اما
این رسمیت برای سه دسته از زبانهای رایج در ایران، یعنی «زبانهای عمومی»
(تورکی و فارسی)، «زبانهای دیگر ملل»، و «زبانهای اقلیتهای ملی»
معانی، مصادیق و دامنهی متفاوتی دارد.
۱-در مورد زبان تورکی، صحبت از اعلام رسمیت
اولاً «توسط قانون اساسی» (رسمیت قانونی – دو ژور و نه مانند گذشته رسمیت دوفاکتو
- صرفا عملاً)، دوماً «در مقیاس سراسری» و کشوری (نه صرفاً در مناطق تورکنشین)،
سوماً «به عنوان زبان دولت مرکزی ایران» در همهی مناسبات از جمله روابط بین المللی
و دیپلوماسی (نه صرفاً کاربرد زبان تورکی در مناسبات رسمی بین دولت و مردم) است.
نتیجتاً زبان تورکی باید در همهی اسناد رسمی مطبوع و مکتوب دولت ایران، از قبیل
نشر قانون اساسی و دیگر قوانین، عهدنامهها و قراردادهای بین المللی، در اسکناس،
شناسنامه، پاسپورت، گواهینامهها و .... هم به کار رود. یعنی دقیقاً همان وضعیت
و موقعیت قانونی و حقوقی که اکنون زبان فارسی به ناحق منحصرا در ایران از آن
برخوردار است.
ضرورت
رسمیت زبان تورکی به شرحی که آمد، زائیدهی واقعیتهای تاریخی و میدانی و جمعیتشناسانهی
چندی است. از قبیل:
-به لحاظ جمعیتی اکثریت نسبی بودن تورکها در کشور (بر خلاف فارسها که
دومین گروه ملی در ایران هستند)
-پراکندهگی تاریخی - طبیعی تورکها در سرتاسر ایران که زبان تورکی را
در یک هزار و دویست سال اخیر یک زبان «عمومی» طبیعی ایران ساخته است. (بر خلاف فارسی
که به عنوان زبان مادری - طبیعی محدود به مناطق مرکزی - جنوبی - شرقی کشور است)
- سابقهی رسمیت دوفاکتو و زبان دولت مرکزی بودن تورکی در یک هزار و
دویست سالهی تاریخ تورک در ایران (همراه با فارسی، عربی و یا به تنهائی)، و سنن
تاریخی - عرف دولتهای حاکم بر ایران. یعنی مطالبهی رسمیت دوبارهی زبان تورکی در
سطح دولت مرکزی، خواست بازگشت به خود و نورم و عرف و سنت بومی این جوغرافیا است،
در حالی که الغای رسمیت تورکی و رسمیت انحصاری فارسی، پدیدهای نامتعارف و بیگانه ساخته
و تحمیلی است.
-وجود خواست صریح و مستمر توده و نخبهگان تورک برای رسمی شدن زبان تورکی،
به عنوان اکثریت جمعیتی و عنصر ملی اصلی در تاریخ هزار و دویست سالهی این کشور
بر
خلاف آنچه آزربایجانگرایان ادعا میکنند، رسمی شدن زبان تورکی توسط قانون اساسی و
در مقیاس سراسری و در سطح دولت مرکزی، به معنی کاربرد و تدریس و تعلیم اجباری زبان
تورکی و تحمیل آن به ملل و اقلیتهای ملی غیر تورک در مناطق غیر تورکنشین و در
مناطقی که به کار نمیرود مانند سیستان و بلوچستان و هرمزگان و احواز و .... و یا
تغییر دادن زبان ملل غیر تورک ساکن در ایران به تورکی نیست. بلکه به معنی ارتقاء
موقعیت زبان تورکی به موقعیتی برابر با زبان فارسی، پذیرش قانونی و حقوقیی زبان
تورکی به عنوان یک زبان عمومی کشور و رسمیی دولت مرکزی، لزوم کاربرد زبان تورکی
از سوی دولت مرکزی ایران به موازات زبان فارسی در صدور و نشر اسناد رسمیی دولت مرکزی
مانند قانون اساسی، اسکناس، پاسپورتها، .....، در ایجاد ارتباط با اتباع خود در
ادارات و در دادگاهها و ... در روابط دیپلوماتیک خارجی و سفارتخانهها، دیگر
ارتباطات بین المللی و همچنین در مناسبات با شهروندان تورک، و نهایتاً ملزم و
موظف بودن دولت مرکزی به حفاظت و توسعهی زبان و فرهنگ و ادب تورکی از جمله با تاسیس
فرهنگستانهای دولتی و دانشگاهها و دیگر مراکز آکادمیک و فرهنگی و .... زبان و
ادبیات و تاریخ و ... تورک در ایران است.
رسمی
شدن به معنی اجباری بودن نیست. هچ کس مجبور نیست که هیچ زبانی را یاد بگیرد، اما
دولت مجبور است که همهی زبانهای بومی و رایج در کشور را رسمی کند، یعنی آنها را
حفظ و تقویت کند و در مناسبات با مردم و دولتهای دیگر به کار ببرد. همچنین مسالهی
رسمیت زبانها مسالهای جدا از استقلال ملتهاست؛ حتی اگر ایران تجزیه شود و در
مناطق فارسنشین دولتی به اسم فارسستان تاسیس شود، در همان فارسستان هم باید تورکی
زبان رسمی باشد، چرا که در فارسستان هم گروههای تورک بومی حضور دارند....
۲- زبانهای دیگر ملل ساکن در ایران، و یا گروههای ملی
که دارای منطقهی ملی کومپاکت از آن خود هستند، مانند کوردی، بلوچی، تورکمنی، لوری،
عربی، گیلگی، تالشی، خلجی، لاری، ... باید در مناطقی که رایجند رسمی شوند و توسط
نهادهای دولتی محلی هم حمایت شده، در ادارت، رسانهها و مهمتر از همه نظام آموزشی
منطقه، به صورت مکتوب و شفاهاً بکار روند. کاربرد زبانهای ملی عمده (تورکی، فارسی)
در صدور و چاپ برخی از اسناد دولتی در این مناطق ملی هم، بسته به شرایط میتواند
معقول و مطلوب شمرده شود.
۳-زبانهای اقلیتهای ملی، و یا گروههای ملی
کمشمار که بر عکس ملل، دارای منطقهی ملی کومپاکت از آن خود در داخل ایران نیستند،
مانند قازاقی، عبری (یهودی)، آسوری، ارمنی، جاتی، پشتو، و .... هم باید رسمی، به
معنی شناخته و حمایت شدن از سوی دولت و کاربرد در ایجاد ارتباط این گروهها با
دولت، در نشریات و در نظام آموزشی .... شوند.
تورکها
مسئول روشنگری در بارهی مطالبات ملی خود از جمله وضعیت و موقعیت زبان ملیشان
تورکی در کشوری که به همه حال فعلاً جزئی از آن هستند میباشند. در بارهی زبان دیگر
گروههای ملی، قاعدتاً و در درجهی اول خود آنها مسئولند که خواستهای خود را
فرمولبندی و مطرح کنند. با این همه ترجیح ملت تورک و وطن تورکایلی آن است که ملل
و مناطق ملی مجاور فدرال – کونفدرال و یا جماهیری ایران آینده هم، یعنی همسایهگان
او در انطباق با عصر مودرن با زبان ملی رسمی خود و آزاد از یوغ زبانهای تحمیلی و
استعماری .... زندهگی کنند.
برای مطالعهی بیشتر:
همهی
زبانهای رایج در ایران، بلا استثناء میباید رسمی شوند
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/12/blog-post.html
رفع
بعضی از شبهات در بارهی رسمیت زبان تورکی
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/07/blog-post_12.html
باز
هم معضل رسمیت زبان تورکی
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/07/blog-post_18.html
دهکدهی
جهانی و زبان فارسی
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/01/blog-post_21.html
رسمی
بودن انحصاری زبان فارسی در تضاد با حقوق بشر، دموکراسی و مودرنیته
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/02/blog-post_15.html
افول
ستارهی زبان فارسی به عنوان زبان رابط. فارسی میباید به مرزهای طبیعی خود عقبنشینی
کند
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/04/blog-post_3.html
عقبگرد
به سنگر ملی، مشترک و سراسری
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/02/blog-post_16.html
اعلامیهی
جهانی حقوق زبانی Universal Declaration of Linguistic Rights
http://sozumuz1.blogspot.com/2015/12/blog-post_14.html
در
دفاع از تاتها، تالشها، گیلکها و حقوق و زبانشان
http://sozumuz1.blogspot.com/2016/03/blog-post_25.html
مصوبهی
حکومت احمدینژاد در بارهی تدریس اختیاری دو واحد درسی اختیاری زبان و ادبیات
تورکی در دانشگاهها
http://sozumuz1.blogspot.com/2017/10/blog-post_31.html