌لی میرزه حبیب اه‌فه‌ندی» (میرزا حبیب دستان بنی اصفهانی)، متولد سال ١٨٣٥ در شهر تورک‌نشین بین (به املای فارسی بِن) مرکز شهرستان بین، در ۲۵ کیلومتری شهرکورد مرکز استان فعلی چهار محال و بختیاری؛ ادیب، ادبیات‌شناس، مترجم، خطاط، شاعر و از روشن‌فکران و دگراندیشان تبعیدی – فراری - پناهنده به عوثمان‌لی در عصر قاجاری، شعری فارسی در مدح و وصف استانبول، پایتخت امپراتوری عوثمان‌لی، شهری که آن را وطن خود کرده بود به نام قوسطنطنیه (قسطنطنیه) دارد. او این شعر را به مناسبت عودت میرزه محسن‌ خان تبریزی (معروف به «مظاهر» و ملقب به «معین‌الملک»، «معتمدالملک» و «مشیرالدوله») که به مدت بیست سال وزیر مختار دولت قاجار در استانبول بود، به این شهر سروده است. خان ملک ساسانی این شعر را در کتاب خود «یادبودهای سفارت استانبول» صص ١٦٢-١٦٥، با اغلاطی نقل کرده است. در زیر این شعر را بر اساس دست‌خط خود حبیت افندی و به تصحیح خودم تقدیم کرده‌ام.  









در جستجوی نامی مناسب و علمی برای «فلات ایران»، و اسم پیشنهادی «فلات شبه ‌نجد» - Quasi Planum Plateau

 

در جستجوی نامی مناسب و علمی برای «فلات ایران»، و اسم پیشنهادی «فلات شبه ‌نجد» - Quasi Planum Plateau 

مئهران باهارلی

 

در زمین‌شناسی فلات واقع بین دو صفحه‌ی عرب (Arabian Plate) و صفحه‌ی هند (Indian Plate) در شرق و غرب آن و فلات توران (Turan Platform) در شمالش را، فلات ایران (Iranian plateau) و سابقا فلات پرشین (Persian plateau، پارس، پرس، پارسی)، و صفحه‌ی تکتونیک کوچکی که‌ زیر آن قرار دارد و تقریبا منطبق براراضی کشورهای امروزی ایران و افغانستان و قسمت‌هایی از پاکستان و عراق می‌شود را صفحه‌ی ایران (Iranian Plate) می‌نامند.

اسم فلات ایران، ایضا صفحه‌ی ایران به ‌دلائل متعدد نامناسب و مشکل‌زا است، از جمله:

١- بیش از نیمی (٥٥٪) از فلات موسوم به‌ ایران در خارج حدود کشور ایران امروزی قرار دارد. مساحت این فلات تقریبا ٣٧٠٠٠٠٠ کیلومتر مربع و ١٦٤٨١٩٥ کیلومتر مربع آن در خارج کشور ایران واقع است. این فلات شامل قسمت بزرگ کشور ایران (به ‌جز خوزستان و مناطق عربی)، تمام افغانستان، قسمتی از پاکستان که ‌در غرب رود ایندوس قرار دارد، و قسمت‌هایی از کشورهای تورکمنستان، آزربایجان و اقلیم کوردستان عراق می‌شود. نامیدن این فلات با نام فقط یکی از کشورهای واقع در آن (ایران) که ‌صرفا کمتر از نیمی از مساحت (٤٥٪) فلات را شامل است، با واقعیت‌های میدانی و مرزهای سیاسی معاصر منطقه ‌در تناقض است.

فلات ایران سابق، فلات شبه ‌نجد - Quasi Planum Plateau (ex Iranian PLateau)

Friday, August 25, 2023

شعر «تورکییه‌یه‌ خیالی سفر» شهریار، و نقدی بر انتشار آن توسط آزربایجان‌گرایان

شعر «تورکییه‌یه‌ خیالی سفر» شهریار، و نقدی بر انتشار آن توسط آزربایجان‌گرایان 

مئهران باهارلی


ŞEHRİYAR’IN TÜRKİYE’YE HAYÂLİ SEFERİ ŞİİRİ, VE BU ŞİİRİN AZERBAYCANCILARCA YAPILAN NEŞRLERİNE ELEŞTİRİ

ŞEHRİYAR'S POEM IMAGINARY EXPEDITION TO TÜRKİYE”, AND CRITICISM OF THE PUBLICATIONS OF THIS POEM BY AZERBAIJANISTS


MÉHRAN BAHARLI


«سؤزوموز، مئهران باهارلی‌نین یازقالاری توپلوسو» پیتییی،‌ بیرینجی جیلدده‌ن

Sözümüz, Méhran Baharlının yazqalar toplusu” pitiyinden, cild I

از کتاب « سؤزوموز، مجموعه مقالات مئهران باهارلی» - جلد اول

mehranbahari1@yahoo.com

https://independent.academia.edu/MBaharli

https://sozumuz1.blogspot.com/

https://www.facebook.com/profile.php?id=61579230999069

خلاصه:

شاعر تورک محمدحسین شهریار شعری به ‌زبان تورکی معروف به «تورکییه‌یه‌ خیالی سفر» دارد. این شعر که محصول عشق او به‌ عوثمان‌لی و تورکیه ‌است، وقوف شهریار بر ادبیات تورک اواخر عوثمان‌لی و اوائل دوره‌ی جمهوریت و تسلطش بر تاریخ سیاسی و فرهنگی و ادبی عوثمان‌لی و جمهوری تورکیه را نشان می‌دهد. در این شعر شهریار تورکیه‌ را کانون جهان اسلام می‌خواند، هلال پرچم عوثمان‌لی – تورکیه ‌را هلال نازنینی می‌نامد که ‌مبدل به‌ خورشید شد و «امپراتوری اسلام» (عوثمان‌لی) را آفرید، می‌گوید با یادآوری مارش استقلال چشمانش پُر اشک می‌شود، آیاصوفیا را نمازگاه‌ مسلمانان می‌خواند، از مولانا جلال‌الدین رومی به‌ عنوان عارف تورکیه‌ای یاد و مدفن او را آبده‌ی صوفیان می‌نامد، سلطان محمد فاتح را که با فتح استانبول ‌به عمر امپراتوری بیزانس و قرون وسطی پایان داد می‌ستاید، تاریخ عوثمان‌لی را افتخارآمیز و فروپاشی آن را تاریک شدن جهان می‌نامد. بنا به شهریار خاک تورکیه معدن غیرت است، و خون شهیدان و استخوان‌های دلاوران را در آغوش خود دارد. او می‌گوید تورکیه دوباره‌ بیرق جهان اسلام را در دست خواهد گرفت، آتاتورک را می‌ستاید و او را با ‌ژان دارک قهرمان ملی فرانسه مقایسه‌ می‌کند، استانبول را زیبای زیبارویان و دختر دریاها می‌نامد که ‌مدنیت شرقی و غربی در آن به‌ هم آمیخته‌ است. شهریار می‌گوید یک فرزند تورک، و دارای خون، تبار، دین و زبان یک‌سان با تورک‌های تورکیه ‌است. او تورک‌های تورکیه‌ را برادران تنی و تورکیه ‌را وطن مادرزادیش می‌نامد. او تورکیه ‌را سر و تور‌ک‌های ساکن در ایران را بدنی می‌داند که‌ در اثر اشتباهات اسلاف ملعون خود از یک‌دیگر جدا شده‌اند (اشاره به شاه اسماعیل اول و شاه عباس اول، شاه تهماسب اول و بعضی دیگر از شاهان صفوی که‌ به تحریک کلیسای ارمنی و در مزدوری برای دولت‌های استعمارگر و صلیبی اوروپایی و به عنوان نیروی نیابتی آن‌ها در جنگ‌های وکالتی‌شان، جنگ سنی - شیعه‌ و برادرکشی بین تورکان را به‌ راه ‌انداختند و پای دولت‌های امپریالیستی اوروپایی را به خاورمیانه‌ی عربی و غیر عربی و قفقاز باز کردند). شهریار نادر شاه را به خاطر تلاش‌هایش برای از بین بردن این جنون (صفویسم) می‌ستاید و اضافه می‌کند باید آن صفحات تلخ و ننگین تاریخ را فراموش نمود. او‌ می‌گوید مطمئن است یک روز تورک‌های ساکن در ایران و تورک‌ایلی و تورکیه به‌ هم ملحق خواهند شد. شعر «تورکییه‌یه‌ خیالی سفر» در نشرهای آثار تورکی شهریار در جمهوری آزربایجان و ایران، یا تماما سانسور گشته و منتشر نه‌شده، و یا با اغلاط منتشر شده است.

Özet

Türk şair Mehemmd Hüseyin Şehriyar "Türkiye'ye Hayâlî Bir Yolculuk" olarak bilinen Türkçe bir şiire sâhiptir. Şehriyar’ın Osmanlı’ya ve Türkiye'ye olan sevgisinin ürünü olan bu şiir, onun geç Osmanlı ile erken Cumhuriyet dönemlerindeki Türk edebiyatı ve Osmanlı İmparatorluğu ile Türkiye Cumhuriyeti'nin siyâsî, kültürel ve edebî târîhi hakkındaki derin bilgisini sergiliyor. Bu şiirde, Şehriyar Türkiye'yi İslam Dünyası’nın merkezi olarak tanımlıyor ve Osmanlı - Türkiye Bayrağındaki güzel hilâl’e, güneşe dönüşen ve "İslam (Osmanlı) İmparatorluğu"nu doğuran bir sembol olarak atıfta bulunur. Türkiye'nin İstiklal Marşı hatırladığında gözlerinin dolduğunu söylüyor. Ayasofya'dan Müslümanların ibâdethânesi, Mevlâna Celâleddin Rûmî'den Türk mutasavvıfı ve mezarından Sûfîlerin âbidesi olarak bahsediyor. İstanbul'u fethederek Bizans İmparatorluğu'na ve Orta Çağ’a son veren Sultan Mehmed Fâtih'i övüyor ve Osmanlı İmparatorluğu'nun târîhini şerefli, çöküşünün ise dünyanın karanlığa gömülmesi olduğunu söylüyor. Şehriyar'a göre Türkiye toprağı, baştan başa şehitlerin kanı ve yiğitlerin kemiklerini barındıran bir şevk ve onur mâdenidir. Şehriyar Türkiye'nin bir kez daha İslam Dünyası’nın bayrağını dalgalandıracağına inanıyor. Atatürk'ü övüyor ve onu Fıransa'nın ulusal kahramanı Jeanne d'Arc'a benzetiyor. İstanbul'dan Doğu ile Batı medeniyetlerinin iç içe geçtiyi, Güzellerin Güzeli ve Denizlerin Kızı olarak bahsediyor. Şehriyar, kendisinin bir Türk evladı olduğunu ve Türkiye Türkleriyle aynı kanı, soyu, dini ve dili paylaştığını söylüyor. Türkiye Türklerinden kardeşleri, Türkiye'den ise anavatanı olarak bahsediyor. Türkiye'yi baş, İran'da yaşayan Türkleri ise gövde olarak görür. Bu baş ve gövde lânetli seleflerinin (Ermeni Kilisesi tarafından kışkırtılan ve Haçlı Avrupa devletlerinin aracı ve onların vekâlet savaşlarında vekil güçü olarak, Türkler arasında kardeş katliamı ve Sünni - Şii savaşını başlatan, ve emperiyalist Avrupa devletlerinin ayağını Arap ve Arap olmayan Orta doğu ile Kafkasyaya açan Şah İsmail I, Şah Tahmasb I, Şah Abbas I ve diyer bâzı Safevi şahlarının) hatâları yüzünden birbirlerinden ayrılmıştır. Şehriyar, Nâdir Şah Afşar'ı bu Safevizm çılgınlığa son verme çabalarından dolayı övüyor, târîhin bu acı ve utanç verici sayfalarının unutulması gerektiyini söylüyor, İran'da yaşayan ve Türkili'nin Türkleriyle Türkiye'nin mutlaka bir gün yeniden birleşeceyine inanıyor. Şehriyar’ın "Türkiye'ye Hayâlî Bir Yolculuk" şiiri, onun Azerbaycan Cumhuriyeti ve İran’da basılan Türkçe eserlerinde ya tümden sansur edilerek yayımlanmamış, ya da belli okuma yanlışlığı ve deyiştirmelere uğrayarak yayımlanmıştır.

Abstract

Turkish poet Şehriyar (Shahriar) has a poem in the Turkish language known as "An Imaginary Trip to Türkiye". This poem showcases his love for the Ottomans and Türkiye, demonstrating his deep knowledge of Turkish literature during the late Ottoman and early Republic periods, as well as the political, cultural, and literary history of the Ottoman Empire and the Republic of Türkiye. In this poem, Şehriyar describes Türkiye as the center of the Islamic World, and refers to the beautiful Crescent on the Ottoman - Türkiye flag as a symbol that transformed into the sun and gave rise to the "Empire of Islam" (Ottomans).

He says that his eyes fill with tears whenever he remembers the Independence Anthem of Türkiye. He refers to Aya Sofya (Hagia Sophia) as the place of prayer for Muslims, Mevlana Jalal al-Din Rumi as a Turkish mystic, and calls his burial place the monument of the Sufis. He praises Sultan Mehmed Fatih, who ended the Byzantine Empire and Medieval Age by conquering Istanbul, and describes the history of the Ottoman Empire as honorable, with its collapse drowning the world in the darkness. According to Şehriyar, the soil of Türkiye is a cradle of zeal and honor, containing the blood of martyrs and the bones of brave men. He believes that Türkiye will once again hold the flag of the Islamic World. He praises Atatürk and compares him to Joan of Arc (Jeanne d'Arc), the national hero of France. He refers to Istanbul as the most beautiful of beauties and the daughter of the seas, where Eastern and Western civilizations are intertwined. Şehriyar says that he is a Turk, and shares the same blood, descent, religion, and language as the Turks of Türkiye. He refers to the Turks of Türkiye as his brothers and Türkiye as his motherland. He views Türkiye as the head and the Turks living in Iran as the body, which were separated from each other due to the mistakes of their cursed predecessors (Shah Ismail I, Shah Abbas I, and some other Safavid kings who were provoked by the Armenian Church, and acting as mercenaries for the crusaders and proxy powers in their proxy wars, started fratricide between the Turks, and the Sunni - Shia war, opening the way for imperialist European states into the Arab and non-Arab Middle East and the Caucasus). He praises Nadir Shah Afshar for his efforts to bring an end to this Safevism madness. Şehriyar believes that those bitter and shameful pages of history should be forgotten. He is confident that one day the Turks living in Iran, Türkili, and Türkiye will reunite. Shahriar's poem "An Imaginary Journey to Türkiye" has either been completely censored and omitted from his Turkish works published in the Republic of Azerbaijan and Iran, or it has been published with various reading errors or alterations.

Tuesday, August 22, 2023

در ایران چیزی به اسم «ملت آزربایجان» وجود ندارد.

 

در ایران چیزی به اسم «ملت آزربایجان» وجود ندارد.

 

-در ایران چیزی به اسم «ملت آزربایجان» وجود ندارد. این مفهوم خیالی محصول یک ذهنیت پان‌ایرانیستی است. تلاش برای جا انداختن آزربایجانی به جای «ملت تورک»، مصداق و نمونه‌ی خیانت به ملت است که آزربایجان‌گرایان سخت مشغول به انجام آنند. باید فعالین و گروه‌های سیاسی و فرهنگی مبلغ مفهوم ملت آزربایجان به جای ملت تورک در تورک‌ایلی و ایران و کلا آزربایجانیسم را - همان گونه که به واقع هستند - به عنوان زیرگروه و ادامه‌ی تاریخی جریانات تورک‌ستیز و مشخصا هم‌سوی پان‌ایرانیسم و ذهنیت صلیبی آمیخته با استالینیسم ضد تورک طبقه‌بندی کرد و بر اساس این طبقه‌بندی، رفتار و واکنش درخور را نسبت به آن‌ها نشان داد.

-در ایران کشوری به اسم آزربایجان وجود ندارد؛ پس آزربایجانی هویتی مانند آمریکایی و اوتریشی نیست، زیرا آن‌ها اسم کشورند. در ایران آزربایجانی هست، همان طور که همدانی هست و کرمانشاهی و کرمانی هم. و قسمتی از همدانی‌ها و کرمانشاهی‌ها و کرمانی‌ها تورک هستند. اما اینها عینیتی با ملت تورک ندارند. به کار بردن همدانی و کرمانشاهی و کرمانی به جای ملت تورک، مانند به کار بردن آزربایجانی به جای ملت تورک، خیانت و سفاهت محض است.

-در مورد جمهوری آزربایجان و تورکیه و ایران و هر کشور دیگر، ملت آزربایجان و ملت تورکیه و ملت ایران... وجود ندارند. تابعیتهای جمهوری آزربایجان و تابعیت جمهوری تورکیه و تابعیت ایران وجود دارند.

- هدف و غایه و عمل‌کرد بحث ملت آزربایجان و ... که یک صد و بیست و پنج سال است آزربایجانگرایان مانقورت و گؤزقامان ما را با آن مشغول کرده‌اند، منحرف کردن اذهان مردم تورک و متوقف کردن ملت شونده‌گی او و در نتیجه خیانت به ملت تورک است.

-مرکزی‌ها و عراق عجمی‌ها هم یعنی ساکنان استان و یا سرزمین‌هایی که مرکزی و یا عراق عجم نامیده می‌شدند و یا می‌شوند. آیا این دلیل آن می‌شود که ما قائل به وجود ملت و هویتی ملی به اسم مرکزی و یا عراق عجم بشویم و یا با این بهانه هویت ملی تورک و نام ملی تورک را نفی و انکار، ملت تورک را تجزیه و یک قسمت از آن را ملت عراق عجم و یا ملت مرکزی بنامیم؟

-کسانی که در ایران به جای ملت تورک، ملت آزربایجان و به جای وطن تورک یعنی تورک‌ایلی، آزربایجان را می‌نشانند، مانند کسانی هستند که به جای گونئی تورکستان در افغانستان، از ملت بلخ و وطن بلخ دفاع کنند...

-چرا همه‌ی این افکار ناب و داهیانه فقط به مغز بعضی از تورک‌ها – آن هم از شرق آزربایجان (تبریز، اردبیل، ...) مهد شیعیت دوازده امامی و کانون ناسیونالیسم ایرانی، هر دو ضد تورک ظهور می‌کند، اما در میان کوردها و ارمنی‌ها و ... مشابه این افکار انشتینی برای انکار هویت ملی‌شان و تجزیه‌ی ملتشان هرگز دیده نمی‌شود؟

- در ایران هویت ملی و ملتی به اسم آزربایجانی وجود ندارد. به لحاظ تئوریک اگر مریخی‌ها هم بخواهند، یک روز ملت مریخ به جای ملت تورک وجود پیدا خواهد کرد. اما مساله این است که مریخی‌ها وجود ندارند و تورک‌ها هم قطعیا به مریخی‌های ناموجود امکان همچو شَکَرخوردن‌هایی را نخواهند داد.

-در ایران مساله‌ی آزربایجان وجود ندارد. ملت تورک هم مساله‌ای به اسم آزربایجان ندارد. مساله‌ی تورک و نسل‌کشی ملی تورک و نسل‌کشی زبانی تورکی توسط دولت ایران وجود دارد. از منظر مساله‌ی ملی تورک و حرکت ملی تورک، حدود و ریشه و تاریخ نام ایرانیک آزربایجان و جوغرافیای آن، هر چه باشد، سر سوزنی اهمیت ندارد.

-ملت تورک دارای وطن است. آن هم تورک‌ایلی و یا همه‌ی سرزمین تورک‌نشین در شمال غرب ایران و نواحی مجاور آن است. کسانی که می‌گویند ملت تورک دارای وطن نیست، خود آزربایجانگرایان هستند که به اسم جوغرافیایی آزربایجان که هم ایرانیک است و هم عینیتی با وطن تورک ندارد چسبیده‌اند. چرا که آن‌ها خواهان برپایی دوباره‌ی «ایران بزرگ» که شامل قفقاز می‌شود هستند. به همین دلیل است که آزربایجان‌گرایان مانقورت مردم تورک در شرق آناتولی که ادامه‌ی ملت تورک ما، با همان لهجه و اعتقادات و فرهنگ و سنن و تبار و .... هستند را از خود نمی‌دانند، چرا که آن‌ها در گذشته‌ی نزدیک بخشی از ایران نبوده‌اند.

-منطقه‌ی ملی یعنی سرزمین پیوسته‌ای که در آن یک ملت با اکثریت مطلق جمعیتی و به طور تاریخی ساکن است.  برای تورک‌ها منطقه‌ی ملی در شمال غرب ایران «تورک‌ایلی» (تورکستان سابق) است. دیگر مناطق تورک‌نشین در مرکز و در جنوب و در شمال شرق ایران با هم پیوسته‌گی جوغرافیایی ندارند و باید هر کدام اسم جداگانه‌ای داشته باشند، مانند آفشاریورت، قاشقای‌یورت و.س.

-نامی که منطقه‌ی ملی تورک را کوچک می‌کند، تورک‌ایلی نیست، آزربایجان است که حدود مشخصی دارد و صرفا یک دوم تورک‌ایلی است. بر عکس، تورک‌ایلی مجموعه‌ی مناطق تورک‌نشین در شمال غرب ایران و نواحی مجاور آن، از تهران و قوم و اراک و ساوه و بین و سامان و کنگاور و سونقور و ... گرفته تا مرزهای تورکیه و جمهوری آزربایجان است.

-در ایران فقط یک ملت تورک (اوغوزهای غربی) وجود، نه تورک‌له‌ر. کسانی که مانند آزربایجانگرایان معتقدند اوغوزهای غربی ساکن در ایران نه یک ملت تورک، بلکه چند ملت تورک و «تورک‌له‌ر» هستند، بی تعارف خائن هستند. در ایران از ملت‌های تورکی، یک ملت تورک (اوغوزهای غربی)، (و یک ملت تورکمن (اوغوزهای شرقی)، یک ملت خلج و یک گروه ملی قازاق) وجود دارد. ملتی به اسم ملت تورک آزربایجان، ایضا ملت تورک همدان، ملت تورک استان مرکزی، ملت تورک استان تهران، ملت‌های تورک استان‌های اصفهان و کرمان و فارس و ... وجود ندارند.

-ذهنیتی که ملت واحد تورک کائن و ساکن در ایران را به ملت‌های تورک تجزیه می‌کند، مانند ذهنیتی که ملت واحد تورک در جمهوری آزربایجان، و یا ملت واحد تورک در تورکیه را به ملت‌های تورک تجزیه کند، یک ذهنیت خائنانه و ادامه‌ی تاریخی جریانات ضد تورک پان‌ایرانیسم، آزربایجان‌گرایی پان‌ایرانیستی، پان‌ایرانیسم خجالتی و آزربایجان‌گرایی استالینیستی است. آزربایجان‌گرایان پان‌ایرانیست و آزربایجان‌گرایان استالینیست، بهتر است به جای ملتک‌سازی‌های مضحک و هویت‌تراشی‌های مضحک‌تر برای ملت تورک - کاری که حق و در حد قواره‌شان هم نیست-، مشغول به «آزاد» کردن خودشان از املای فارسی «آذربایجان» و «ترک» و یاد گرفتن نوشتن این نام‌ها به صورت «آزربایجان» و «تورک» شوند.

-در ایران ملتی به اسم «تورک» وجود دارد و وطن این ملت در شمال غرب ایران «تورک‌ایلی» است که هیچ عینیتی با آزربایجان به هر معنی ندارد. کسانی که وطن تورک و یا تورک‌ایلی را به جوغرافیای آزربایجان تقلیل می‌دهند یا خائن و یا بیماران روانی فتیشیست آزربایجان‌زده‌اند

-در ایران قوم و یا ملتی به اسم «آزربایجانی» وجود ندارد. آزربایجانی مانند قومیت و ملیت‌های آزرآبادگانی، آزرآبادی، آزری، آزرستانی، آذرائلی، ..... دسیسه‌ای پان‌ایرانیستی – صلیبی - داشناکسوتیونی – استالینیستی - پ‌ک‌‌‌‌کایی برای تجزیه، استحاله، نابود و ریشه‌کن کردن هویت ملی تورک در ایران است. در ایران نه «قوم و ملت»ی به نام آزربایجان وجود دارد، نه «ملت دولت»ی به نام آزربایجان. پان‌ایرانیست‌ها و استالینیست‌ها و داشناکسوتیونی‌ها و پکاکائیست‌ها هرگز موفق به تجزیه‌ی ملت تورک ساکن در ایران و تبدیل قسمتی از آن به ملت جعلی آزربایجان نخواهند شد.